

Symphony No. 6 "Pathetique": I. Adagio, allegro non troppo
Carlos Païta

Symphony No. 6 "Pathetique": II. Allegro con grazia
Carlos Païta

Symphony No. 6 "Pathetique": III. Allegro molto vivace
Carlos Païta

Symphony No. 6 "Pathetique": IV. Finale, adagio lamentoso
Carlos Païta
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
موومان دوم:
والسی در ر ماژور (ماژور نسبی سی مینور) که لنگ است (پنج ضربی با ترتیب الگوی 2 و 3) و فرم کلی آن سه قسمتی است که هر قسمت آن بازهم دارای سه بخش است.تداعی ای از تم دوم موومان آغازین همین سمفونی در خلال این والس دیده می شود و وحدتی ظریف ایجاد می کند.
موومان سوم:
یک چیزی بین اسکرتسو و مارش که بررسی آن را کاری سخت و مشکل می کند.در سل ماژور است و این حالت دوگانگی بین اسکرتسو و مارش بخاطر رد و بدل مترهای چهارضربی ترکیبی و ساده ی 12/8 و 4/4 است و بعضی معتقدند به فرم سونات است که توضیح آن را به آینده ای نه چندان دور موکول خواهم کرد اما در اواخر این موومان جمله ای به گوش می رسد که به موسیقی های شاد آفریقایی شباهت زیادی دارد و مدتهاست که این قرابت ذهن من را درگیر کرده است.
موومان چهارم:
توالی آکوردها در شروع معروف این آداجیو به صورت زیر است:
G#hdim4/3 - F#4/3 - G#dim6/5 - C#4/3 - G7 - F#7
این موومان به فرم روندو سونات است و در شش قسمت ادامه می یابد و این شروع بس احساسی و رمانتیک آن که فقط بازی با آکوردهای هفتم (نیم کاسته - نمایان و کاسته) است نمونه ای از احساسات رمانتیک آهنگساز است که قرار است با چیدمان پیچیده برای زهی ها در ادامه برای کل ارکستر بسط و گسترش یابد.لئونارد برنشتاین علاقه ی خاصی به این شروع موومان داشت و سعی می کرد ارادت خاص خود را به موسیقی چایکوفسکی از طریق یک تفسیر فراموش نشدنی از این قسمت نشان دهد.
با توجه که به توضیحاتی که داده شد کدام اجرا برای شنیدن چنین اثری پیچیده و در عین احساسی و شنیدنی مناسب است؟
سالیان سال است که اجرای مراوینسکی با ارکستر فیلارمونیک لنینگراد سندی محکم برای شنیدن این سمفونی شده و الحق که نقدی بر دقت و ظرافت تفسیر مراوینسکی از آثار روس نمی توان وارد کرد و تکنیک ضبط فراگیر و ستودنی آن بر ارزش و ماندگاری اجرا می پردازد.خود لیبل دویچه آن را برای شنیدن سمفونی پاته تیک چایکوفسکی مرجع می داند اما غوطه ور شدن مراوینسکی بزرگ در لایه های درونی اثر و اینکه تاکید عمیقی بر وفاداری به پارتیتور اثر دارد اجرایی آکادمیک ارائه می دهد که جاهایی بس مطبوع است و جاهایی هم رنگ پژمردگی به خود می گیرد.من با توجه به توضیحاتی که در ارتباط با اثر دادم و تاکیدی که بر احساسی بودن شدید این سمفونی کردم این اجرا را مرجع برای شنیدن این شاهکار چایکوفسکی نمی دانم.
تفسیر برنشتاین با همکاری ارکستر فیلارمونیک نیویورک در دهه ی 1960 نتیجه ای اثربخش که نه چیزی را فرو می گذارد و نه دستخوش تغییر اثر می شود و اولین بار با همین ضبط با این سمفونی آشنا شدم که تکنیک ضبط قابل قبولی هم دارد.هربرت فون کارایان سه بار این سمفونی را به اجرا گذاشت.در دهه های 1960 و 1970 با همراهی ارکستر فیلارمونیک برلین و در دهه ی 1980 با همراهی ارکستر فیلارمونیک وین.انتخاب من دهه ی 1970 است.اجرایی سهمگین - احساسی و طوفانی که درون مایه و توصیفی بودن اثر را به خوبی به شنونده انتقال می دهد اما همانطور که با شیوه ی رهبری فون کارایان آشنا هستیم دقت و ظرافت تک به تک بخش ها و شنیدن آنها در ضبط را نمی توانیم از او بطلبیم نه اینکه تکنیک ضبط بدی دارد.دویچه ضبطهای بسیار پر وضوح و درخشان ارائه می دهد ولی از نظر وفاداری می توان اشکالاتی را به تفسیر فون کارایان گرفت.چند اجرای دیگر هم از رهبرانی آشنا و ناآشنا شنیده بودم که در حال حاضر در خاطرم نمی آید که مطمئنا نتوانسته اند تاثیری عمیق بر من بگذارند.
زمانی که به تفسیر پایتا گوش می دادم این احساس در من ایجاد شد که گویی خود آهنگساز اثرش را به اجرا گذاشته و دارد با من صحبت می کند.همه چیز همانطور که باید باشد در اجرا شنیده می شود و هیچ نقدی را حتی یک میزان به این ضبط پایتا نمی توان گرفت.مثلا هیج یک از رهبران نامی ای که به بخشی از آنها اشاره کردم به کرشندو و دکرشندوی جمله ی مقدمه ی موومان اول را که فاگوت آن را به اجرا می گذارد توجه نداشته اند و همین نکته ی ساده را از قلم گذاشته اند که پایتا فکر می کنم تنها کسی است که همین ظرایف ساده را در اجراهای خود به کار می بندد که نقدی نتوان بر او گرفت.نوازندگان ارکستر فیلارمونیک ناسیونال لندن کوشیده اند بهترین خود را به عرصه ی نمایش بگذارند و با هدایت و رهبری کارلوس پایتا سفری دراز و شگفت انگیز را در موسیقی چایکوفسکی همراه با شنوندگان آغاز کنند.تکنیک ضبط فوق العاده ی این اجرا شنونده را با خود درگیر کرده و ارتباطی بس ملموس با آن ایجاد می کند.
سلام و درود بر جناب کسری عزیز؛
تحلیل اخیرتان را با دقت خواندم و حقیقتاً باید گفت که نگاه موشکافانه، قلم سنجیده و درک شنیداریتان از جنس همان نادرهگانیست که هم به موسیقی جان میبخشند و هم به نقد، اعتبار. ترکیب ظرافت فنی با بیان روشن و متعادل، نوشتهتان را به متنی خواندنی و تأثیرگذار بدل کرده که نهتنها شنونده جدی را به تأمل و بازشنوی دعوت میکند، بلکه فضای گفتوگو را نیز غنیتر میسازد.
سپاس فراوان بابت این تحلیل پخته و الهامبخش؛ بیتردید ادامه این مسیر، به ارتقای فرهنگ شنیداری و نقد موسیقایی ما کمک شایانی خواهد کرد.
با احترام و مهر فراوان.
موومان اول:
قبل از آنکه به تشریح سمفونی بپردازم این نکته را بیان کنم که موومان های چهارگانه ی این اثر کاملا به ساده ترین و ابتدایی ترین فرم های موسیقی کلاسیک وفادار است اما بسط و گسترش های درون بخشی و میان بخشی خلاقانه و چیره دستانه ی آهنگساز تفسیر آن را کمی چالش برانگیز و برای بعضی ناممکن می کند اما با این بررسی شما کاملا به لایه های ظریف این سمفونی تسلط پیدا خواهید کرد.
موومان اول با طنین فاگوت در محدوده ی بم آغاز می شود که موتیفی آمفی براک را سه بار به صورت سکوئنسی تکرار می کند.این حالت در پس زمینه با زهی های بم ارکستر است و بار چهارم بیان این موتیف از زبان ویولاها شنیده می شود.این جمله دو بار با اختلاف در قسمت پایانی اش به گوش می رسد و پس از یک رابط کوتاه که برگرفته از همین موتیف مقدمه است وارد تم اول می شویم.جالب است که سمفونی در سی مینور ساخته شده ولی شروع آن با آکورد می مینور است.
توالی آکوردها در شش میزان اول مقدمه به صورت زیر است:
Emin: i - V6 - III6/4 - viio6/5/V - V7
البته ظرایف آنالیز توالی آکوردها به صورت نوشتار کاری بس طاقت فرساست و برای اینکه متن بیش از حد تخصصی نشود سعی می کنم به صورت چکیده و موجز در ارتباط با آنها صحبت کنم و شما هر کدام از آکوردهای نوشته شده را یک میزان و آخری را به اندازه ی دو میزان درنظر بگیرید.دومین بیان این جمله با تغییراتی علی الخصوص در هارمونی همراه است:
Emin: i - V6 - III6/4 - VII - III6 - (Bmin):IIIaug6/4
در بار اول سی مینور به منزله ی یک دومینانت ساده برای می مینور درنظر گردید اما دومین بار کشش برای ورود به گامی به نام سی مینور وجود دارد که با آکورد افزوده ی آخر که از نظر ریتم هارمونیک دومین بیان عین اولین بیان جمله ی موردنظر است و این آکورد می تواند جانشینی مناسب برای دومینانت در مینور هارمونیک باشد کاملا این کشش تشدید می شود و البته حس.
به تم اول می رسیم در سی مینور.از طریق وقفه های کوتاه (که به عنوان سزور عمل می کنندو سزور در موسیقی جداکننده ی بخش های مختلف موسیقایی از یکدیگر است.) آهنگساز کشش موسیقایی را بیشتر می کند.موتیف آغازین این تم برگرفته از موتیف مقدمه است و هارمونی آن تاثیرگرفته از آن بخش به صورت زیر که به ازای هر نت هارمونی تغییر می یابد:
Bmin: i6 - ii6 - viio7/V - V
یک زنجیره ی ساده ی آکوردی که در مقدمات علم هارمونی به شاگردان تدریس می شود ولی به گونه ای بکر و با یک سازبندی شنیدنی ترکیب شده که آدمی را مسحور خود می کند.دوباره موتیف به شکل تکرار تغییریافته شنیده می شود.زنجیره ی آکوردی یک بسط و گسترش کوتاه یافته و تم هم تا جمله ادامه می یابد.ما جمله را از زبان ویولاها و ویولنسل ها که دیویزه شده اند شنیدیم.حال دوباره همین جمله از زبان دو فلوت و دو کلارینت بیان می شود و اینبار در ادامه ی آن نسبت به قبل تفاوت وجود دارد.در واقع حال که یک پریود شکل یافته ادامه ی آن می تواند شنونده را به راه های مختلفی هدایت کند اما تم اول از دو پریود - یک بخش مضاعف و رابطی برای رسیدن به تم دوم تشکیل شده که بعد از بیان دومی که عرض کردم ما وارد رابط یا پلی می شویم که به بخش دوم تم اول برسیم که در ر ماژور است و سپس باز به سی مینور برمی گردد.بخش دوم تم حالتی روان و پایین رونده دارد که می تواند در تقابل با اولین بخش تم موردنظر قرار بگیرد و از زبان بادی های چوبی بیان می شود و در ادامه ی آن یک سوال و جواب محتاطانه در میان زمینه ی اثر بین بادی ها و زهی ها می بینیم.پس از یک پاساژ کند شونده ی ویولنسل ها به تم دوم می رسیم که مشهورترین تم سمفونی و از زیباترین ملودی هایی است که در تاریخ موسیقی ساخته شده و پس از آن علی الخصوص در موسیقی فیلم (ارجاع شود به فیلم پسربچه ی چارلی چاپلین) چه میزان تاثیر از این تم به یادماندنی دیده می شود.
زنجیره ی آکوردی تم دوم (پدال نت ر در باس که توسط کنترباس ها پشتیبانی می شود و هارمونی در هر دو ضرب غالبا عوض می شود.)
DMaj:I - +iidim2 - I - V(9) - I - V7/IV - ii - iihdim2 - I - +ivmin7 - I6/4 - V(9) - I
از آکورد دهم دیگر کنترباس پدال نمی گیرد البته وقتی دوباره از سومین جمله بخش اول تم دوم تا پایانش تکرار می شود موضع پدال همانطور که توضیح دادم برمی گردد.می توان هم این بخش از تم را (چون تم دوم به فرم سه قسمتی است.) یک پریود چهار جمله ای درنظر گرفت یا پریودی با دو جمله ی فراخ تر که من با اولی بیشتر موافقم.از نحوه ی ارکستراسیون این قسمت از سمفونی معلوم است که کاملا هر آنچه را که چایکوفسکی بر روی پیانو امتحان می کرده را فقط به این ساز یا آن ساز داده.از حالت مصنوعی برای سازبندی استفاده کرده تا تم برجسته تر به گوش برسد و دوبل اکتاو ویولن های اول و ویولنسل ها ترکیبی بس بدیع ایجاد کرده.(رنگ غنی و احساسی ای محدوده ی زیر ویولنسل ها به این دوبل داده.)به بخش دوم این تم می رسیم.جایی که کانن وار سوال و جواب بین سازهای مختلف بادی چوبی ما را متوجه دور شدن از تنالیته نمی کند که این حالت در ترکیب با پس زمینه ی زهی ها (علی الخصوص ویولن های اول - دوم و ویولاها که سالتاندو یا همان سوتیله نوعی آرشه کشی جدا از سیم را اجرا می کنند که به اسپیکاتو شباهت بسیار دارد.) جلوه ای بس مطبوع و دلپذیر ایجاد کرده.دوباره بخش اول تم دوم به گوش می رسد.اینبار با این تفاوت که حجم صوتی زهی ها از طریق استفاده از سوردین که در دفعه ی قبل از آن استفاده شده بود گرفته نشده و طنین پرحجم و غنی آنها شنیده می شود.
اینبار برای برجسته کردن ملودی علاوه بر اینکه از حالت مصنوعی برای ارکستراسیون استفاده کرده شاهد دوبل ویولن های اول و دوم و ویولاها در دو اکتاو هستیم که البته در خلال اجرا فلوت هم جاهایی ویولن های اول را دوبل اونیسون می کند.پس از یک رابطی که آرامش را به فضا برمی گرداند نوبت قسمت بسط و گسترش می شود.صحنه ای پر از تنش و اضطراب و هیجان که نبوغ آهنگساز را در به کار بردن هارمونی درست - سازبندی موثر و بسط و گسترش استادانه نشان می دهد.تکه هایی از هر دو تم به گوش می رسد و در این خلال یک سرایه ی عزاگونه مطرح می شود که گویی آهنگساز برای مراسم سوگ خود یک تم اختصاص دیده.پس از این قسمت که به نظر من هیچ آهنگسازی نتوانسته چنین بسط و گسترشی سهمگین و رعدآسا بسازد به قسمت ریکاپیتولاسیون می رسیم.جایی که انتظار شنونده گوش سپردن به دو تم اکسپوزیسیون با تغییراتی است ولی فقط تم دوم آن هم با بافتی بغرنج و رنگ آمیزی هارمونیکی که فضایی رمزآلود به اثر می دهد.موومانی که این همه ازش صحبت شد با تکه هایی از تم دوم که با طنین کلارینت آغشته می شود و سرایه ی ترومپت ها به پایان می رسد.
با توجه به اصطلاحاتی که بکار بردم و توضیحات داده شده این موومان باید در فرم سونات باشد.بله همینطور است اما سوناتی به روایت و خواست چایکوفسکی.
البته بررسی ارائه شده برای شما عزیزان شاید یک سوم کل نکات مرتبط به این موومان را شامل نشود ولی از آن جهت که برای خودم به شخصه هم مخاطب عام و خاص مهم است و سعی دارم از ساده ترین روش این نکات بس پیچیده و تخصصی را بیان کنم و در عین حال متنی جامع و موجز داشته باشم نمی توان به همه ی نکات اشاره نمود.این را هم باید درنظر گرفت که نوشتار محدودیت هایی برای بیان این نکات می طلبد از آن روی تصمیم گرفتم قسمت هایی که مهم تر و ابهام برانگیزتر در این موومان هستند را تجزیه و تحلیل کنم.
سمفونی شماره ی 6 (پاته تیک) چایکوفسکی:
آهنگساز در تاریخ 23 فوریه 1893 به خواهرزاده اش ولادیمیر داویدوف نوشت:
در همان موقع که سفر خود را آغاز می کردم (منظورش دیداری از پاریس در دسامبر 1893 بود) اندیشه ی تصنیف یک سمفونی جدید در مغزم قوت گرفت.این بار سمفونی من با یک برنامه ی توصیفی همراه خواهد بود ولی چنان برنامه ای که برای همه در حکم معما باشد و هر کس درباره ی آن حدسی بزند و هر کس از عهده اش برآید به آنچه منظورم بوده است دست یابد.برنامه ی موردنظر در این سمفونی با احساس ذهنی من پدید آمده است.در جریان مسافرت در همان حال که سمفونی را در مغز خویش می پروراندم و می پرداختم بارها اشک از دیدگانم جاری شده است.اکنون که بار دیگر به خانه ام بازگشته ام تصمیم گرفته ام تا طرح این سمفونی را به کاغذ بیاورم بدون آنکه قصد خودنمایی داشته باشم.یادآوری می کنم که فقط شوق و علاقه ی فراوان به تصنیف این اثر عامل آن بوده است که در کمتر از چهار روز موومان اول را به پایان برسانم.بقیه ی اثر نیز به طور کامل و روشن در مغزم بسته است و فقط باید آن را روی کاغذ بیاروم.تا آنجا که مربوط به فرم اثر می شود در این سمفونی بدایع زیادی وجود دارد.به طور مثال موومان فیناله یک آلگروی عظیم به شیوه ی معمول نخواهد بود بلکه آداجویی با ابعاد گسترده جانشین آن خواهد شد.تو نمی توانی تصور کنی چه اندازه از این بابت مسرور هستم که عمرم هنوز به دنیا باقی است و اینکه ممکن است هنوز بتوانم آثار زیادی پدید آورم.
با آنکه در نخستین اجرا که رهبری اثر بر عهده ی خود آهنگساز یعنی چایکوفسکی بود اما او به اندازه ای که انتظار داشت شور و علاقه در نوازندگان برای اجرای سمفونی اش نمی دید و می ترسید که از این روی سمفونی با موفقیت اجرا نشود و بازخوردهای بدی برای او داشته باشد اما اجرای این اثر با توفیق و استقبال محترمانه ای روبرو شد بدون آنکه ابراز احساسات شنوندگان فوق العاده باشد.در ارتباط با انتخاب نام سمفونی هم یعنی پاته تیک داستان جالبی وجود دارد که آن را نقل می کنم و سپس به بررسی تخصصی این اثر فاخر می پردازیم.
روز بعد از اولین اجرا و قبل از آنکه چایکوفسکی پارتیسیون اثر را برای ناشرش بفرستد به این نتیجه رسید که بهتر است برای سمفونی جدیدش عنوانی توصیفی برگزیند.شماره ی 6 در نظرش بیش از اندازه مهجور و ناکافی می آمد و سمفونی همراه برنامه نیز بی معنی می نمود.مدست برادر خود آهنگساز عنوان تراژیک را پیشنهاد کرد ولی این عنوان نیز موردپسند چایکوفسکی واقع نشد.جالب است بدانید مدست در خاطراتش ضمن اشاره به این موضوع می نویسد:
قبل از آنکه پیتر ایلیچ نظرش را درباره ی عنوان تراژیک ابراز دارد از اتاق خارج شدم.چند لحظه بعد ناگهان عنوان پاته تیک به ذهنم خطور کرد و آن را برای سمفونی جدید بسیار مناسب یافتم.بار دیگر به اتاق نزد برادرم بازگشتم.وقتی عنوان جدید را به پیتر ایلیچ گفتم بانگ برآورد عالی است.احسنت مدست.پاته تیک واقعا عنوان مناسبی است.آنگاه در برابر چشمان من کلمه ی موردنظر را روی صفحه ی اول پارتیتور اثر نوشت.عنوانی که برای همیشه بر این سمفونی باقی خواهد ماند.
خود کلمه ی پاته تیک (به صورت پاتتیک هم می نویسند.) به معنای احساساتی یا دارای احساسات شدید است که کاملا مطابق با روحیه ی اثر است.کمتر از دو هفته بعد از نخستین اجرای اثر موردبحث آهنگساز جان به جان آفرین تسلیم می کند و برخلاف مارتین بوک اسپن (از منتقدان بزرگ موسیقی کلاسیک) و دیگر پژوهشگران و منتقدان موسیقی کلاسیک که معتقدند حالت افسردگی و سودازدگی تیره و غم بار سمفونی پاته تیک با احساس قبل از وقوعی که از بابت فرارسیدن مرگ بر چایکوفسکی عارض شده بود مرتبط نیست ولی من اطمینان دارم که ربط این دو غیرقابل گسستنی است و حتی مدتها قبل که درگیر آنالیز پارتیتور این اثر بودم میزانهایی را در خلال اثر دیدم که کاملا آهنگساز با توجه به جنبه های تکنیکال مرگ خود را پیش بینی کرده بود.اگر نظر من را جویا هستید سمفونی شماره ی 6 چایکوفسکی سرگذشت خود آهنگساز است.سرگذشتی که از تلاطم های بسیار عبور می کند - به شادی هایی می پیوندد اما در انتها به یک آداجیوی احساسی مبدل می شود.با توجه به تمام این نکات حال زمان بررسی تخصصی این اثر فرارسیده است.