
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
خواهش میکنم سپاس از توجه و دقت نظرتون. البته منظور من هم نه بعنوان اجرای مرجع بلکه روایتی مکمل یا شنیدنی بود. ضبطی با چک فیلارمونیک هم دارن که پویه دومش کمی با طمانینه تره. لینکاشو میذارم برای مدیر گرامی سایت که با چوب جادوشون بررسی بفرمایند:
https://www.amazon.com/Karel-Ancerl-Symphony-Natures-Othello/dp/B000ROV968
https://music.apple.com/us/album/an%C4%8Derl-gold-edition-2-dvo%C5%99%C3%A1k-symphony-no-9-from-the/1701006286
دوست عزیزم جناب آقای پویان که همیشه به متن های بنده لطف داشته اند و دارند.من به پیشنهاد شما اجرای کارل آنچرل را از سمفونی از دنیای نو (۹) دورژاک گوش دادم.اگر این اجرا اون ضعفی که الان براتون توضیح میدم رو نداشت می تونست با اجرای پاوو یروی مقایسه بشه و حتی با اون برابری کنه.اون ضعف اینه که موومان دوم تمپوش (سرعتش) لارگو هست و لارگو یعنی خیلی با آرامش - با متانت بدون هیچ عجله و شتاب زدگی ای موسیقی اجرا بشه مثل پیاده رویه بابابزرگ ها یا مامان بزرگ ها با عصا ولی وقتی این موومان مهم سمفونی و اصلا موسیقی کلاسیک رو می شنویم هیچ حرکت آرامی در آن نمی بینیم بلکه تمپوی اجرا بسیار بالاتر از آنچه که دورژاک وضع کرده هستش و اون حسی که قراره از این موومان خیال انگیز و آرامش بخش دریافت کنیم را دریافت نمی کنیم و از نظر دقیقه ای (مدت زمان) بخوام بگم بین ۱۱ تا ۱۴ حتی ۱۵ دقیقه این موومان اجرا بشه یعنی تمپو درست رعایت شده و بعد می مونه احساسی که رهبر ارکستر با چوب هاش به نوازنده ها انتقال میده و نوازنده ها به ما.در بحث شور و احساس هیجان آنچرل در موومان اول و دوم مثل خرس خفته ای است که ۶ ماه سال را هی به کله اش ضربه بزنید باز بیدار نمیشه اما از شروع موومان سوم هیجان آنچرل را می توان به شیری درنده اشاره نمود که کنترلش نمی توان کرد.در واقع تفسیر کارل آنچرل از موومان سوم این سمفونی از هر رهبر دیگری حتی یروی شنیدنی تر - دقیق تر و جذاب تر است.تمام لایه های موسیقی با شور و احساسی وصف ناپذیر اجرا می شود و قدرت تصویرسازی بالایی دارد.بهترین تفسیر و حتی نزدیک ترین به آنچه که آهنگساز از ساخت آن می خواست.موومان چهارم هم اون قسمتی که وارد بخش دوم تم اول میشه (حدود دقیقه ی یک) انگار یه دفعه ای تعادل صدایی به هم می خوره که این کار او درسته چون توبا به صورت ضد ضرب فکر می کنم داره پس زمینه یعنی هارمونی رو به صورت قوی در ترکیب با ملودیه زهی ها می نوازه و اینکارش واقعاً برام جذاب بود و نوازنده ها هم واقعا دارن تو دو موومان آخر سنگ تمام می گذارند.البته من از اجرای کارل آنچرل به همراهی ارکستر سمفونی وین دارم صحبت می کنم که در سایت والا موزیک وجود داره حالا آقای پویان نمی دونم شما منظورتون همینه یا یه چیز دیگه ست؟می تونیم جز یک اجرایی که شنیدنی هست اجرای آنچرل رو به حساب بیاریم.بعضی اجراها پس از اینکه چند بار به عمق پارت اثر پی بردیم و درکمان از اثر افزایش یافت به ما کمک می کنند که لذت بیشتری از قطعه ببریم که مرجع نیستند ولی شنیدنی هستند.این ضبط و برداشت آنچرل همینه.البته این برداشته منه از جناب پویان هم بابت پیشنهاد خوبتون سپاسگزارم و امیدوارم در کمال ادب و احترام توانسته باشم تحلیلی مفید از اجرای آنچرل ارائه دهم.
کسری مشکی
چند تن از رهبران نامی و فقید قرن بیستم تمامی سمفونی های آنتونین دورژاک را به همراه تعدادی از دیگر آثار ارکسترالش مثل اورتورها - پوئم سمفونیک ها - واریاسیون های سمفونیک و حتی رقص های اسلاوی اجرا کرده اند.آن کسی که برای اولین بار سمفونی های دورژاک را به همراه تعدادی از اورتورهایش اجرا کرد ایشتوان کرتژ بود که با همکاری ارکستر سمفونیک لندن در دهه ی ۱۹۶۰ اثری در خور ستایش و قابل توجه پدید آورد که از هر نظری قانع کننده و رضایت بخش بود بی آنکه جلوه های خاص و خیره کننده داشته باشد؛گرچه تکنیک ضبط آن از ضعف هایی بارز برخوردار بود و گه گاهی آدمی را از گوش سپردن به تبحر رهبری کرتژ دلزده می کرد اما برای دیگر رهبران ارکستر که قرار بود سمفونی های دورژاک را اجرا کنند الگویی مهم محسوب می شد.در واقع کرتژ با نبوغ خاص خود اولین شخصی بود که به صورت جدی طنین ذهن سرشار دورژاک را از طریق ضبط سمفونی هایش به داخل خانه ها برد.
فرد بعدی ویتولد روویکی بود.رهبری فقید از خطه ی لهستان که تنها ضبط مهمی که از او به دست ما رسیده همین مجموعه ی بالاست.او هم با همکاری ارکستر سمفونیک لندن سمفونی های دورژاک را به همراه تعدادی از اورتورهایش اجرا کرد؛گویی می خواست با حریف قدر خود ایشتوان کرتژ رقابتی کاملاً سالم و عادلانه داشته باشد از این نظر که با همان ارکستری که وی اجرا کرده بود با همان لیبل (دکا) اثری ارزشمندتر و شنیدنی تر تولید کند که بنظرم در این راه موفق بود.اجرای او از سمفونی های دورژاک متفاوت ترین تفسیر در میان اجراهای موجود از این آثار به حساب می آید به این دلیل که علاوه بر تمپوی بالایی که برای اجرای این آثار در نظر گرفته بیشتر به جنبه های طنز و شوخ طبعانه توجه و تأکید داشته و حس هیجان و تکاپو در آثار او خیلی بیشتر از دیگر اجراهاست و در عین وفاداری به پارتیتور ضبطهایی حاکی از علاقه و اشتیاق به آهنگساز به علاقه مندان موسیقی کلاسیک ارائه می دهد و در این راه نوازندگان ارکستر سمفونیک لندن سنگ تمام می گذارند و هیچ نکته ای حتی کم ارزش را فرو نمی گذارند و بهترین های خود را نشان می دهند.تکنیک ضبط اجراهای بالا از قدرت فوق العاده بالایی برخوردار است و علاوه بر وضوح و دقت تمام شفافیت و تعادل صدایی کم نظیری دارد.
رهبر بعدی مورد بحث ما رافائل کوبلیک است.رهبری هموطن با خود آهنگساز که در نظر می آید تفسیرهای وی از آثار ارکسترال دورژاک نزدیک ترین تفسیر از اهدافی که آهنگساز در پی دارد باشد؛با این حال ضبطهای کوبلیک در اواخر دهه ی ۱۹۶۰ و اوایل دهه ی ۱۹۷۰ انعطاف پذیرترین اجراها از این آثار محسوب می شود چرا که با توجه به روحیه ی هر اثر و احساسی که آهنگساز در حین نوشتن آن داشته رهبری گشته که از این نکته مهم همه کسانی که سمفونی های دورژاک را به صورت کامل اجرا کردند غافل بودند بخصوص روویکی که تمامی سمفونی های آهنگساز را به صورت شاداب و سرزنده اجرا کرده و در خلق یک تفسیر ماندگار بیشتر به روحیه ی آهنگساز در طول عمر (دورژاک با روحیه ای شاد و خوشحال بیشتر عمر را سپری کرد و به همین سبب خالق سرزنده ترین ملودی های قرن نوزدهم شد.)توجه داشته تا روحیه ی حاکم بر اثر.همکاری سهمگین و پرابهت ارکستر فیلارمونیک برلین با کوبلیک و تکنیک ضبط بس شفاف و درخشان و در عین حال زنده و گیرا و درک روشن و عمیق رهبر ارکستر همه دست به دست هم داده است تا اثری فاخر و در خور بهترین ستایش ها بوجود بیاید و یقیناً این مجموعه از بهترین آثار منتشر شده ی لیبل دویچه است.
حدود بیش از یک دهه بعد مردی از استونی با همراهی ارکستر رویال اسکاتلند تمامی آثار ارکسترال (سازی) آنتونین دورژاک را به جز کنسرتوهایش اجرا نمود.این بزرگ مرد یعنی نیمه یروی با دید منحصر به فردی که از آثار دورژاک داشت صدایی متفاوت - خاص و استثنایی و در عین حال دوست داشتنی از ارکستر ارائه داد که درس بزرگی برای دیگر رهبران ارکستر جهان محسوب می شد؛اگرچه آکوستیک سالن اجرا و تکنیک ضبط فوق العاده جدید و عالی لیبل چاندوس هم بی تأثیر نبود و همه اینها با هم توانست اثری شایان توجه بسازد؛لیکن شور و احساس اجراها به دور از آن چیزی است که از یروی انتظار می رفت و گویی روحیه ای سرد و مرده بر ضبطها حاکم است؛البته یکی از دلیل های مهم وقوع این اتفاق توجه بیش از حد به لطافت اجرا می باشد.افراد دیگری هم مثل:اوتمار سویتنر - لیبور پژک - واسلاو نیومان - میونگ وون چونگ - خوزه سربریر و اندرو دیویس آثار مورد بحث را اجرا کرده اند و هر کدام هم به ظرایفی اشاره نموده که دیگری از آن غافل بوده است.با این احوال کدام مجموعه می تواند بهترین انتخاب برای شنیدن سمفونی های دورژاک باشد؟
اگر به دنبال شنیدن سمفونی های دورژاک از جانب یک رهبر ارکستر هستید با همراهی یک ارکستر واحد بهترین انتخاب همین مجموعه بالاست که از هر نظری شما را مجذوب موسیقی دورژاک می سازد ولی در مورد پنج سمفونی برتر دورژاک اجراهای مرجع و نفیس به شرح زیر هستند:
سمفونی شماره ی یک در دو مینور
اجرای رافائل کوبلیک با ارکستر فیلارمونیک برلین
(ضبطی نمایانگر قدرت نوازندگی ارکستر و شور و هیجان رهبر ارکستر برای هدایت نوازندگان و تکنیکی ضبطی قوی و مستحکم و در عین حال درخشان و دلپذیر که روی هم رفته این اجرا معماری ای عظیم پدید می آورد.)
اجرای ویتولد روویکی با ارکستر سمفونیک لندن
(ضبطی نمایانگر ذوق و اشتیاق که ناشی از علاقه ی رهبر ارکستر و نوازندگان ارکستر به اثر است و با وجود شوخ طبعی ها و چابکی های کم نظیر (با اینکه تمپوی بالایی را روویکی برای اجرای سمفونی های دورژاک در نظر گرفته اما لحظه ای نوازنده ای دچار اشتباه یا خطایی نمی شود و این نکته از برتری های این مجموعه نسبت به دیگر مجموعه های منتشر شده از سمفونی های دورژاک است.) بس رضایت بخش و دلنشین است و همه از درک روشن و خالص ویتولد سرچشمه می گیرد.)
سمفونی شماره ی ۶ در ر ماژور
اجرای ویتولد روویکی با ارکستر سمفونیک لندن
(ضبطی بس شیرین و رسا و در عین حال وفادار به پارت اثر که نکته ای را در اجرا فرو نمی گذارد و همه حالات آن به بهترین شکل ممکن اجرا شده است.)
اجرای نیمه یروی با ارکستر رویال اسکاتلند
(ضبطی با ارجحیت زهی ها که نمی تواند راهنمای خوبی برای درک درست از اثر برای شنونده باشد ولی برای شنیدن بسیار جالب و دلنشین است و در بین آثار ارکسترال آنتونین که توسط یروی اجرا شده این ضبط از شور و احساسی طاقت فرسا و شیرینی بیان و ژستی و تمیزی اجرایی بالایی حتی بالاتر از اجرای روویکی برخوردار است که فکر می کنم سمفونی مورد علاقه ی رهبر ارکستر باشد و به عنوان یک استثناء در کارنامه رهبری ارکستر نیمه یروی بزرگ محسوب می شود.)
سمفونی شماره ی ۷ در ر مینور
اجرای ایشتوان کرتژ با ارکستر سمفونیک لندن
(ضبطی بسیار راضی کننده و کافی از هر نظر که برای هر شنونده ای می تواند متقاعدکننده باشد.)
اجرای لئونارد برنشتاین با ارکستر فیلارمونیک نیویورک
(ضبطی که با دست و رویی فراخ رهبری گشته و سرشار از احساسات پاک و خالص است و روحیه ی تراژیک اثر را به خوبی به شنونده منتقل می کند اگرچه بسیاری معتقدند مانند موومان دوم سمفونی یک مالر برنشتاین تمپوی اسکرتسوی اثر را پایین در نظر گرفته و این نکته به اجرا لطمه زده است در حالیکه من فکر نمی کنم این اجرای هم مرجع و هم شنیدنی با این موضوع دارای اشکال شود.)
اجرای ویتولد روویکی با ارکستر سمفونیک لندن
(ضبطی در خور توجه و قابل ستایش که سعی دارد نزدیک ترین تفسیر که به اهداف آهنگساز نزدیک است را ارائه دهد.)
سمفونی شماره ی ۸ در سل ماژور
اجرای رافائل کوبلیک با ارکستر فیلارمونیک برلین
(ضبطی نمایانگر خالص ترین احساسات اجرایی نوازندگان آلمانی که کم سابقه است و تفسیری بس ارزشمند و رسا و در عین حال شیرین و درخشان که نه گزافه گویی می کند و نه از نکته ای غافل می شود که با وفاداری تمام به پارت اثر با تکنیکی ضبطی بس واضح به یکی از فاخرترین اجراهای تاریخ موسیقی کلاسیک تبدیل می شود.)
اجراهای کرتژ - روویکی و فون کارایان هم خالی از لطف نیست و می تواند در مسیر رسیدن به لذت و درک واقعی از این اثر برای شنونده مفید و سودمند باشد.
سمفونی شماره ی ۹ در می مینور
اجرای پاوو یروی با ارکستر فیلارمونیک رویال انگلستان
(بهترین ضبط از این اثر که کلام توانایی توصیف زیبایی های آن را ندارد.من همیشه معتقد بوده ام و هستم که درک نوازندگان انگلیسی از آثار موسیقی بیشتر از نوازندگان آلمانی و دیگر نقاط اروپاست؛زیرا نه تنها انگلستان پایه گذار دو سبک مهم موسیقی یعنی راک و پاپ می باشد بلکه از فرهنگ بسیار انعطاف پذیری برخوردار است یعنی از اشعار و تراژدی هایی شکسپیر که نماینده ادبیات انگلستان هستند به همراه رمان های چارلز دیکنز و جورج اورول گرفته تا رویکردهای اجتماعی جدید و تأثیرگذاری که از گروه های پینک فلوید در راک و اسپایس گرلز در پاپ پایه گذاری شد در موسیقی و امروز هم با هنرمندان محبوبی که جهان آنها را می ستاید مثل ادل - سوییفت - استایلز و... ادامه می یابد و سنت های گذشته را فراموش نکرده و سعی می کند با سلیقه امروز ترکیب کند.در بین ارکسترهای معروفی که در انگلستان فعالیت می کند نوازندگان ارکستر فیلارمونیک رویال حرفه ای ترین نوازندگانی هستند که جهان تا بحال به خود دیده چون فقط موسیقی کلاسیک در طول کارنامه هنری شان اجرا نکرده اند بلکه تنظیم های سخت و پیچیده ارکستری از موسیقی پاپ - راک،موسیقی فیلم و... هم اجرا کرده اند که اینها همه نشان می دهد با سبکهای بسیار از موسیقی آشنا هستند و با فرم اجرایی شیرین و درخشان خود بهترین تفسیرها را از هر موسیقی می توانند ارائه دهد.اجرای آنها به همراهی رهبری استادانه ی پاوو یروی و ضبط بس عالی و متعادل نمونه ای از بهترین کارهای این ارکستر است که به نظرم فقط با شنیدن آن می توان فهمید چرا این اجرا از دیگر اجراهایی که توسط رهبران بلند پایه ی قرن بیستم چون کوبلیک - برنشتاین و چایلی برتری کامل دارد؟)
امیدوارم که متن های بنده برای دوستان فرهیخته ام مفید و سودمند باشد.
کسری مشکی
که در می مینور خلق شده شاهکار آثار ارکسترال آهنگساز است.اثری که حتی یک نقطه ی اضافی ندارد و هر لحظه آن جلوه ای بی نظیر از مهارت و استادی تمام دورژاک در عرصه ی آهنگسازی برای ارکستر است.کمتر سمفونی ای مثل این اثر می شناسم که هر موومان آن شامل چند تم و ملودی باشد که علاوه بر یگانگی در تکنیک آهنگسازی و زیبایی شنیداری هر کدام قابلیت بسط و گسترشی به طول یک اثر سمفونیک و بلند داشته باشند و این تمام ماجرا نیست؛زنجیره های آکوردی رنگارنگ و متعادل - سازبندی بس درخشان - جذاب و گوش نواز و انسجام بالای فرم و هزاران چیز دیگر که در کلام نمی گنجند همه و همه از ارزش های ستودنی این شاهکار موسیقی هستند.درباره فرم موومان اول که سونات است صحبت کردم.فرم موومان دوم سه قسمتی است که در پرونده هربرت فون کارایان دهه ی ۱۹۷۰ کامل درباره ی ساختار آن حرف زدم.شروع موومان ما را به یاد برج آزادی آمریکا و تلاش کارگران برای ساخت آمریکایی نوین می اندازد و با شروع تم اول که اجرای آن بر عهده ی کرآنگله یا هورن انگلیسی است از گذشت زمان و تغییر روزگار موسیقی سخن می گوید و حرفهای نگفته ای که نسلی با خود می برد و نسلی دگر برای یافتن آنها سالیان سال زحمت می کشد.تم دوم که غم انگیز و پژمرده است نشان دهنده ناراحتی آهنگساز از دوری ازوطن خود یعنی چک در حین نوشتن اثر است که طنین ساز کلارینت به حزن آن افزوده است و پس از آن یک بخش انتقالی که شاد و خرم در ر ماژور نوشته شده که یادآور رقص های فرح آور اسلاوی است و پس از یک سفر طولانی به سیر اندیشه های یک هنرمند (دورژاک) این بخش کنتراست قشنگی ایجاد کرده و به همین خاطر سریع شنونده را به خود مجذوب می کند.دوباره تم به حالت سولو توسط سازهای ویولنسل و ویولن اجرا و با یک نتیجه گیری بس ارزشمند و استادانه وارد موومان سوم می شویم.
اسکرتسویی سراسر عشق به میهن - تکاپو و هیجان و زیبایی افتخارآمیز که سریع با شنونده ارتباط برقرار می کند و آدمی را در هیجان فرو می گذارد و موومان چهارم هم که از بهترین نتیجه گیری ها برای یک سمفونی است ما را حیران و سرگشته از تبحر والای آهنگساز می سازد.
اجرای این اثر دورژاک نیاز به تکنیک بالای نوازندگی - رهبری و ضبط دارد و در زمره سخت ترین پارت های ارکستری به شمار می آید.کدام اجرا برای شنیدن این اثر مرجع است؟
سمفونی شماره ی ۷ آنتونین دورژاک در ر مینور نوشته شده است و با مقدمه ای مرموز و بس رنگین از دید هارمونیک آغاز می شود؛اگر چه به میزان سمفونی های شماره ی ۶ و ۹ آهنگساز این اثر جلوه های جذاب و خیره کننده ندارد و محزون تر است لیکن اسکرتسوی فراموش نشدنی آن به یکی از بهترین های این فرم و آهنگساز مبدل گشته که موتیف ریتمیک اصلی آن باعث حک شدن در ذهن شنونده شده.موتیفی که در آن چالش های ریتمیکی که آهنگساز به شدت به آنها علاقه مند است دیده می شود.
سمفونی بعدی دورژاک که در گام پرطرفدار موسیقی کلاسیک سل ماژور نوشته شده (بسیاری از مهم ترین قطعات تاریخ موسیقی کلاسیک مثل:کنسرتوهای براندنبورگ (شماره ی ۳ و ۴) باخ - سمفونی شماره ی ۹۴ (غافلگیری) هایدن - سرناد شماره ی ۱۳ برای زهی های موتسارت - سوئیت هولبرگ گریگ و... در این گام ساخته شده اند.) و بدون هیچ مقدمه ای تم اول توسط ویولنسل ها اجرا می شود که حالت ساختاری تم آوازی و نسبتاً رها و آزاد است که اهداف عاشقانه ای را در پی دارد.فرم موومان اول کاملا از سونات پیروی می کند و کلیتی منسجم و شنیدنی دارد.برخلاف نخستین سمفونی دورژاک که با مقدمه ای سهمگین و عظیم آغاز می شود دیگر سمفونی های وی مقدمه هایی کوتاه و تا حدی مرموز دارند که ششمین و هشتمین سمفونی های او فاقد وجود این بخش هستند.اسکرتسوی بس عاشقانه و لطیف این سمفونی که اجرای تم آن بر عهده زهی ها و پس زمینه ی آن برعهده بادی چوبی هاست از زیباترین جلوه های موسیقی کلاسیک است که آدمی از شنیدن آن سیر نمی شود و موومان پایانی با مقدمه ای خبری با صدای ترومپت ها آغاز می شود که هیچ ارتباطی با دیگر قسمت های سمفونی ندارد و یکپارچگی اثر را به هم می زند اما پس از یک فرود غیر منتظره اثر با تمی قابل توجه و بسط و گسترشی ستودنی به پایان می رسد.
آخرین سمفونی دورژاک
درود بر کادر محترم سایت نفیس والا موزیک سپاس فراوان از زحمات همیشگی تان
آنتونین دورژاک پس از تکمیل سمفونی هایش چهار سمفونی اول خود را دست گرمی و برای تمرین به حساب آورد و سمفونی شماره ی پنج خود را نخستین سمفونی نامگذاری کرد؛به همین دلیل در برخی از منابع سمفونی از دنیای نو (۹) پنجمین ساخته ی او در فرم سمفونی شناخته می شود؛در حقیقت چهار سمفونی نخستین او از نظر انسجام فرم - سازبندی - داشتن ملودی ای نو و زیبا و روابط هارمونیک به پختگی نرسیده اند و بسیار درون مایه ی خود را به موسیقی دوره ی کلاسیک مدیونند اما به نظر خودم نوآوری های دورژاک در هر آنچه که مربوط به ساخت یک اثر بی نقص در فرم سمفونی می شود نه از سمفونی شماره ی ۵ بلکه از ششمین سمفونی او شروع می شود؛به همین خاطر تحلیلی مفید و سودمند از ۴ سمفونی آخر او ارائه می دهم. سمفونی شماره ی ۶ در ر ماژور
موومان اول (فرم سونات)
فرم سونات تشکیل شده از سه بخش اصلی است: ۱.عرضه ی تم
۲.بسط و گسترش تکه هایی از تم
۳.اجرای مجدد تم (با تغییراتی اعمال شده)
در بخش اول به صورت کلاسیک و استاندارد آنچه که معمول است دو تم عرضه می شود که باید با هم رابطه ی متضاد برقرار کنند؛حال از هر نظر مثل:گام - ریتم - حرکت ملودیک - سازبندی - دینامیک (شدت صدا) و یا ترکیبی از اینها.برای نمونه نگاهی به دو تم موومان اول سمفونی ۴۰ موتسارت بیفکنیم.تم اول این موومان در سل مینور نوشته شده است و موتیف آن (موتیف ترکیبی از دو الی ۸ نت است که ایده یا تم موزیکالی تکرارشدنی کوتاه را شکل می دهد و شخصیت دهنده یک قطعه ی موسیقی یا قسمتی از آن است.یک تم خوب و به یاد ماندنی که استادانه نوشته شده وجود خود را مدیون داشتن یک موتیف اولیه که با تکرار در ذهن شنونده به عنوان یک موتیف و یک موتیف اصلی درک می شود است و یک یا چند موتیف فرعی که با تکنیک های آهنگسازی منجر به خلق تم یا ملودی ای ماندگار می شود؛حال بعضی از قطعات تنها بر اساس یک موتیف بسط و گسترش می یابند مثل موومان آغازین سمفونی پنج بتهوون که آن هم باز در فرم سونات نوشته شده (موتیف معروف سرنوشت دا دا دا دام) و بعضی مثل همین سمفونی موتسارت بر اساس چند موتیف.آثاری که بر اساس یک موتیف بسط و گسترش پیدا کنند انگشت شمارند؛به همین سبب موومان اول سمفونی ۵ بتهوون هنوز که هنوز است به عنوان اثری شناخته می شود که در سبک خود بهترین و بی نظیر است.موتیف می تواند ریتمیک - ملودیک یا هارمونیک باشد.موتیف ریتمیک یعنی ساختاری کوچک ایجاد کرده ایم بنام موتیف که فقط دارای ریتم است و می تواند در طول قطعه با زیرایی های مختلف تکرار شود مثل موتیف ریتمیک دا دا دا دام پنجمین سمفونی بتهوون.وقتی چند نت را به عنوان موتیف انتخاب می کنیم و با رعایت فواصل میان آنها این ایده ی کوچک موزیکالی را تکرار می کنیم بدون توجه به تغییر در ساختار ریتمیک آن یا زنجیره ی هارمونیک اش موتیفی ملودیک خلق کرده ایم و تکرار یک زنجیره ی آکوردی مشخص در طول قطعه یا قسمتی از آن به مثابه ی خلق یک موتیف هارمونیک است.می توان موتیفی داشت که هم ریتمیک و هم ملودیک باشد مثل چند میزان بی نظیر آغازین سمفونی ر مینور فرانک یا تم اول موومان فرجامین سمفونی شماره ی ۳ برامس.) دو چنگ و یک سیاه (لا لا لای) به حالت آناکروسیس است که با پس زمینه مضطرب و هیجانی ویولاها به صورت یکنواخت و هارمونی مرموز ترکیب شده و تم دوم موتیف ریتمیکش عکس تم اول است؛یعنی به جای استفاده از دو ارزش زمانی کوتاه و یک ارزش زمانی بلند از یک ارزش بلند و دو ارزش کوتاه تبعیت می کند و گام آن هم از سل مینور به سی بمل ماژور تغییر می کند که در عین تغییر گام بخاطر وحدت و خویشاوندی این دو از یکپارچگی بالایی برخوردار می شود.(رابطه ی بین تم اول و دوم) و همچنین تم اول را فقط ویولنها اجرا می کنند در حالیکه در اجرای دومین تم سوال و جوابی بین ویولن ها و بادی های چوبی رد و بدل می شود که نتیجه می گیریم موتسارت با قوه ی خلاقه ی خود برای برقراری تضادی موحد بین دو تم از پارامترهای تغییر گام - قرینگی ریتمیک و سازبندی استفاده می کند.معمولا برای تشخیص آنکه تم دوم کدام است و از کجای قطعه شروع می شود درک این تضاد بسیار راه گشای و سودمند است و اگر مطمئن شویم که در اثر مورد نظر دو تم داریم و در اواخر قطعه هم این دو تم تکرار می شود با این تفاوت که اینبار باید تم دوم هم در گام تم اول اجرا شود (بی آنکه در ساختار ملودی یعنی فواصل برقرار بین نتها تغییری ایجاد شود) حتما فرم آهنگ ما سونات است.حال سونات یک بخش میانی به نام development (بسط و گسترش) که خواهید دید نقطه ی اوج تنش فرم ماست و در اینجا با توجه به سلیقه آهنگساز قسمت هایی از یک تم عرضه شده یا هر دو (کمتر این اتفاق می افتاد) با تغییراتی به شیوه های مختلف تکرار و تکرار می شود تا به شنونده به خاتمه ی این قسمت برسد.یکی از بهترین نمونه ها برای درک بهتر این بخش از فرم سونات موومان آغازین سمفونی پاته تیک (۶) چایکوفسکی است.البته فرم سونات این موومان دارای تفاوت های چشمگیری با توضیحات گفته شده است یا تحلیلی که از اولین موومان سمفونی ۴۰ موتسارت ارائه دادم ولی تم اول آن را با قسمت بسط و گسترش مقایسه کنید.(راهنمایی برای پیدا کردن تم اول:ابتدا این تم توسط ویولنها معرفی می شود و بعد فلوت آن را اجرا می کند.) با گوش دادن به این اثر است که به عمق تکنیک آهنگسازی چایکوفسکی بزرگ پی خواهید برد.
این نکته هم گفتنی است که گاهی آهنگسازان در بخش بسط و گسترش تمی جدید معرفی می کنند و بیشتر سعی دارند این بخش را آماده برای عرضه ی آن تم کنند تا گفته های جدیدی از دو تم قبلی.این تم جدید را به عنوان تم سوم در نظر می گیرند که گاهی در قسمت عرضه ی تم دیده می شود؛یعنی آهنگساز به جای عرضه ی دو تم سه تم را معرفی می کند و وقت هایی هم هست که آهنگساز چون بنا دارد از فرم سونات معماری عظیمی برپا کند به چهار تم اکتفا می کند مثل موومان اول سمفونی شماره ی ۷ بروکنر و مثال های خوب از وجود سه تم در فرم سونات موومان های آغازین سمفونی های شماره ی ۳ و ۴ مندلسون و موومان اول سمفونی از دنیای نو دورژاک (۹) هستند.معمولا در هر فرمی قطعه با بخشی کوتاه و بلند که در طول اجرای آن هرگز شنیده نشده به پایان می رسد که به آن کودا می گویند و می تواند با مقدمه ای بلند یا کوتاه شروع شود؛برای نمونه سومین سمفونی مندلسون با مقدمه ای نسبتاً بلند شروع می شود یا سمفونی فانتاستیک برلیوز موومان آغازین آن گرچه که به فرم سونات از نظر من نیست ولی مقدمه ای بیش از حد بلند دارد که امروزه شنوندگان جوان را خسته می کند.
مثال های دیگری که توصیه می شود شنیدن آنها برای درک و لذت بیشتر از فرم سونات:
قسمت اول پیانو سونات شماره ی ۸ (پاته تیک) بتهوون (اجرای امیل گیللس)
قسمت اول پیانو تریوی شماره ی ۱ مندلسون (اجرای جدید جاشوا بل)
موومان اول سمفونی شماره ی ۱ (بهار) شومان (اجرای ولفگانگ ساوالیش)
موومان اول سرناد شماره ی ۱۳ برای زهی های موتسارت (اجرای جرج سل)
موومان اول سمفونی شماره ی ۴ مالر (اجرای ایوان فیشر)
موومان اول سرناد شماره ی ۱ برامس (اجرای هاینز بونگارتز)
با قیاس از شیوه ی برقرار تم نویسی ای که در آثار دورژاک وجود دارد به این نتیجه می رسیم که او به یکپارچگی و وحدت در ریتم بیش از آهنگسازان دیگر توجه می کند و تنوع را برای جلب توجه شنونده از طریق تغییرات استادانه ی هارمونیک برقرار می کند.مثلا رابطه ی دو تم موومان اول سمفونی ۶ او را از دید ریتمیک و هارمونیک (بخصوص تشخیص موتیف های ریتمیک اصلی و فرعی) با دو تم اول موومان آغازین آخرین سمفونی اش مقایسه کنید.تم دوم با تم اول سمفونی ۹ از نظر گام هیچ خویشاوندی ای ندارد ولی تضاد ساز است.(رابطه ی می مینور با سل مینور) و موتیف های ریتمیک اصلی هر دو عامل های مشترک زیاد دارد و این تضاد و تشابه تعادلی کم نظیر می سازد به علاوه ی آنکه اشاره کنم به حرکت ملودیک دو تم.اولی ابتدا بالا و سپس پایین می رود (یکی از شیوه های رایج برای خلق ملودی) و دیگری ابتدا پایین و سپس بالا می آید)؛ولی موضوع تضاد بین دو تم سونات در سمفونی ۶ کمتر به چشم می خورد و به همین عامل جذابیت کمتری شنیدن این موومان از سمفونی ۶ دارد؛لیکن دقت شود الگوی پر تکرار استفاده شده در موومان های آغازین تمامی سمفونی های دورژاک در ارتباط با رابطه ی بین دو تم از نظر گام یک چیز است و آن هم این است که تم دوم در گامی نوشته شود که یک سوم کوچک بالاتر از نت تونیک (آغازکننده) گام تم اول است.
موومان دوم سمفونی ۶ دورژاک بر طبق یک تم کاملا با حس و حال محلی و رمانس می چرخد که چند باری شنیده می شود با تغییرات اندک که در آن رخ می دهد و بسیار آرامش بخش و دلنشین است.
موومان سوم این اثر با چالش های تند ریتمیک که منجر به تکاپویی عظیم می شود روبروست و از هیجان انگیزترین نمونههای ادبیات موسیقی کلاسیک به حساب می آید و از همان فرم منوئه و اسکرتسو (که پیشتر در پرونده ی هربرت فون کارایان دهه ی ۷۰ توضیح دادم) پیروی می کند با تفاوت های بسیار کوچک که نیازی نمی بینم آنها را شرح دهم چون نکات بس تخصصی موسیقی است و از حوصله ی خوانندگان محترم و عزیز خارج است و موومان آخر هم با تم شادی که نشان دهنده ی روحیه ی شاداب و پرطراوت آهنگساز مورد بحث ماست سمفونی را به پایان می رساند.دوست دارم دوستان فرم موومان آخر را تشخیص بدهند و با دلیل بگویند چرا چنین جوابی می دهند تا اطمینان خاطر پیدا کنم که متن های بنده برای خوانندگان گرامی سودمند و مفید واقع شده است.