.jpg)
پخش آنلاین، دانلود و اطلاعات تکمیلی
-150x150.jpg)
Concerto for Cello and Orchestra in B Minor, Op. 104: I. Allegro
Raphael Jouan, Orchestre national de Metz Grand Est & David Reiland
-150x150.jpg)
Concerto for Cello and Orchestra in B Minor, Op. 104: II. Adagio ma non troppo
Raphael Jouan, Orchestre national de Metz Grand Est & David Reiland
-150x150.jpg)
Concerto for Cello and Orchestra in B Minor, Op. 104: III. Finale. Allegro moderato
Raphael Jouan, Orchestre national de Metz Grand Est & David Reiland
-150x150.jpg)
Rondo for Cello and Orchestra in G Minor, Op. 94
Raphael Jouan, Orchestre national de Metz Grand Est & David Reiland
-150x150.jpg)
From the Bohemian Forest, Op. 68: No. 5, Waldesruhe (Version for Cello and Orchestra)
Raphael Jouan, Orchestre national de Metz Grand Est & David Reiland
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
عزیزان والامیوزیک، محذورات شما رو کاملا درک میکنم؛ فرسوده شدم در انتظار میسا سولمنیس به رهبری هربرت بلومشتت و کنسرتوویلن دورژاک با اجرای ارکستر فیلارمونیک هلسینکی و تکنوازی کریستین تتزلاف؛ امیدوارم اینترنت قطع نشه!
منم و تنهایی و ناامیدی مطلق و سیگار و کتاب و موسیقی و روان فروپاشیده! امیدوارم تا اینترنت قطع نشده این دو اثر رو بارگذاری کنید! سلامت و آرامش، آرزوی من برای همهی انسانهاست.
شرمندهام بابت اصرار و ابرام! چه کنم!!!
درود بر دوست عزیز و مشتاق من که علاقه ی شما در این روزگار سخت نسبت به موسیقی کلاسیک ستودنی است.البته من آن اجرای گفته شده را نشنیده ام لیکن تا همین لحظه که برایتان می نویسم به عقیده ی من بهترین تفسیر از کنسرتو ویولن دورژاک متعلق به هیلاری هان است که چند سال پیش از لیبل دویچه منتشر شد و والا موزیک هم آن را در سایتش گذاشت.برحال باید قبول کنیم که در حال حاضر هیلاری هان نه تنها در نگاه من بلکه به عقیده ی خیلی از منتقدین بزرگترین ویولونیست جهان است و تفسیرهای ژست - پراحساس و وفادار به پارت اثر که تعادلی مثال زدنی بین ابعاد منطقی و احساسی قطعه برقرار می کنند از ویژگی های اصلی سبک نوازندگی اوست.بزودی بخاطر علاقه ای که نسبت به این اثر دارید آنالیزی از این کنسرتوی محبوب دورژاک خواهم داشت.
برقرار باشید.
موومان فرجامین کنسرتو ویولنسل دورژاک که در فرم روندو ساخته شده و به شرح زیر است:
پس از یک مقدمه ی مرموز تم اول در سی مینور از زبان ویولنسل ابتدا مطرح شده و بعد با اوج ارکستر خود را آشکارا نمایان می سازد.قسمت دوم تم اول که در ماژور نسبی سی مینور یعنی ر ماژور است حالتی طنزوار در ترکیب با بادی های چوبی به خود می گیرد و در نهایت با رسیدن به قسمت نخستین تم بخش الف روندو به سرانجام می رسد.با هیچ وقفه ای پلی برای رسیدن به بخش ب آغاز می گردد که بسیار سهمگین و پرطمطراق است و بازی های ریتمیک دورژاک در ترکیب با بسط و گسترش ملودیک و ارکستراسیون خلاقانه آن مثال زدنی است در اینجا.تم دوم عصاره اش از تنالیته ی اصلی مطرح می شود و بعد در ر ماژور بیان پیدا می کند.در ترکیب با صدای زیر کلارینت بافتی نسبتا پلی فونیک ایجاد می کند و وقتی شنونده به بخش دوم این تم می رسد کاملا تاثیر دورژاک از موسیقی فولک مردمان بوهم بر وی معلوم می شود و علاقه ای که این آهنگساز در ترکیب این موسیقی با سنت های آهنگسازی زمانه ی خود دارد.
پلی که تم اول را به دوم وصل نمود در اوایل دقیقه ی چهارم به پلی مبدل می شود که بخش ب روندو را به بخش الف تغییریافته در اوایل دقیقه ی پنجم وصل کند و اینبار تم آغازین بیانی بازیگوشانه و چالاک تر به خود می یابد.شروع ششمین دقیقه وارد شدن به بخش پ یا همان تم سوم است که بر اساس همان سنت های قدیمی در سل ماژور تصنیف گردیده و در اینجا بازهم خصوصیات موسیقی دورژاک و تاثیر موسیقی فولک سرزمینش بس مشخص است.در ادامه با توجه به توضیحات متن پیشین موومان سامان یافته و در نتیجه به نتیجه ای اثربخش شنونده را هدایت می کند.گفتنی است که روندوی این کار هم هفت قسمتی یا همان بزرگ است.
حال که در ارتباط با این کنسرتو از آنتونین دورژاک سخن به عمل آوردم و توضیحاتی در ارتباط با چگونگی این فرم و تفاوت های آن با روندو سونات دادم از علاقه مندان خواهش می کنم روندوی سل مینور یعنی ترک چهارم این آلبوم را بشنوند و با توجه به درک و دریافت خودشان تنها مشخص کنند که روندوی موردنظر در این کار چند قسمتی است و هر بخش از چه لحظه یا دقیقه ای آغاز می گردد.
روندو بر دو شکل رایج می تواند کاربرد داشته باشد.یا روندوی موردبحث ما بزرگ و هفت قسمتی است یا کوچک است و تنها پنج قسمت را دارا می باشد.هر قسمت به مثابه ی یک پریود (یا پاراگراف موسیقایی) است و برای آرایش و تزئین بیشتر آن می توان از بخش های مکمل و مرتبط به مسئل ی بسط و گسترش و حتی پل ها بهره مند شد.در واقع ساختار این دو گونه از روندو را می توان به شکل های زیر نشان داد:
روندوی هفت قسمتی یا بزرگ
الف - ب - الف - پ - الف - ب - الف
روندوی پنج قسمتی یا کوچک
الف - ب - الف - پ - الف
در واقع در یک نگاه فنی تر این فرم شکل تکامل یافته ی فرم دو قسمتی علی الخصوص دو قسمتی برگشت دار است و فقط به بخش هایی به آن اضافه گردیده (دقت کنید که در هر دو شکل روندو سه قسمت اول تجلی یک فرم دوتایی برگشت دار هستند که در ادامه تبدیل به روندو شده اند.) اما زمانی که این فرم با سونات ترکیب می شود شکلی متفاوت به خود می گیرد.تفاوت اعظم روندو با روندو سونات در این است که بر اساس ساختار سه قسمتی و کلی عرضه - بسط و گسترش و تکرار سونات روندو هم باید چنین حالتی به خود بگیرد اما روندو که از سه بخش تشکل نیافته پس ترکیب این دو با هم به چه صورت می شود؟
اولا در ارتباط با روندو سونات باید گفت که شکل اول روندو معمولا استفاده می شود و پس از بیان دو قسمت آغازین (اینجا تداوم و سیالیت سه قسمت اول به هم می خورد.) به عنوان عرضه ی تم ها (دو تم) قسمت بعدی شروع کننده بخش بسط و گسترش است که در واقع چون تکرار تغییر یافته الف است پس بسط و گسترشی برای تم اول محسوب می گردد و در ادامه در ترکیب و بررسی ساختار سونات بخش های مختلف روندو هم بیان می شوند.بهتر است برای درک بهتر این موضوع توضیحات داده شده را با دو موومان آغازین و پایانی کنسرتو ویولنسل دورژاک مقایسه کنیم:
موومان نخستین که در روندو سونات است و در سی مینور تصنیف گردیده
تم اول که از زبان کلارینت مطرح می شود عصاره و چکیده ی نه تنها کل موومان بلکه کل کنسرتو را پدید می آورد و کاملا ویژگی های سبک آهنگسازی دورژاک در ملودی پردازی - سازبندی و آرایش هارمونیک در آن دیده می شود.این جمله اصلی و آغازین تم که یک انتقال را می طلبد در لحظات بعد در فادیز مینور (نمایان سی مینور) انتقال یافته و به گوش می رسد که این انتقال با طنین زهی ها رنگ و لعابی جذاب به خود گرفته است اما طولی نمی کشد که با یک فن هارمونیک درست بازگشت به تنالیته ی اصلی فراهم می شود.شکل کامل تم در اواخر دقیقه ی آغازین با نوای کل ارکستر به گوش می رسد و این اوج و برون گرایی در تضاد با محافظه کاری و درون گرایی قسمت قبل و بعد قرار می گیرد.پس از بسط و گسترش های متعدد عناصر ملودیک جمله ی اول تم و یک پل نسبتا طولانی نوبت به تم دوم می رسد که از زبان هورن ها بیان می شود و حالت ساده و روستایی مآب آن در تضاد با خاصیت معماگونه ی تم اول قرار می گیرد.شنیده شدن این تم در اوایل دقیقه ی دوم شنونده را پس از یک تنش و هیجان لذت بخش به آرامشی وصف ناپذیر دعوت می کند و اما با رسیدن به اواسط سومین دقیقه نوبت به تکرار تغییر یافته ی تم اول یعنی شروع بخش بسط و گسترش می رسد.اینجاست که درک درست دورژاک از هنر ارکستراسیون به ما نمایانگر می شود و ساز ویولنسل (تک نواز یا همان سولو) را به خوبی در تضاد با ارکستر و بسط دادن تم اول وارد می کند.
در این قسمت بیان توالی آکوردهای هفتم نمایان از طریق بعد ملودیک بسیار مجذوب کنننده جلوه می کند و آن هم از زبان ساز ویولنسل در فرآیند آرایش و تزئین تم اول به بیانگری و گرمای خاص موسیقی اثری چند برابر می بخشد.پس از چندی نوبت به گسترش دادن تم دوم می شود و این نکته ای است که لازم دانستم در اینجا به عزیزان بیان کنم و آن هم اینکه یکی از دیگر تفاوت های روندو با روندو سونات در این است که بخاطر بخش دولوپمانی سونات هر دو تم روندو یعنی الف و ب بسط و گسترش می یابند که در اینجا هم به خوبی قابل مشاهد است.از لحظات پایانی دقیقه ی ششم نمایش جنبه های تکنیکی ساز در ترکیب با روند بسط و گسترش آغاز می گردد.جدا از بررسی فرمال فنی و جامعی که برای شما علاقه مندان دارم انجام می دهم خوب است بدانید که رگه هایی از موسیقی ابتدایی اپرای لا بوهم پوچینی در این قسمت های میانی به گوش می رسد و این حتما برای شنوندگان جذاب خواهد بود که بعدا دو اثر را با هم قیاس کنند.در اواخر دقیقه ی نهم ویولنسل زبان به اجرای تم سومی می گشاید که از لابمل مینور آغاز شده و در ادامه با مهارت دورژاک در کنترل هارمونیک اثر دوباره به تنالیته اصلی می پیوندد.با آنکه ریشه در تم آغازین دارد و روابط بین این دو تم از نظر کاربرد کم تا حدی نامتعارف است لیکن چون استقلال خاص خود را در ترکیب با فلوت در بافتی پلی فونیک ایجاد می کند آن را یک تم واحد درنظر گرفته ام.پس از دقایقی از اواخر یازدهمین دقیقه ارکستر تم دوم را به اجرا می گذارد با گامی متفاوت نسبت به قبل (سی ماژور) و در اینجاست که وارد بخش تکرار یا ریکاپیتولاسیون سونات شده ایم.در دو دقیقه ی پایانی هم به شکلی شکوهمند و پیروزمندانه موومان در سی ماژور و با تکرار تغییریافته ی تم اول به فرجامی بس خوشایند می رسد.طبیعتا شما سوال خواهید کرد که این ساختاری که این موومان از کنسرتو ویولنسل دورژاک از آن پیروی می کند کاملا متفاوت با چیزی است که تو گفتی؟
در واقع حق با شماست و ساختار فرمال یا روندو سونات آن به شرح زیر است:
الف - ب - الف - ب - پ - ب - الف
که این از دیگر اشکال روندو و روندو سونات است که به خصوص در دوران رومانتیک رایج شد و حالت سیکل وار و چرخشی آن جذاب و متنوع تر از شکل کلاسیکش است.برای بررسی موومان آخر این اثر به متن بعدی مراجعه کنید.
روندو چیست؟ تفاوت آن با روندو سونات در چیست؟ این دو فرم چه نقشی در موسیقی کلاسیک و موسیقی در حال حاضر جهان دارند؟ آیا از این فرمها در این کنسرتو ویولنسل استفاده شده؟
اینها شاید بخشی از سوالات شما در حین شنیدن کنسرتو ویولنسل آنتونین دورژاک آهنگساز بزرگ مکتب رومانتیک قرن نوزدهم از خطه ی چک و سرزمین مردمان بوهم باشد.قرار است با تشریح جامع دو فرم اشاره شده و توضیحاتی در ارتباط با این کنسرتوی شنیدنی و ارزشمند به درک و دریافتی عمیق تر از هنر موسیقی برسیم.
یکی از فرم های رایج تاریخ موسیقی غرب که ریشه در رنسانس دارد روندو است که در دوران باروک آهنگسازان گاهی از آن بهره می جستند اما با ظهور مکتب کلاسیک آهنگسازان علاقه ی زیادی به استفاده از این فرم پیدا کردند و سعی کردند در یکی از موومان های آثار خود حال چه مجلسی - چه سولو یا ارکسترال از آن استفاده کنند و این مطمئنا بخاطر هماهنگی ویژگی های این فرم با اصول زیبایی شناسی فن آهنگسازی دوره ی کلاسیک بود.مضاف بر اینکه یک آهنگساز مثل موسیقیدانان دوره ی باروک می توانست اثری تک موومانه و مستقل در این فرم بسازد که با مقایسه ی دو اثر سیکلوپ ها از رامو و روندوی ر ماژور موتسارت به خوبی درک متفاوت آهنگسازان از این فرم را در بهره جویی برای ساخت یک اثر مستقل خواهید شناخت.در دوره های بعد هم مثل رومانتی سیسم و مدرنیسم این فرم با اشکال و تغییرات گوناگون دستمایه ی کار آهنگسازان قرار گرفت اما در بسیاری از جاها وفاداری نسبت به سنت های کلاسیک مشاهده می شد.نمونه ی این وفاداری را در کجا می توان مشاهده نمود؟
آرام آرام در ادامه ی متن توضیحات مربوط به آن را خواهم داد اما جالب است بدانید که در خود دوره ی کلاسیک هم اختلاف نظرهایی بین چگونگی کاربرد این فرم در یک اثر چند موومانه دیده می شود.به عنوان مثال هایدن به خصوص در سمفونی های متاخر خود از گونه ای فرم روندو به نام روندو سونات (که در ادامه آن را شرح می دهم) در موومان های فرجامین استفاده می کند در حالیکه بتهوون ترجیح می دهد از شکل خالص روندو یا سونات در این موومان ها استفاده داشته باشد یا حتی با یک آزادی عمل چون موومان سمفونی شماره ی 3 خود که فرم آن تم و واریاسیون است سنت شکنی داشته باشد.موتسارت هم معمولا به شکلی همچون بتهوون عمل می کند منتها با گسترش فرم سمفونی در ابعاد گوناگون موسیقی در قرن نوزدهم معیارهای ساخت سمفونی نسبت به قبل کاملا یا به شکلی زیاد تغییر پیدا کرد که این آزادی عمل و رهایی از چارچوب های کلاسیک را می توان در سمفونی فانتاستیک برلیوز پی برد که در تقابل با آن ویژگی های مکتب برامسی ها در تنصیف یک سمفونی قرار می گیرد منتها همین برامسی ها هم دیگر از فرم روندو در موومان های فرجامین سمفونی هایشان استفاده نمی کردند و انعکاس این فرم را در موومان های پایانی آثار مجلسی شان (چون پیانو کوارتت شماره ی 1 برامس که از نمونه های عالی برای درک این فرم در دوره ی رومانتیک است.) می توان دید.ادامه این تغییرات با ساز و کاری متفاوت به قرن بیستم هم می رسد که در آنجا می بینیم مثلا آهنگسازی چون وان ویلیامز که یک محافظه کار و سنت گرا در مقایسه با بریتن و تیپت و دیگر آهنگسازان هم عصرش در اروپا و آمریکا شناخته می شود در سمفونی شماره ی پنج خودش که ساده ترین اثر سمفونیک او از هر جهت است موومان پایانی خود را در فرمی متعلق به دوران باروک به نام پاساکالیا می سازد تا به یک پلی فونی وحدت آمیز بین موسیقی مدرن و باروک انگلستان دست پیدا کند.
امروزه در موسیقی های مختلفی چون پاپ - راک - الکترونیک - جز - بلوز و حتی موسیقی فیلم کاربرد این فرم و حتی روندو سونات به حداقل خود رسیده و شاید اصلا در بعضی نمونه های واقعا بکر و ماندگار نباشد.لیکن بخش اعظمی از این موضوع به این دلیل است که این موسیقی ها معمولا بر مبنای چند آکورد یا یک موتیف یا یک نیم جمله بسط و گسترش می یابند و طبیعتا این مسئله با زیبایی شناسی های موسیقی های قرن های گذشته ی غرب همخوانی نخواهد داشت.البته احتمالا آهنگسازان در ساخت یک سوئیت موسیقی فیلم از کارهایشان به این دو فرم توجه کرده و شکلی منحصربه فرد و متفاوت از آن را به شنوندگان عرضه می دارند.
گفتنی است که دیو بروبک با شناخت عمیقی که از موسیقی کلاسیک داشت اثری به نام روندو بلو دارد که نشان از وحدت میان موسیقی جز و کلاسیک است و حتما پس از توضیحاتی که در ارتباط با روندو و روندو سونات دادم این اثر را بشنوید اما در ارتباط با روندو سونات هم عرض کنم که
سنت هایی که در ارتباط با چگونگی کاربرد این فرم در موسیقی در دوران کلاسیک پایه ریزی شد در خصوص کنسرتوها در دوره ی رومانتیک ادامه پیدا کرد و حتی این تداوم تا دوران مدرن هم رسید که این همان مسئله ی وفاداری به بعضی از خصوصیات سنتی است.در این دوران طرح کنسرتوها در موومان های نخستین و فرجامین به شکل استفاده از روندو سونات و بعد روندو رایج گردید و موومان های میانی معمولا از قالبی سه بخشی بهره می جویند که البته این چارچوب می تواند شکسته شود و آزادی عمل آهنگساز و بدعت گذاری وی جلوه گر یابد.
با من همراه باشید در متن بعدی برای چیستی و چگونگی این دو فرم.