هر کسی که با موسیقی بتهوون ارتباط برقرار میکند، اگر اجراهای اشنابل، اشکنازی، کارایان (بعضی از اجراهایش)، توسکانینی (بعضی از اجراهایش) و برونو والتر را بشنود پس از آن تنها بقیه اجراها را با این اجراها مقایسه خواهد کرد...
Kasra Meshki
البته پیشنهاد می کنم سمفونی های بتهوون را باری با اجرای جیاناندرا نوسدا که همین چند سال پیش منتشر شد و در سایت والا موزیک هم موجود است گوش دهید که به لایه های عمیق تری از موسیقی بتهوون پی خواهید برد و در ارتباط با کنسرتوهای پیانویی بتهوون که نه تنها نظر من بلکه عقیده بسیاری از منتقدین بر این است که همکاری ویلهلم کمپف و فردیناند لیتنر با ارکستر فیلارمونیک برلین در دهه ی 1960 نه تنها مرجعی است برای شنیدن آثار موردنظر بلکه سندی است برای بازخوانی آثار بتهوون در دوران مدرنیسم و قرن بیستم.به راستی که کمتر کسی حتی اشکنازی - پولینی و اشنابل را دیدم که در عین وفاداری به پارت کنسرتوهای پیانویی بتهوون بتواند ظرافت های دقیق و خاص کارهای بتهوون را به اجرا بگذارد که به عنوان نمونه پیشنهاد می کنم به آن اجرای تریل های مخملی و پر احساس کمپف در شروع موومان فرجامین پیانو کنسرتوی 4 بتهوون گوش فرا دهید و مقایسه کنید با هر پیانیست دیگری که مد نظر دارید که تنها گلن گولد شاید آن هم تا حدی بتواند با وی برابری کند.(همکاری اش با لئونارد برنشتاین) در ارتباط با سونات های پیانویی آهنگساز موردبحث ما هم اگر برایتان دقت و وفاداری به پارتیتور آثار مهم است طبیعتا برداشت و تفسیر کمپف و تا حدی آلفرد برندل جذابیت خواهد داشت برای شما و اگر شور و احساس برایتان اهمیت دارد طبیعتا هیچ انتخابی بهتر از ضبط امیل گیللس در دهه ی 1980 نخواهد بود.البته گفتنی است تا آنجا که در خاطر دارم دانیل بارنبویم هم اگر اشتباه نکنم در دهه ی 1990 برداشتی بس متعادل و رضایت بخش از تمامی سونات های بتهوون ارائه داد که قابل توجه و در خور ستایش است. پوزش مرا بپذیرید که سخن به درازا انجامید اما متوجه از همین متن کوتاه و مختصرتان شدم که علاقه ی زیادی به موسیقی کلاسیک و علی الخصوص آثار بتهوون دارید و امیدوارم توضیحات بنده برای شما در واکاوی بهتر و بیشتر موسیقی بتهوون مفید و سودمند بوده باشد.
شهرام میرخانی
کسرای عزیز، بسیار لذت بردم از توضیحات شما. راست میگویید، کمپف و گولد را، مخصوصا کمپف را جا انداختم! راستش بارنبویم را به دلایل مشخص - در خصوص بتهوون - خیلی نمیپسندم. اگر بخواهم صادق باشم، وفاداری به اثر اولیه را بسیار ارج مینهم و گاهی واقعا دوست دارم در این خصوص سختگیر باشم اما گاهی هم کاور کردن آشکار و پنهان بزرگان، تا انجا که از شور وشعور نشات بگیرد برایم دلپذیر است، تا انجا که از عاشقان ژاک لوسیه مرحوم و برداشتش از کارهای باخ هستم (و شاید چند کار دیگر و حتما نه شوپن!) و باز هم به صورت محدود تر از سیسرو گاهی لذت می برم. اما اجراهای نوسدا را نشنیده ام و همین الان به سراغشان خواهم رفت. از راهنمایی هایت ممنونم و دوست دارم باز هم از شما بشنوم.
Kasra Meshki
خواهش می کنم دوست گرامی خوشحالم که توضیحات من برای شما مفید واقع شد.
saeedlayan
من تازه فهمیدم که این مجموعه چه قدر ارزشمند است. این اجراها مال سالهای 1932 تا 1935 است. ظاهرن اولین مجموعهی کامل سوناتهای پیانوی بتهوون است که ضبط شده است.
Artur Schnabel - Beethoven - Complete Piano Sonatas 8CD
نظرات کاربران
شهرام میرخانی
هر کسی که با موسیقی بتهوون ارتباط برقرار میکند، اگر اجراهای اشنابل، اشکنازی، کارایان (بعضی از اجراهایش)، توسکانینی (بعضی از اجراهایش) و برونو والتر را بشنود پس از آن تنها بقیه اجراها را با این اجراها مقایسه خواهد کرد...
Kasra Meshki
البته پیشنهاد می کنم سمفونی های بتهوون را باری با اجرای جیاناندرا نوسدا که همین چند سال پیش منتشر شد و در سایت والا موزیک هم موجود است گوش دهید که به لایه های عمیق تری از موسیقی بتهوون پی خواهید برد و در ارتباط با کنسرتوهای پیانویی بتهوون که نه تنها نظر من بلکه عقیده بسیاری از منتقدین بر این است که همکاری ویلهلم کمپف و فردیناند لیتنر با ارکستر فیلارمونیک برلین در دهه ی 1960 نه تنها مرجعی است برای شنیدن آثار موردنظر بلکه سندی است برای بازخوانی آثار بتهوون در دوران مدرنیسم و قرن بیستم.به راستی که کمتر کسی حتی اشکنازی - پولینی و اشنابل را دیدم که در عین وفاداری به پارت کنسرتوهای پیانویی بتهوون بتواند ظرافت های دقیق و خاص کارهای بتهوون را به اجرا بگذارد که به عنوان نمونه پیشنهاد می کنم به آن اجرای تریل های مخملی و پر احساس کمپف در شروع موومان فرجامین پیانو کنسرتوی 4 بتهوون گوش فرا دهید و مقایسه کنید با هر پیانیست دیگری که مد نظر دارید که تنها گلن گولد شاید آن هم تا حدی بتواند با وی برابری کند.(همکاری اش با لئونارد برنشتاین)
در ارتباط با سونات های پیانویی آهنگساز موردبحث ما هم اگر برایتان دقت و وفاداری به پارتیتور آثار مهم است طبیعتا برداشت و تفسیر کمپف و تا حدی آلفرد برندل جذابیت خواهد داشت برای شما و اگر شور و احساس برایتان اهمیت دارد طبیعتا هیچ انتخابی بهتر از ضبط امیل گیللس در دهه ی 1980 نخواهد بود.البته گفتنی است تا آنجا که در خاطر دارم دانیل بارنبویم هم اگر اشتباه نکنم در دهه ی 1990 برداشتی بس متعادل و رضایت بخش از تمامی سونات های بتهوون ارائه داد که قابل توجه و در خور ستایش است.
پوزش مرا بپذیرید که سخن به درازا انجامید اما متوجه از همین متن کوتاه و مختصرتان شدم که علاقه ی زیادی به موسیقی کلاسیک و علی الخصوص آثار بتهوون دارید و امیدوارم توضیحات بنده برای شما در واکاوی بهتر و بیشتر موسیقی بتهوون مفید و سودمند بوده باشد.
شهرام میرخانی
کسرای عزیز، بسیار لذت بردم از توضیحات شما. راست میگویید، کمپف و گولد را، مخصوصا کمپف را جا انداختم! راستش بارنبویم را به دلایل مشخص - در خصوص بتهوون - خیلی نمیپسندم. اگر بخواهم صادق باشم، وفاداری به اثر اولیه را بسیار ارج مینهم و گاهی واقعا دوست دارم در این خصوص سختگیر باشم اما گاهی هم کاور کردن آشکار و پنهان بزرگان، تا انجا که از شور وشعور نشات بگیرد برایم دلپذیر است، تا انجا که از عاشقان ژاک لوسیه مرحوم و برداشتش از کارهای باخ هستم (و شاید چند کار دیگر و حتما نه شوپن!) و باز هم به صورت محدود تر از سیسرو گاهی لذت می برم. اما اجراهای نوسدا را نشنیده ام و همین الان به سراغشان خواهم رفت. از راهنمایی هایت ممنونم و دوست دارم باز هم از شما بشنوم.
Kasra Meshki
saeedlayan