

I. Andante un poco maestoso - Allegro molto vivace
Staatskapelle Berlin

II. Larghetto
Staatskapelle Berlin

III. Scherzo. Molto vivace
Staatskapelle Berlin

IV. Allegro animato e grazioso
Staatskapelle Berlin

I. Sostenuto assai - Un poco più vivace - Allegro ma non troppo
Staatskapelle Berlin

II. Scherzo. Allegro vivace
Staatskapelle Berlin

III. Adagio espressivo
Staatskapelle Berlin

IV. Allegro molto vivace
Staatskapelle Berlin

I. Lebhaft
Staatskapelle Berlin

II. Scherzo. Sehr mäßig
Staatskapelle Berlin

III. Nicht schnell
Staatskapelle Berlin

IV. Feierlich
Staatskapelle Berlin

V. Lebhaft
Staatskapelle Berlin

I. Ziemlich langsam - Lebhaft
Staatskapelle Berlin

II. Romanze. Ziemlich langsam
Staatskapelle Berlin

III. Scherzo. Lebhaft – Trio
Staatskapelle Berlin

IV. Langsam - Lebhaft - Presto
Staatskapelle Berlin
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
(بخش سوم / پایانی)
کنسرتو برای پیانو در لا مینور - ماژور
موومان اول
با حالتی کاریزماتیک و عصبی شروع می شود اما با تکرار تم توسط پیانو حالتی شاعرانه - لطیف و باثبات به خود می گیرد.بعد از آن آرپژهای همراهی کننده ی بخش پل برای رسیدن به تم دوم جلوه ای جذاب و فریبنده برای شنونده ایجاد می کنند.پس از بسط و گسترشی تا حدی پیچیده و استادانه در میانه ی دقیقه ی دوم تمی جدید شنیده می شود.با ضربات پر انرژی و ماجراجویانه ی پیانو و در ترکیب با بازیگوشی و طنازی بادی های چوبی و زهی ها این ملودی هم به اوج خود می رسد.دوباره تم اول را مدنظر خود قرار دادن برای منبع بسط و گسترش یافت می شود و در نهایت از دقیقه ی هفتم تمامی مصالح و مواد موسیقایی نیمه ی اول موومان با دگرگونی به گوش می رسد.
موومان دوم
تم اول از زبان پیانو به صورت سبکسرانه و شاد به بیان می رسد.بخش دوم تم سرگردانی میان دو ماژور و فا ماژور برای شنونده ایجاد می کند.سپس شکلی فشرده تر از بخش آغازین دوباره شنیده می شود و در نهایت تم اولیه با یک پست لود به سامان می رسد.دومین تم در دو ماژور از زبان ویولنسل ها و تقسیم آن با پیانو صورتی دلفریب به خود می گیرد و این تم هم از قالب دوتایی برگشت دار تبعیت می جوید.پس از این تم بازگشتی به تم نخستین می شود و در نهایت قطعه خاتمه می یابد.از نظر فرمال فرم این اینتزمتزو یک سه تایی مرکب است یعنی از سه بخش تشکیل شده که هر کدام دارای ساختاری سه بخشی یا تخصصی تر دوتایی برگشت دار هستند که کاربرد این فرم را به خوبی در اسکرتسوها و منوئه ها می توان دید.
موومان سوم
فیناله در جای خود گنجینه ای سرشار از ملودی های زیباست و تنها شنیدن آن را توصیه می کنم که زبان شاید از توصیف آن ناتوانی یابد.این موومان با پیخ و خم ها و پیچیدگی و بغرنجی های خود سرانجام شنونده را به یک کودای بسیار مفرح و عالی می رساند و در نهایت رضایت بخشی و مطبوعیت اثر پایان می یابد.
سخنی در ارتباط با اجراهایی برای شنیدن سمفونی شماره ی یک و پیانو کنسرتوی روبرت شومان:
ابتدا با اثر نخستین اولین بار از طریق ضبط لئونارد برنشتاین با همراهی ارکستر فیلارمونیک نیویورک آشنا شدم که در کمال مطبوعیت و سرزندگی از تعادلی چشمگیر برخوردار بود که بهار را در قامت یک الهه ی باستانی و پرقدرت اما مهربان و بازیگوش نشان می داد.بعد از آن آشنایی من با تفسیر رافائل کوبلیک که نتیجه ی همکاری او با ارکستر فیلارمونیک برلین است نتیجه ای چندان اثربخش نبود چون هیچ یک از برداشت های وی را از سمفونی های شومان مناسب نمی دانم.اجراهای هربرت فون کارایان هم در نظر گرفتم لیکن برداشت او از اولین سمفونی این آهنگساز که سرشار از جلوه های شاد و پرطراوت است تبدیل شده به اثری غمگین و تراژدی و گویا فون کارایان با این اثر بیشتر گریه می کرده تا خنده!پس برداشت او هم تناسبی با این آثار سمفونیک روبرت شومان ندارد.
همکاری ولفگانگ زاوالیش با ارکستر ایالتی درسدن را بسیار پسندیدم که در کمال مطبوعیت از نظر وفاداری به متن اثر و لایه های درونی آن و تکنیک ضبط شگفت انگیزش از احساس جوانی و شادکامی و پیروزمندانه بهره مند بود و هر چهار سمفونی شومان علی الخصوص سمفونی های شماره های فرد زیر دستان پرمهر زاوالیش به غایت کمال و زیبایی رسیدند.اما چندی پیش به برداشت های متفکرانه و خیره کننده فون دونانی گوش سپردم و ارزش کاری وی را بیشتر از بقیه ی تفسیرها دانستم.جدا از تکنیک ضبط بهتر و شور و احساسی متعادل و اومانیستی ای که دارد و تا حدی محافظه کار و درون گرا لایه های درونی و یا همان بطن اثر را طوری بیان می دارد به شنونده که گویا سالهاست مخاطب ما با پارتیتور سر کار داشته و به خوبی صدای سازهای مختلف را می شنود.هیچ رهبر ارکستر تا همین لحظه که برای شما می نویسم نتوانسته به عمق حداقل این سمفونی شومان یعنی سمفونی بهار وی پی ببرد.البته باید گفت که دیگر سمفونی های این آهنگساز را چیره دستانه و در اوج خلاقیت و احساس عمیق و پخته رهبری کرده.شما می توانید در مجموعه ی فون دونانی که والاموزیک به تازگی آن را در سایت نفیسش گذاشت پیدا کنید که تجربه ای حتما درخشان برایتان خواهد بود.
تفسیر بارنبویم با ارکستر ایالتی برلین تنها قابل تامل است و به عنوان یک فرد پخته در رهبری و کار نوازندپی پیانو انتظارهایی بیشتری از وی می رفت در برداشت این آثار سمفونیک روبرت شومان که متاسفانه با آن روبرو نشدیم.
امید است که با توضیحات داده شده به درک و لذتی زیباتر و عمیق تر از موسیقی کلاسیک و آثار سمفونیک روبرت شومان برسید.
(بخش دوم)
موومان دوم
تمی عاشقانه و بس شاعرانه معرفی می شود از زبان ویولن ها که مواجه ی شومان با طبیعت و محیط سرسبز پیرامونش را نشان می دهد و در ستایش زیبایی طبیعت - دوستی و عشق است که از قالبی دوتایی برگشت دار پیروی می کند.تم دوم در دو ماژور اما با مهارت هارمونیک اهنگساز ابهام ایجاد می کند و با تغییراتی به لا ماژور تغییر موضع می دهد.تریل های این قسمت که توسط ویولنسل ها اجرا می شود بسیار تاثیرگذار است.دوباره تم اول پدید می آید و این بار با طنین ویولنسل ها به شیوه ای بیانگر عرضه می شود که آدمی با احساسات عمیق و انسانی آهنگساز روبرو خواهد شد.تم سوم ابتدا از تنالیته های سل مینور - دو مینور - فا مینور گذر می کند و در نهایت می رسد به دو مینور که یادآور قسمت میانی موومان دوم سمفونی 3 (اروئیکا) بتهوون است و بخاطر همین موسیقی در این لحظات از خاصیتی تراژیک بهره می شود.
دوباه تم اول در پس زمینه ی بازیگوشانه و تا حدی شلوغ زهی ها بیان می گردد با نوای ابوا و طبیعتا متوجه شده اید که فرم این موومان به چه صورت است.این موومان از یک روندوی پنج قسمتی یا کوچک تبعیت می کند و پس دوباره شنیدن تم اول از اوخر دقیقه ی پنجم کودا آغاز می گردد و بخش هایی از تم دوم به گوش می رسد.در 30 ثانیه ی آخر اثر یک فانفار کوتاه بادی برنجی ها کودا را درگوگنی بخشیده و اثرگذارتر از قبل می کند و آهنگساز ما بیان می دارد که بهار علاوه بر زیبایی و ترنم و شادی و سرسبزی می تواند نماینده ی مرگ و یاس و تراژدی و...باشد.این پایان کاملا هماهنگ برای شروع پرطمطراق و هیجانی سومین موومان سمفونی است که اسکرتسویی مضطرب است.این موومان به تنالیته ی اصلی موومان سوم یعنی سل مینور فرود کرده و به سرانجام می رسد.
موومان سوم
ابتدا در بخش اول نخستین تم زهی ها برتری زهی ها دیده می شود اما با رسیدن به بخش دوم آن و تغییر جهت به سی بمل ماژور (ماژور نسبی سل مینور و وفاداری به سنت های کلاسیک) کلارینت و پس زمینه ی شاداب زهی هاست که ادامه ی دهنده موسیقی البته فلوت را هم نباید فراموش کرد و پس از این بخش دوباره بخش ابتدایی با حالتی تغییریافته و همراهی بادی های برنجی شنیده می شود.
تم دوم در ر ماژور است و کاملا موسیقی در اینجا حس و حالش عوض شده که نشان از تغییر مسائل متریک - ریتمیک یعنی تغییر متر سه ضربی به دو ضربی است (همان اتفاقی که در اسکرتسوی سمفونی 6 بتهوون برای اولین بار اتفاق افتاد.) و قطعه در اینجا حالتی روشن تر از قبل دارد.بخش میانی این تم به فا ماژور روجوع می کند و خاصیت سوال و جواب و تقسیم تم بین زهی ها و بادی چوبی ها به خوبی شنیده می شود.سپس دوباره بخش اصلی تم دوم به گوش خواهد رسید که این تم هم متین و آرام است و هم ایجادکننده ی یک تضاد ملموس و قابل درک با دیگر بخش های اثر برای شنونده.
از دقیقه ی سوم دوباره تنش اولیه حکفرما می شود اما این دفعه بخش ها چون قبل تکرار نمی یابند اما در اواخر سومین دقیقه است که معادله بر هم زده می شود.مگر یک اسکرتسو نباید اینجا به اتمام برسد؟ دوباره بخش دیگری که آن هم از ساختار سه قسمتی بهره می برد و می توان آن را تم سوم نامید با اولیت گام سی بمل ماژور موسیقی را ادامه می دهد و البته باید گفت که قطعه در این لحظات حالتی سبکسرانه و رقص گونه با طعم مزه ی طنز به خود می گیرد.در لحظات پایانی دقیقه ی چهارم دوباره تم اولیه به گوش می رسد و با تغییراتی راه خود را ادامه می دهد.حال که توضیحات در ارتباط با این موومان داده شد پس فرم آن چیست؟
باز هم شومان در اینجا از یک روندوی پنج قسمتی استفاده کرده با چینشی رقص گونه و اسکرتسو مانند که امضای کاری اش را در ترکیب مصالح فرمال موسیقی می بینیم.البته اینکار ریشه در موسیقی قدیم آلمان دارد و مثلا باخ در موومان فرجامین کنسرتو براندنبورگ شماره ی 1 خود در فا ماژور توالی چند منوئه و پولونز را مدنظر کار خود قرار داده.
موومان چهارم
آتشین و دمدمی مزاج شروع می شود اما تم اول طنازی خوبی را که توصیف جالب و بکری برای فصل بهار می تواند باشد در اختیار می گیرد.تم دوم با سنگینی و متانت بیشتر در سل مینور معرفی می شود با آن حالت سوال و جوابی زهی ها و بادی های چوبی و بعد از آن آهنگساز تصمیم می گیرد که لحظاتی را در فا ماژور (نمایان تنالیته ی اصلی اش) بگذراند.فشردگی و تقسیم ملودی بین سازها در این موومان به اوج خود می رسد که در بحث آثار سمفونیک از ویژگی های اصلی سبک آهنگسازی روبرت شومان محسوب می شود.دوباره این قسمت تکرار می شود و پس از آن می رسیم به شورع دولوپمان.گام ربمل ماژور آغازگر این بخش است و قسمت هایی از تم اول به صورت سکوئنسی بسط و گسترش می یابندو حتی بخش پایانی اکسپوزیسیون.
ابوا در میانه ی چهارمین دقیقه که ورود می کند کم از تنش قطعه می کاهد اما پرش های غیرپیش بینی شدنی آن خود باز هم منبعی برای ایجاد اضطراب است.از لحظات فرجامین دقیقه ی چهارم یک فانفار برای بادی های برنجی اما متفاوت شنیده می شود و از اواسط دقیقه ی پنجم برمی گردیم به ریکاپیتولاسیون.کودا از هفتمین دقیقه شروع می شود با افزایش تمپو و تمامی سمفونی در عرض یک دقیقه جمع شده و به پایانی شکوهمند و حماسی و در عین حال سرشار از چالاکی و هنرمندی تبدیل می شود.
(بخش اول)
امروز زادروز یکی از پیشروان و بزرگان موسیقی مکتب رمانتی سیسم یعنی روبرت شومان است.هنرمندی که به زندگی ای تراژیک منتهی شد و در جوانی و اوج کار خود روانی گشت اما آثاری آفرید که هر کدام بنیان های نظری و عملی دوره ی رمانتیک را شکل دادند.از آثار سولو برای پیانو تا آثار عظیم و تا حدی پیچیده ی سمفونیک وی گرفته همه قابل تامل و بررسی و بس آموزنده برای آهنگسازان جوان خواهند بود لیکن برای پرهیز از طولانی شدن سخن به پاس ادای احترامی به این موزیسین برجسته ی قرن نوزدهم سمفونی شماره ی یک (بهار) در سی بمل ماژور را به تفصیل بررسی کرده و در آخر نگاهی اجمالی به پیانو کنسرتوی محبوب و مهمش می اندازیم.
روبرت شومان برای اولین بار آن هم در سی سالگی بود که اندیشه ی ساخت یک اثر سمفونیک بزرگ را در ذهن خود پروراند و به تازگی هم بود که با همسر محبوبش یعنی کلارا شومان که این زن به نوبه ی خود اسطوره ای در زندگی شخصی - اجتماعی و هنری بود و از کسانی بود که آثار شومان را شناساند ازدواج کرده بود.شومان که انسانی با روحیات شاعرانه و اصیل رومانتی سیسم بود (البته این ریشه در شغل پدرش داشت که در کار تجارت کتاب بود و از همان کودکی شومان مخفیانه کتابهایی را از پدر کش می رفت و اینگونه بود که علی الخصوص با مطالعه ی آثار ادبی روحیه ای شاعرانه و ادیبانه را در شخصیت و موسیقی خود بنیان نهاده و تثبیت کرد.) گویا در تصنیف نخستین سمفونی خود از قطعه شعری الهام گرفت که مضمون بیت آخر آن به عنوان سرفصل و لب کلام سمفونی مزبور به کار رفت:
اوه برگردان برگردان مسیرت را
زیرا که بهار سراسر دره را پر شکوفه ساخته
سمفونی بهار در دو ماه اول سال 1841 تصنیف گردید و می توان پی برد که به چه اندازه شومان غرق در نوشتن چنین اثری بوده و باید گفت که چند ماه اولیه ی یک سال میلادی آدمی را با آب و هوایی سرد مواجه می سازد و منظور آهنگساز علاوه بر تخیلات و اقتباس هایی که از عناصر و شکل گیری و روند یک فصل بهاری کرده خود زندگی با همسرش است که چون منبع الهامی ارزشمند برایش جلوه می کند.در یادداشت های خود آهنگساز و کلارا شومان دیده می شود که به مسئله ی ارکستراسیون اینکار چه اندازه اشاره شده و بیان می دارند که سازبندی این اثر کاری طاقت فرسا بود و انرژی زیادی از آهنگساز گرفت اما در نهایت این ساخته ی با شکوه و عظیم روبرت شومان به اثری مبدل شد برای ارزیابی سمفونی ها و آثار سمفونیک سال های بعد آهنگسازان برامسی.لیکن با این تاریخچه و مقدمه بپردازیم به خود اثر.
موومان اول
مقدمه ی آهسته و آرام سفمونی با آن نیم جمله ی مهیج و سوال برانگیز بادی های برنجی بیانگر ندایی از آسمان بوده که به گوش می رسد مانند نفخه ی صوری که طبیعت و تمام مظاهر آن را به بیداری و تجدید حیات دعوت می کند.شروع این اثر یکی از شیوه های رایج برای آغاز یک اثر سمفونیک است که تقریبا می توان گفت ریشه در پنجمین سمفونی بتهوون دارد.اینگونه که ابتدا موتیف / نیم جمله یا جمله ای از تم یا مقدمه ی موومان به صورت انیسون عرضه شده و سپس همراه با رنگ های هارمونیک متنوع رنگ و لعابی دیگر به خود می گیرد که نمونه ی دیگرش را می توان در شروع سمفونی دو مندلسون دید.
به جز سومین سمفونی این آهنگساز که بدون مقدمه تم اول را در نخستین موومان بیان می دارد دیگر سمفونی های شومان از مقدمه های نسبتا طویل و رازگونه و تا حدی مبهم برخوردارند که البته این خاصیت معماگونه ریشه در فن بسط و گسترش و تزئین هارمونیک آهنگساز دارد.این مقدمه که نگاهی اسطوره ای و حماسی نسبت به فصل بهار دارد منتهی می شود با یک حرکت اچلراندو (به تدریج تمپو یا سرعت قطعه را زیاد کردن که این نشان از علاقه ی روبرت شومان به سیالیت و تداوم بخش های مختلف یک قطعه ی موسیقی است بدون آنکه سکته یا توقفی بین آنها ایجاد شود و همین حالت در آخرین سمفونی اش هم به خوبی دیده می شود.) به بدنه ی اصلی موومان که از فرم سونات پیروی می کند و تم اول آن برداشتی بازیگوشانه و چالاک و سرزنده از این فصل است که تمامی ارکستر به مثابه ی عناصر فصل بهاری عمل کرده و در اجرای تم شریک می شوند.
این تم خاصیتی پریودیک داشته و با تبدیل شدن به یک پل برای رسیدن به دومین تم خود را ملموس تر و آشکارتر می سازد.تم دوم از زبان کلارینت تضادی بس جالب و رضایت با تم اول برقرار می کند.در واقع شنونده انتظار دارد که تم در نمایان ثانوی تنالیته ی موردنظر یعنی دو ماژور باشد چون ختم بخش اول به این صورت است (از تکنیک های رایج آهنگسازی شومان در گسترش ابعاد به کاررفته ی هارمونیک) اما به فا ماژور برمی گردد با تعلیقی که در لا مینور (مینور نسبی دو ماژور) ایجاد کرده و با استفاده از روباط مدیانتی به تاثیر از موسیقی متاخر بتهوون و شوبرت خود را به فا ماژور می رساند.خاصیت آرایشی و سوال و جواب گونه ای ظریف در این تم به گوش می رسد.
در اواسط دقیقه ی سوم رجوعی به سل بمل ماژور و پس از آن خاتمه دادن به قسمت اکسپوزیسیون این موومان از دیگر جذابیت های موسیقی شومان را بیان می دارد.تم دوم بیانگر روحیه ی شاعرانه و اصیل شومان در روبرو شدن با فصل بهار و طبیعت سرشار و خلقت جهان است و پس از تکرار اکسپوزیسیون اما نوبت می رسد به بخشی مهمی به نام بسط و گسترش یا همان دولوپمان.
این قسمت از میانه ی پنجمین دقیقه آغاز می شود.بخش هایی از تم اول به صورت سکوئنسی گسترش می یابند و در بار سوم همزمان با گسترش رج هارمونیک و بیان قسمت هایی از اولین تم توسط زهی ها در بم ساز ابوا به کنترملودی ای می پردازد که می توان آن را در ر مینور به عنوان تم سوم قلمداد کرد.(بیان تم سوم در سمفونی های مکتب رومانتی سیسم امری رایج است که به خوبی در سمفونی های شماره ی 3 (اسکاتلندی) و 4 (ایتالیایی) مندلسون دیده می شود.)در ادامه یافتن این قسمت و ورود ساز مثلث شنونده تفاوت هایی حس می کند.کار سختی است که خود را تنها محدود کردن به قسمت هایی از یک تم آن هم به مدت چند دقیقه به صورت دولوپمانی.
در واقع گویا با این توضیحات خود بخش بسط و گسترش از یک ساختار سه بخشی بهره می برد که A دومی تکرار همان تم سوم اما این دفعه توسط ویولن ها و در گامی دیگر یعنی لا مینور است.دوباره ابوا و دوبل ویولنسل ها ما را به ر مینور می رساند و از دقیقه ی هفتم به شنونده گوشزد می شود که بخش ریکاپیتولاسیون در راه است و خاصیت تقلیدی و تنش و پلی فونیک موسیقی در این لحظات به اوج خود می رسد که از آن صحنه هایی که کاملا مخاطب با مهارت شومان در ابعاد مختلف آهنگسازی آشنا خواهد شد.
در دقیقه ی هشت دوباره مقدمه شنیده می شود و قسمت هایی از تم اول اما با دگرگونی تنالیته و مسائل هارمونیک که با ویژگی سکوئنسی تطبیق یافته تا به گونه ای خود را بچیند که تم دوم در تنالیته ی اصلی یعنی سی بمل ماژور شنیده شود.از اواخر نهمین دقیقه با کودا مواجه خواهید شد که موومان را در غایت زیبایی و کمال مهارت آهنگسازی به پایانی با شکوه و پر انرژی مبدل می سازد.