
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
رهبرانی چون:هربرت فون کارایان - کلودیو آبادو - کورت مازور و کلاوس پیتر فلور تمام سمفونی های مندلسون به همراه ویولن کنسرتوی می مینور معروف وی را اجرا کرده اند و هر کدام به ظرایف و نکاتی توجه و تأکید داشته اند که دیگری از آن غفلت ورزیده یا اجرای آنها را مهم نمی دانستند.ضبط فون کارایان در دهه ی ۱۹۷۰ از سمفونی های مندلسون با تکنیک ضبطی معقول و مناسب دارای روحیه ای تراژیک و تا حدودی تیره است که به نظرم برای چهارمین سمفونی این آهنگساز اصلأ این روحیه مناسب نمی باشد.ضبط کلودیو آبادو در دهه ی ۱۹۸۰ از آثار گفته شده با همراهی ارکستر سمفونی لندن دارای روحیه ای سرد و تا حدی بی جان است و فکر می کنم یکی از دلایل آن علاوه بر تکنیک ضبط که نسبت به زمان خود می توانست بهتر باشد کوک ارکستر است.در بعضی از مواقع به خاطر ساختار آهنگ کوک مورد استفاده شده باید نت لا در ۴۴۰ هرتز باشد.(مبنای کوک ساز از زمان یونان باستان نت لا بود.) و ارکستر سمفونی لندن که معمولاً نت لا را در ۴۳۲ هرتز کوک می کند نتوانسته حتی از نظر صدادهی با قطعات موردنظر ارتباط برقرار کند.(صداهایی که بر مبنای کوک ۴۳۲ هرتز تولید می شوند آرامش بخش و تا حدی سرد هستند در حالیکه وقتی نت هایی بر مبنای کوک ۴۴۰ هرتز یا نهایتاً ۴۴۳ هرتز اجرا می شوند از شور و هیجان و گرمای بالایی برخوردارند؛ولی باید توجه شود که فرکانس های تولید شده بر مبنای ۴۳۲ هرتز نه تنها به گوش انسان آسیب نمی رسانند بلکه به سلامت جسم و روح انسان کمک می کنند در حالیکه فرکانس های تولید شده بر مبنای ۴۴۰ هرتز و بیشتر از آن تیز و در طی مدت گوش خراش هستند و می توانند آسیب های جدی به مغز و اعصاب وارد کنند.این گفته ها بر اساس جدیدترین تحقیقات انجام شده از سوی پژوهشگران علم فیزیک صوت است.)تفسیر کورت مازور از سمفونی های فلیکس مندلسون دارای صحنه های جذاب و خیره کننده ای است که فراموش نمی شود اما باز هم نمی توان آن را مرجع نامید با اینکه تکنیک ضبط قابل قبولی دارد زیرا احساس می کنم باز هم این رهبر بزرگ موسیقی کلاسیک از ریزه کاری های مهمی که در پس پارت این آثار وجود دارد بی خبر بوده و نتوانسته به درک عمیقی از آن برسد.کلاوس پیتر فلور شنونده را با اجرایی مواجه می سازد از هر نظر رضایت بخش و قانع کننده که در متعادل ترین شکل خود مفاهیم ارزنده ای ارائه می دهد گرچه تکنیک ضبط آن از ضعف های برخوردار است ولی می توان آن را نادیده گرفت.؛لیکن فون دونانی از سمفونی های مندلسون تفسیرهایی ارائه می دهد که آدمی انگشت به دهان می ماند.شور و هیجان اجراهای وی در بالاترین نقطه ی خود است و تکنیک ضبط آن با آنکه تعادل صدایی خوبی ندارد اما وضوح و درخشندگی قدرتمندی داشته که بر تأثیرگذاری بیشتر بر شنونده کمکی شایان می کند.دقت ضبط های او نسبتاً پایین است زیرا ارجحیت در بیشتر اجراها بر سازهای زهی است اما در کل از دیگر اجراهای گفته شده شنیدنی تر و جذاب تر است و روحیه های حاکم بر هر اثر را به بهترین نحو به شنونده انتقال می دهد.فکر می کنم اگر این مجموعه را مرجع برای شنیدن سمفونی های مندلسون و تعدادی از دیگر آثار ارکسترالش بدانم کار بیخودی نکرده ام.
امیدوارم از شنیدن این مجموعه ی ارزشمند لذت ببرید و متن های بنده برایتان سودمند و مفید باشد.
کسری مشکی
درود بر کادر محترم سایت نفیس والا موزیک
هزاران هزار بار تشکر از زحمات همیشگی تان
۵ سمفونی فلیکس مندلسون به همراه کنسرتو ویولن در می مینور راهنمای خوبی برای درک بهتر موسیقی دوره ی رمانتیک هستند.در میان سمفونی های ساخته شده توسط مندلسون سمفونی های شماره ی ۳ (اسکاتلندی) و شماره ی ۴ (ایتالیایی) از دیگر آثار ارکسترال آهنگساز خوشتر می نماید زیرا هر آنچه که مربوط به ساخت شاهکار هنری می شود را درون خود جای داده اند.ملودی های پر احساس و فراموش نشدنی - زنجیره های آکوردی رنگارنگ و کم نظیر و بسط و گسترش هایی ماهرانه و گه گاهی غیر قابل انتظار همه و همه از مشخصه های اصلی سبک آهنگسازی مندلسون به حساب می آید.با اینکه مندلسون در سازبندی آثار ارکسترالش به نکات تازه ای اشاره نکرد اما توجه او به ایجاد ترکیبی ناب و بی نقص از ملودی و هارمونی (ایجاد پس زمینه ای مناسب برای ملودی) بود که نام او را در دفتر تاریخ ثبت کرد؛لیکن از نظر فرم هم در آثار او اغلب با صحنه های خیره کننده مواجه نمی شویم و بسیار از این نظر درون مایه ی خود را به موسیقی دوره ی کلاسیک وام دار است.
موومان های اول دو سمفونی شماره ی ۳ و ۴ آهنگساز از یک فرم سونات بسیار مشابه پیروی می کند با این تفاوت که سمفونی شماره ی ۳ او با مقدمه ای نسبتاً بلند که می توان آن را در حالت سه قسمتی بررسی کرد شروع می شود و سمفونی شماره ی ۴ وی بدون هیچ مقدمه چینی ای (اگر بخواهیم برای هر موسیقی ای مقدمه در نظر بگیریم مقدمه ی این موومان کمتر از ۳ میزان است.) تم اول را معرفی می کند.در هر دو اثر سه تم معرفی می شود که تم سوم در بخش بسط و گسترش به شنونده انتقال می یابد.تم اول در هر اثر توسط زهی ها (ویولن ها) اجرا و تم دوم توسط کلارینت عرضه می شود و روش انتخابی برای بسط و گسترش دو تم تقریباً یکسان است و حتی در هر دو اثر اجرای تم سوم بر عهده ی ویولن هاست و از همه جالب تر اینکه هر دو موومان مورد بحث ما ریتم خود را بر اساس متر شش هشت (۶/۸) وام می گیرد و از آن پیروی می کند.(بجز مقدمه ی موومان اول سمفونی اسکاتلندی که الگوی ریتمیک آن سه ضربی است.)؛اما روحیه ی حاکم بر کل سومین سمفونی مندلسون روحیه ی بس غم انگیز و ناراحت کننده و پژمرده است به جز دومین موومان اثر که ما را به یاد رقص های فرح انگیز اسکاتلندی می اندازد و ما را به دعوت به رقصیدن حتی در غم و ماتم می کند و با دیگر موومان های اثر کنتراستی شدید ایجاد می کند اما روحیه ی حاکم بر کل سمفونی ایتالیایی روحیه ای بس شاد - خوشحال - بازیگوش و چابک است که دلیل آن را هم می توان بخاطر پس زمینه ی هیجان زای موومان های آغازین و فرجامین اثر و حتی حالات ملودیک موومان سوم (موومان دوم که حس و حالی معنوی و تا حدی مذهبی دارد تداعی کننده ی حرکت زائران ایتالیایی به سوی یک کلیسا است و کنتراستی شدید با دیگر قسمت های اثر ایجاد می کند.) و در عین حال انتخاب گام.(استفاده از لا مینور که از عاشقانه ترین و حزن انگیزترین گام های موسیقی است برای خلق سمفونی شماره ی ۳ و استفاده از لا ماژور که گامی شاد همراه با غلظت فراوان و درجاتی از حس کودکانه است برای ساخت سمفونی شماره ی ۴).موومان سوم سمفونی اسکاتلندی بر پایه ی چرخش دو تم بسیار عاشقانه و نوستالژیک می چرخد که بیان کننده زندگی سخت و کسالت بار آهنگساز است و روزگار خوشی که از دست داده و در تلاش برای جستجوی آن است و موومان آخر هم با یک نتیجه گیری عالی سمفونی را به پایان می رساند.موومان سوم چهارمین سمفونی مندلسون ما را به یاد طبیعت بکر و زیبایی های کشور ایتالیا و مردم خون گرم و مهمان نواز آن خطه می اندازد و فرم آن از منوئه تبعیت می گیرد که تریوی آن یکی از بهترین تریو هایی است که برای این فرم تصنیف شده.هورن ها و ترومپت ها تضادی جانانه با زهی ها در بخش منوئه برقرار می کنند و پس از این موومان نوبت موومان هیجانی و شورانگیز چهارم می رسد که یادآور رقص های شاد و تند ایتالیایی است و یکی از بهترین نمونه های نتیجه گیری و خاتمه دادن به اثری سمفونیک است که شور و احساس آن لحظه ای فرو نمی یابد.
حال با توجه به توضیحات گفته شده از سبک آهنگسازی مندلسون و سمفونی های شماره ی ۳ و ۴ او بهترین اجرا که تفسیری مرجع از این آثار ارکسترال وی می باشد متعلق به کدام رهبر ارکستر است؟