
پخش آنلاین، دانلود و اطلاعات تکمیلی
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
بخش چهارم
ابتدا داستان شنیدنی اپرای رینسی را برایتان شرح می دهم و سپس به بررسی اورتور آن خواهیم پرداخت.
نیکلا رینسی از سرداران معروف ایتالیا در نیمه ی اول قرن چهاردهم میلادی بود که به نام آزادی حقوق ملت بر علیه اشراف قیام کرد.ابتدا ملت از او پشتیبانی کردند اما بالاخره اشراف رم قوائی جمع کرده و به مقابله با وی پرداختند.بین مخالفین جوانی بنام آدریانو عاشق خواهر رینسی بنام ایرن (Irene) می شود ولی با وجود عشق خود بخاطر انتقام خون پدر ناچار با شخصیت اصلی داستان ما می جنگد.روزی که قوای اشراف کاخ رینسی را در محاصره گرفته اند آدریانو دو بار به کاخ می رود تا ایرن را راضی بکند که با وی فرار کند اما در نهایت آدریانو هم در کاخ مانده و در نتیجه ی سوختن کاخ هر سه نفر می میرند.
اورتور با دوبل ماهرانه ی انیسون دو ترومپت که نت لا را به نمایش می گذارند آغاز می گردد.این نت پس از چندین بار با حالت کرشندو و دکرشندو تکرار شدن به نیم جمله ای می رسد که سه بار گویا شنیده خواهد شد.میان بار اول و سوم شباهت هایی دیده می شود.ابتدا توسط زهی های بم نیم جمله عرضه می شود و بار بعدی بادی های چوبی به اجرای آن می پردازند که تضادی ثمربخش بین بخش های اول و سوم به واسطه ی وجود این قسمت ایجاد می شود و در نهایت پس از بسط و گسترش در تکرار سوم نوبت به تمی می رسد که بیانگر ایرن در حالی که برای پیروزی برادرش دعا می کند است و با طنین زهی ها به آرامی انتقال می یابد و هنگامی که بادی ها آن را اجرا می کنند شکلی نسبتا متفاوت به خود می گیرد.(به پس زمینه ی پر تنش و چالاک زهی ها در این بخش توجه کنید.)
دوباره نت لا با همان دوبل پس از این قسمت در دقیقه ی سوم چند بار شنیده می شود.جالب است بدانید که اصول آهنگسازی مکتب آلمان نیمه ی اول قرن نوزده چون بتهوون و وبر به خوبی در ادامه ی این اورتور به گوش می رسد و در خلال دقیقه ی پنجم است که تمی با ترکیب فلوت و ویولن ها شنیده می شود که چون تم دوم اورتور تیرانداز وبر می ماند.در اواخر ششمین دقیقه با تغییراتی این تم حالتی مارش گونه به خود می گیرد و در پایان به قسمت آخر اثر می رسیم که مربوط به میدان جنگ و آتش زدن کاخ است و به مارشی پر هیجان منتهی می گردد.(از اواسط دقیقه ی 9 که تمی کاملا آلمانی و ناسیونال بیانگر مکتب آهنگسازی رومانتی سیسم آلمان است.)
توجه کنید که تنها من سه اورتور این آهنگساز بزرگ ریشارد واگنر را بررسی نمودم و از روی همین سه ساخته ی ارزشمند او می توان پی برد که به چه میزان استادانه و خردمندانه ای عناصر موسیقایی را با هم ترکیب می کند تا بکرترین و شگفت انگیزترین تصویرسازی ها را برای شنونده رقم بزند.
در پایان پیشنهاد می کنم در کنار لذت بردن از اپراهای وی به سمفونی دو ماژور او هم نظری بیفکنید که تاثیر موسیقی و سمفونی های بتهوون در آن آشکارا ملموس است.علی الخصوص تم اصلی موومان دوم آن که مرثیه وار از زبان ویولنسل ها و و بعد ویولن ها مطرح می شود و گویا ادای احترامی به شخص قابل توجهی در تاریخ موسیقی آلمان چون بتهوون یا باخ (به احتمال زیاد تقدیم شده به بتهوون است.) است.
بخش سوم
اورتور فاوست تنها قطعه ای است که واگنر آن را به صورت اورتوری مستقل تصنیف کرده و اپرای آن را ننوشته.در این اورتور چند لایت موتیف برای تجسم اشخاص داستان بکار رفته و آهنگساز آن بیشتر به صورت سمفونی یا پوئم سمفونیک آن را ساخته است.این اثر با تم فاوست در منطقه ی بم ارکستر آغاز شده و با حالتی معماگونه بهت و حیرت وی را مجسم می کند.پس از چندین بار تکرار تغییریافته با یک ضربه ی قوی مفیستوفلس وارد می شود و راه جدیدی را به فاوست نشان می دهد.این ضربه در اواخر دقیقه ی یک به گوش می رسد.تم فاوست پس از این ضربه همراه چند جمله ی غیرهارمونیک (یا همان پاساژهای کروماتیک) شنیده می شود و آهنگساز با این چند جمله ی پراکنده و نامطبوع نشان می دهد که چگونه شخصیت ظاهری فاوست در هم ریخته است.در صورتی که تم اصلی که به حال اول خود باقی مانده تایید می کند که شخصیت واقعی او همچنان پایدار است.
پس از این بسط و گسترش از اواخر دقیقه ی دوم تم فاوست با سرعتی بیشتر شنیده می شود که نشان از بازیافتن حرارت جوانی توسط شخصیت اصلی داستان ماست.هنگامی که کرآنگله نمود پیدا می کند هیجان و احساسات او را تجسم می بخشد و در اواخر دقیقه ی سوم است که تم معشوقه ی فاوست به گوش می رسد که توسط فلوت در منطقه ی زیر که نقطه مقابل فاوست است اجرا خواهد شد.بر خلاف پیچیدگی و معماگونه تم اول این تم ساده - مجذوب کننده و دلپذیر است.
در ادامه بسط و گسترش و ایجاد سوال و جواب بین دو تم داستان عشق دو دلباخته - نگرانی و اضطراب فاوست پس از کشتن برادر معشوقه اش و عذاب روحی وی پس از ترک محبوبه اش را بیان می دارد و در پایان اورتور آهنگ گریختن (دلبر فاوست) با نوای ملایم و تسلی بخش شنیده می شود و به خوبی بیان می دارد که دختر تیره بخت نجات یافته است.البته گفتنی است که موسیقی در دقیقه ی 8 اوجی بس سینمایی و شنیدنی به خود می گیرد و با پایان بندی ای متفکرانه به سرانجام می رسد.در لحظات پایانی این اوتور هنوز تم فاوست را می شنویم که گویا واگنر با جاگذاری دوربینی جلوی قبر فاوست در نمایی بسته به شنونده گوشزد می کند که این افسانه ها و داستان ها می توانند به واقعیت بپیوندند و آدمی می تواند از آنها به راحتی عبرت بگیرد.
بر خلاف اورتور هلندی سرگردان که می توان فرم کلی آن را روندویی دانست اما با تغییراتی که واگنر برای ایجاد تصویرسازی های بکر و خلاقانه در آن انجام داده است اما این اورتور بیشتر خاصیت داستان سرایی اش مدنظر خواهد بود و طبیعتا نمی توان طبق فرم های کلاسیک آن را پیش بینی کرد.
بخش دوم
هلندی سرگردان یکی از افسانه های قدیمی مردمان اروپا داستان ناخدایی است که بخاطر نفرین شدن باید در اعماق دریا کشتی اش را رهبری و زندگی کند و هر چند سال (در منابع مختلف روایات متفاوتی از این قسمت داستان وجود دارد که به گمانم روایت هفت سال از همه درست تر باشد.) می تواند پا به خشکی بگذارد.عشق به او به دختری به نام سنتا زندگی او را دگرگون کرده و در نتیجه ی عشق و قربانی شدن این دختر به شخصیت اول داستان ماست که هلندی سرگردان از نفرین شیطانی پس از سالها رهایی می یابد.این افسانه با دخل و تصرف هایی در قسمت های دوم و سوم دزدان دریایی کارائیب به کار بسته شده.آنجا که از شخصیت دیوی جونز و صندوقچه ی مرموز او (اسم قسمت دوم صندوقچه ی مرد مرده است.) و معشوقه اش کالیپسو (نام سنتا به کالیپسو در اینجا تغییر یافته.) سخن به عمل می آید تاثیر همین افسانه ی قدیمی در یک فیلم سینمایی معروف و جذاب برای همه آشکار می شود و اصلا در خود فیلم هم نام کشتی دیوی جونز هلندی سرگردان است.جالب است بدانید که هانس زیمر در نوشتن تمی برای توصیف دل شکستگی و عشق دیوی جونز به کالیپسو از موسیقی واگنر در اپرای هلندی سرگردان بهره جسته و کافی است همین گفته شود که اورتور این اپرا و تم ساخته ی شده ی هانس زیمر هر دو در ر مینور هستند.
اورتور هلندی سرگردان با ترمولوی زیر ویولن های اول و دوم آغاز می شود که از همان ابتدا تنش و اضطراب شخصیت اصلی داستان و اصلا خود داستان را بر ملا می کند.پس از چند لحظه تم هلندی سرگردان در منطقه ی زیر هورن ها بیان می شود و با شنیده شدن این تم زهی های بم به اجرای پاساژ کروماتیک بالارونده می پردازند که نمادی از طوفان و امواج دریاست.بعد از هورن ها ترومپت ها و ترومبون ها تم را اجرا می کنند و موسیقی حالتی مواج و استرس زا به خود می گیرد که همانطور که پیشتر گفته شد تجلی شخصیت هلندی سرگردان است.در ادامه موتیف هایی از همین تم به صورت سوال و جواب بین بخش های مختلف بسط و گسترش می یابند تا اینکه با یک دکرشندوی ثمربخش تنش موسیقی فروکش می کند.
از اواسط دقیقه ی یک تم معشوقه ی هلندی سرگردان یعنی سنتا با طنین کرآنگله به گوش می رسد که تضادی جان فرسا با بخش قبل ایجاد کرده و به خوبی آرامش و لطافت این زن را جلوه گر می سازد.در مقایسه با نیم جمله ی هلندی سرگردان که تشکیل یک لایت موتیف سهمگین و باشکوه می دهد نمی توان موسیقی توصیف کننده ی سنتا را یک لایت موتیف دانست زیرا نه تنها بلندی آن با مفهوم موتیف سازگاری نخواهد داشت بلکه می رود تا خود را به فرمی بسته و مستقل تبدیل کند.مضاف بر اینها باید گفت که تم سنتا یکی از زیباترین ساخته های همه ی اعصار برای ساز کرآنگله است.
با آنکه در این اورتور و اپرا عناصر مکتب کروماتیسم و واگنری به شکل محدود و اولیه نهفته است اما وفاداری به سنت های کلاسیک را هنوز می توان مشاهده کرد.برای نمونه تم اول این اورتور در ر مینور و دوم در فا ماژور است.(ارتباطی که در دوره ی کلاسیک بین دو تم در سونات یا روندو و یا حتی قبل تر از آ« در دوره ی باروک بین دو بخش ایجاد می شد.)
در بخش دوم تم سنتا حالت عاشقانه و شاعرانه به اوج می رسد و رگه هایی از موسیقی جنوب اروپا شنیده می شود.با دقت می توان متوجه شد که در پس زمینه ی تم گاهی تم هلندی سرگردان به گوش می رسد و رابطه ی این دو را به خوبی آهنگساز تصویرسازی می کند.از اواخر دقیقه ی 2 است که دوباره به ر مینور برمی گردیم.تم سوم بیانگر تنش های زندگی هلندی سرگردان است با آن پاساژهای بالا و پایین رونده ی زهی ها که این ویژگی از ارکستراسیون را واگنر به موسیق اضافه کرد.در کنار مسائل فنی سازبندی هارمونی های کروماتیک به خوبی در بسط و گسترش هارمونیک جلب توجه می کنند.در واقع این اورتور قرار است چند صحنه از داستان اپرا را برای شنونده مجسم کند که از دقیقه ی پنج موسیقی حالت مارش گونه به خود می گیرد و کمی البته لحن طنز با استاکاتوهای بادی چوبی ها.در این قسمت بین تنالیته های فاماژور و سی بمل ماژور هستیم.
تم هلندی سرگردان در دقیقه ی 6 در لابمل ماژور و بعد سی بمل مینور بسط و گسترش هارمونیک می یابد و در آخر دو مینور و بعد به ر مینور می رسیم.در واقع در اینجاست که شما با یکی از مهم ترین خصوصیات هارمونی کروماتیک مواجه خواهید شد که از طریق تونیک سازی های کوتاه مدولاسیون های ناگهانی ایجاد می شوند.در هفتمین دقیقه از اورتور تم سنتا در ترکیب با پس زمینه ای پر تنش که رقص دریانوردان را مجسم می سازد شنیده می شود و در پایان هم با نوای فاتحانه ای در ر ماژور پیروزی عشق توصیف می شود و مرگ سنتا و هلندی سرگردان را در عین آرامش و صفا به شنونده انتقال می دهد.
بخش اول
امروز زادروز یکی از قله های مرتفع و سترگ تاریخ موسیقی غرب ریشارد واگنر است.فردی که تاثیرگذاری اش تنها در موسیقی محدود نشد بلکه به دایره ی دیگر هنرها چون نقاشی (سمبولیسم یا نمادگرایی اواخر قرن 19 که گوستاو کلیمت آن را رهبری می کرد.) هم رسید.بسیاری بعد از بتهوون از نظر فن موسیقایی و میزان تاثیرگذاری وی را مهم ترین آهنگساز تاریخ موسیقی غرب می دانند اما اگر این سخن حتی مبالغه و به ظاهر گزافه گویی باشد حقیقت را نمی توان انکار کرد.واقعیت این است که بعد از واگنر در هر سبکی از موسیقی تاثیری حتی بسیار کوچک از موسیقی او را می بینیم و این اثرگذاری در موسیقی فیلم خود را به اوج می رساند که صنعتی وامدار تلاش های این آهنگساز است.مضاف بر اینها سنت شکنی هایی که او انجام داد راه را برای تولد و تبلور مکتب های مدرنیسم قرن بیستم به راحتی گشود.به همین خاطر صحبت کردن درباره ی شخصیت وی و علی الخصوص موسیقی او کار چندان راحتی نیست.به مناسبت این روز عزیز و مهم سه اثر از این آهنگساز را یعنی اورتورهای هلندی سرگردان - فاوست و رینسی را بررسی می کنم که امیدوارم برای درک و لذت بردن بهتر و عمیق تر از موسیقی وی راهگشا باشد اما قبل از این تحلیل ها مدخلی را برای ورود به موسیقی وی ایجاد می کنم تا با اوضاع اپرای آلمان در قرن نوزدهم و ویژگی های موسیقی ریشارد واگنر آشنا شویم.
در نیمه ی اول این قرن اپراهای آلمانی از الگوهای فرانسوی و ایتالیایی بسیار اقتباس کردند اما از چند جهت با آنها متفاوت بودند:
1.موضوع آنها از میان افسانه های قرون وسطی - داستان های عامیانه یا قصه های پریان انتخاب می شد.
2.در طرح های داستانی از عناصر متافیزیکی و اسرارآمیز استفاده می شد و به جنبه های وحشی و رازناک طبیعت توجه می گردید.
3.آهنگسازان آلمانی افزون بر آریاهایی به سبک ایتالیایی از الحان محلی و ملودی هایی به آن سبک استفاده می کردند.
4.در این گونه از اپراها از رنگ آمیزی هارمونیک و ارکسترال برای تشدید حس نمایشی بهره گرفته می شد
که تمامی این خصوصیات را به خوبی می توان در اپرای دیر فرایشوتس (تیرانداز) کارل ماریا فون وبر مشاهده نمود.با فرا رسیدن نیمه ی دوم قرن نوزده و ظهور ریشارد واگنر بر عرصه ی پهناور موسیقی موسیقی درام های او سردمدار چگونگی ترکیب موسیقی با نمایش مخصوصا در سرزمین آلمان بودند.
او اپرا را (که در لفظ به معنای کار است.) اتحاد همه ی هنرها می دانست.به این معنا که اپرا باید آمیزه ای از فن صحنه آرایی - هنرهای بصری - ادبیات و موسیقی باشد که در زبان آلمانی آن را گزامت کونست ورک (Gesammtkunstwerk) نامگذاری کرد.علاوه بر اینها او متن اپراهایش را خودش می نوشت و در آنها به موضوع رستگاری و بیشتر به معنای مذهبی آن می پرداخت.یکی از مهم ترین ویژگی های موسیقی واگنر که در زمان خود سنت شکنی ای عظیم به حساب می آمد پیوستگی نمایشی و موسیقایی بود.یعنی به جای استفاده از فرم های بسته ی مستقل در موسیقی - درام ها با چینشی خاص - پیچیده و استادانه از عناصر موسیقی روبرو هستیم که در نتیجه به مفهوم ملودی های بی انتها خود را می رساند.
ابداع لایت موتیف (موتیف راهنما) برای پیشبرد راحت تر - هنرمنداته تر و هدفمندانه تر موسیقی و نمایش از دیگر دستاوردهای این بزرگ مرد تاریخ موسیقی است.موتیف راهنما (که البته خیلی جالب است برخلاف اسمش معمولا خود را به صورت یک نیم جمله جلوه می دهد.) برای توصیف یک شخص - وضعیت - مکان - شی یا حتی یک مفهوم به کار می رود که با تغییرات آن چیزی که قرار است توصیف شود موتیف هم هماهنگ با آن به شکل های مختلفی بسط و گسترش می یابد که شکل مدرن و امروزی تر این مسئله در صنعت موسیقی فیلم دیده می شود.
علاوه بر افزایش ابعاد ارکستر (که معمولا در آثارش از هشت هورن - چهار یا پنج ترومپت و ترومبون و چندین توبا (به خصوص توبای واگنری که از دیگر ابداعات این آهنگساز است.) استفاده کرده و و در بخش سازهای بادی چوبی هر کدام را به صورت سه تایی به کار می جسته.) هارمونی به شدت کروماتیک (به طوری که زنجیره ای از آکوردهای دیسونانس و حل نشده پشت سرهم می آیند.) - جملات طولانی و غیرمعمول - بافت کنترپوانی یا پلی فونیک (که به خوبی می توان آن را در اپرای مایسترزینگرهای نورنبرگ که داستان زندگی هانس زاکس مایسترزینگر معروف قرن شانزدهم است مشاهده نمود.) - استفاده اندک از گروه کر (برخلاف جوزپه وردی آهنگساز هم عصر او در ایتالیا که کرهای قابل توجه و معروفی در خلال اپراهایش ساخته است.) و در نهایت تکنیک مدولاسیون بسیار پیشرفته از دیگر خصوصیات بارز موسیقی ریشارد واگنر به شمار می رود.
جالب است بدانید که به قدری حجم ارکستر بزرگ واگنر صدای خوانندگان را تحت تاثیر می داد که به مدت چند سال ساخت سالنی مخصوص برای اجرای آثار واگنر با نظارت خودش را آغاز کردند که در نتیجه با قرار دادن ارکستر در سطحی پایین تر از صحنه ی نمایش صدای خوانندگان در ترکیب با ارکستر به خوبی به شنوندگان می رسید.