Pierre Monteux - Decca Recordings [20CD Box Set] (2016)
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
اجرای مونتو از دو سمفونی ۹۴ و ۱۰۱ هایدن مرجع و تاریخی است.هر دو سمفونی با تمپوهایی نسبتاً بالا بدون آنکه لطمه ای به دقت اجرا وارد بکند ضبط شده اند و از نشاط و شادابی بسیار زیاد برخوردارند و این همان چیزی است که هایدن در کل عمر خود به دنبالش بود البته اجرای سل هم از سمفونی ۹۴ با آنکه سرعت موومان اول مقداری پایین است دست کمی از ضبط مونتو ندارد؛حتی بنظرم مفهوم غافلگیری در ابتدای موومان دوم و حالت منوئه ی روستایی در موومان سوم بهتر از اجرای پیر بیان شده اند و تکنیک ضبط هم اگرچه به پای اجرای اول نمی رسد ولی قابل قبول و رضایت بخش است ولی احساس می کنم اجرای جرج سل جنبه ی آکادمیک دارد و من خود به شخصه زیاد اجراهای آکادمیک را دنبال نمی کنم بخاطر همین ضبط پیر مونتو از اثر گفته شده بیشتر به مذاقم خوش می آید.در کنار این دو رهبری بی نظیر اجراهای دوراتی و برنشتاین (نسخه ی ارکستر فیلارمونیک نیویورک) هم قابل توجه و بررسی هستند.
در آخر یادی کنیم از رهبری دلپذیر و شنیدنی مونتو از قسمت های مهم باله های دریاچه ی قو و زیبای خفته ی چایکوفسکی که از هر اجرای دیگری (ضبط آنسرمه - اوزاوا و فون کارایان) خوشتر می نماید و قدرت تأثیرگذاری و بیان فوق العاده بالایی دارد و آدمی با شنیدن آن ارتباط سریعی برقرار می کند.
کسری مشکی
اجرای پیر از سمفونی ۳ بتهوون (هم با ارکستر فیلارمونیک وین و هم با ارکستر رویال کنسرت گه بوآ آمستردام هلند) ضعیف و ناشی از ضعف درک عمیق - درست و روشن رهبر ارکستر از اثر است و همانطور که فاقد حتی ثانیه ای مجذوب کننده است برای هر شنونده ای راضی کننده نمی باشد.(این دو اجرا در کنار ضبط سل با همراهی ارکستر سمفونی کلیولند از ضعیف ترین اجراهای منتشر شده از این اثر در طول تاریخ رهبری ارکستر هستند.)
بهترین نمونه ی توجه و تأکید مونتو به خط باس در ارکستر را می توان در واریاسیون هایی بر تمی از هایدن برامس مشاهده نمود؛علی الخصوص در اجرای خود تم که خط باس هارمونی توسط کنترفاگوت و پیتزیکاتوی ویولنسل ها تأمین می شود.در هیچ ضبط دیگری به اندازه ی اجرای مونتو صدای کنترفاگوت به این مقدار وضوح که نتیجه تأکید او بر این صدا در اجرای قطعه است شنیده نمی شود و در نتیجه بافتی وحشی و خشن و تا حدی طنزآلود ایجاد می شود.(همه و همه فقط بخاطر یک کار کوچولوی مونتو!!!🙂🙂🙂) و با این کار بنظرم درسی بزرگ می خواهد وی بدهد با سادگی و شیرینی تمام به همه کسانی که در راه اعتلای فرهنگ و هنر فاخر گام بر می دارند و آن هم این است که فقط با تغییر یک بخش از ساختار اثری هنری می توان جلوه ی ظاهری و باطنی آن را تغییر داد.در تأیید همین گفته یک مثال معروف از ادبیات موسیقی کلاسیک می زنم.آیا تم شادوگر جادوگر پل دوکا را ساز ویولن به جای فاگوت برای اولین بار اجرا می کرد همان حس کمدی - خنده آور و تا حدی کودکانه صدای ساز فاگوت را به شنونده که ناشی از تداعی ذهنی شنونده از شاگردی بازیگوش و چابک یک جادوگر شیطانی است انتقال می داد؟ خیر چون تم ساخته شده برای ساز فاگوت بود و محدوده ی صوتی میانی آن؛البته مونتو هم در ساختار اثر تغییری چندان بزرگ ایجاد نکرد بلکه به اهمیت و نقش کنترفاگوت در اجرای تم افزود.شنیدن این اجرا در کنار اجراهای آبادو و فون کارایان را برای درک بهتر اثر مفید و سودمند می دانم.
ضبط پیر مونتوی افسانه ای از واریاسیون های انیگمای الگار نشان دهنده ی دقت و حساسیت بالای رهبر ارکستر در اجرای تمامی ظرایف و ریزه کاری های پارت اثر است و تکنیک ضبط فوق العاده ای دارد اما شور و احساس رهبر ارکستر و نوازندگان این ضبط به پای اجرای استوکوفسکی و ارکستر فیلارمونیک چک نمی رسد.تمامی حالات تصویرساز اثر در اجرای استوکوفسکی با شور و هیجانی طاقت فرسا اجرا می شود که نظیری ندارد و اصلأ کلمه نمی تواند آن اجرای تاریخی و ارزشمند را توصیف و بستاید.