
پخش آنلاین، دانلود و اطلاعات تکمیلی

1. Tempo molto moderato, quasi adagio
James Levine

2. Allegro molto vivace
James Levine

3. Il tempo largo
James Levine

4. Allegro
James Levine

1. Tempo molto moderato - Largamente - Allegro modera- to
James Levine

Allegro moderato - Presto
James Levine

2. Andante mosso, quasi allegretto
James Levine

3. Allegro molto
James Levine
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
موومان اول:
پس از مقدمه ی پنج میزانی تاثیرگذار زهی های بم و باسون ها و با حرکت دکروشندو (یعنی کاهش تدریجی شدت یا حجم صدایی / به اصطلاح آروم شدن صدا) و افزایش کشش ریتمیک موتیف نخستین آن که موتیفی جالب در ترکیب با نوع آرشه گذاری است زیرا با آن نوانس مشخص شده و سنکوپ دار بودن موتیف اصلی (سنکوپ درون میزانی) تم اول موومان که 20 میزان را شامل می شود می رسد.از خود مقدمه می توان متوجه شد که با سمفونی ای انیگماتیک و موومانی دارای حرکت کند مواجه خواهیم بود.تم با نوای ویولنسل حالتی مرثیه وار به خود می گیرد.تمی گرفته - بغض آلود و دردناک که بعد از 5 میزان گویا به تم دوم می رسد.فضای حاکم بر این موومان تلفیقی از فضای گوتیک و دشت های سرد و ترسناک سرزمین های شمالی اروپاست و آهنگساز غمی طاقت فرسا را به شنوندگان می خواهد بیان دارد که سالیان سال است از همه پنهان می داشته.
موومان دوم:
پس زمینه ی زهی ها چالاکی این قسمت را مطرح می کنند.ابوا با یک حرکت پایین رونده تاثیرگذار از منطقه ی زیر به میانی اش نصف تم را بیان می دارد و در جواب گفته اش زهی ها با یک کرشندو (افزایش تدریجی شدت یا حجم صدایی) و حرکت بالارونده تم را کامل می کنند و در ادامه بسط و گسترش حالتی معماگونه و کمی غبارآلود به خود می گیرد.تضاد حرکات بالارونده و پایین رونده ملودی ها نه تنها در این موومان بلکه در دیگر موومان ها علی الخصوص سومین موومان این سمفونی بسیار شنیدنی است و از بن مایه های درونی این اثر سخن به عمل می آورد.
موومان سوم:
در اینجا به خوبی با مفهوم تکوین فرجام شناختی آشنا می شویم.موومان با مقدمه ی سوال و جوابی فلوت و کلارینت در ترکیب با پس زمینه ی زهی های بم که فضایی ترسناک ایجاد کرده اند آغاز می شود که یادآور صحنه های پر تعلیق فیلم های سیاه سفید کلاسیک مخصوصا آثار هیچکاک می باشد.بر خلاف پوئم سمفونیک های او که از نظر نوع تصویرسازی امپرسیونیستی تلقی می شوند اینجا آهنگساز به ایجاد تصاویر اکسپرسیونیستی ویرانگر و اثرگذار توجه داشته است.کل موومان نتیجه ی چند مرحله تکامل یافتن چند پاره موتیف است که در کنار یکدیگر نیم جمله ای بالارونده شکل داده اند.این نیم جمله را در دقیقه ی یک به صورت فانفارگونه هورن ها اجرا می کنند و بعد ویولنسل ها به جواب دادن می پردازند اما نه به صورت کامل.در اواخر دقیقه ی دو شکل کامل تری از نیم جمله ی موردنظر را می شنویم که رگه های موسیقی مدال در این میان شنیده می شود ولی این پایان سیر تکوین نیست.
در چهارمین دقیقه باز تصویری بسط یافته تر از نیم جمله عرضه می شود (از نظر برک هولدر این مرحله ی دوم سیر تکامل است زیرا او کل این موومان را شامل سه صحنه می داند که در دوتای آخر شکل تکامل یافته تری از نیم جمله ی اصلی را می شنویم ولی با عرض پوزش از جناب آقای برک هولدر با ایشان توافق نظر ندارم و در نظرم ما با مواجه شدن با این موومان با حدود 10 مرحله ی تکاملی روبرو خواهیم شدم که هر کدام هم رنگ و لعاب ملودیک - هارمونیک و سازبندی مخصوص به خود را دارند (اشاره به فرم چرخشی که در ارتباط با آن توضیح دادم.)) و حال نیم جمله تبدیل به یک پریود تماتیک (پریود از نظر زبانی می تواند معادل پاراگراف در فارسی یا انگلیسی یا هر زبان دیگری باشد با این فرق که در این زبان ها استاندارد ساخت یک پاراگراف ترکیب چهار جمله است اما غالب پریودهای موسیقی را ترکیب دو جمله شکل می دهد.) مبدل شده که جمله ی اول با دومین جمله در تضاد است (از نظر کانتور یعنی منحنی ملودی یعنی خط روند ملودی که اولی بالارونده و دومی پایین رونده است.) و این تقابل ملموس است هم بخاطر بیانگری طنین ویولنسل ها وقتی که به زیرترین اصوات محدوده ی صوتی خود در سیم اول شان یعنی لا که شخصیتی تاثیرگذار و حالتی سینه ای دارد و هم به دلیل چینش درست عناصر موسیقایی در کنار یکدیگر.
کمی بعد موومان سوم سمفونی سه برامس برایمان یادآوری می شود.در ادامه در دقیقه ی ششم نوای ابوا در پس زمینه زهی ها خودنمایی می کند و با کلارینت به پرسش و پاسخ می پردازد که فضایی بس جذاب و شاعرانه پدید می آید.در پایان در دقیقه ی 9 شکل کامل تری از پریود ایجاد شده شنیده می شود که به عقیده ی من از بی نظیرترین اوج های موسیقی سمفونیک تاریخ موسیقی غرب است که تنها از راه شنیدن می توان لذتی وافر و عمیق از آن برد و کلام از توصیف آن عاجز است.
موومان چهارم:
خصوصیات موسیقی اکپرسیونیستی شوئنبرگ و پیروانش (برگ و وبرن) با حرکات آزادانه ملودی که به زهی ها داده شده و هارمونی دیسونانس و کمی وحشت آور با امضای شخصی سیبلیوس به شنونده عرضه می شود و در نهایت با بسط و گسترشی از مواد و مصالح موومان های قبل و همین موومان سمفونی با پایانی متفکرانه به اتمام می رسد.
اجرای جیمز لوین با تکنیک ضبط فوق العاده خوب و پر وضوح بی شک بهترین تجربه را از همنشینی با این اثر سیبلیوس به شما می دهد که هم وفادارانه به پارت اثر سخت ترین چالش های ایجاد تعادل صدایی را انجام داده و با درک و دریافتی عمیق هم از خود اثر و هم از موسیقی سیبلیوس مخاطب را به واکاوی جهان موسیقایی این آهنگساز دعوت می کند.ارکستر فیلارمونیک برلین لحظه ای در همراهی لوین کم نمی گذارد و از این حیث شور و احساسی به جا - چارچوب بندی شده و گیرا را مزه ی این ضبط می کند.گفتنی است که برداشت لوین از پنجمین سمفونی ژان سیبلیوس شنیدنی و حتی می تواند مرجع به حساب آید در کنار اجراهای برنشتاین با همکاری ارکستر فیلارمونیک نیویورک در دهه ی 1960 و یا کارایان که در اواخر دهه ی 1970 از لیبل وارنر با همکاری ارکستر فیلارمونیک برلین ضبط این ساخته ی ماندگار تاریخ موسیقی غرب را فراهم آورد.
تا مدتها نامحتمل ترین غیرآلمانی ها به طلسم واگنر گرفتار می شدند که سیبلیوس یکی از آنها بود.با آنکه او را در زمره ی موسیقیدانانی می دانستند که پیرو مکتب کروماتیسم واگنر است او آن را انکار می کرد ولی در حقیقت در آثار اولیه اش مثل نخستین سمفونی اش تحت تاثیر موسیقی واگنر بود.البته این موضوع کمی هم دور از اراده بود زیرا ریشارد واگنر پایه گذاری چیزی در موسیقی بود که نماینده ی مدرنیسم در قرن نوزده تلقی می شد و هر کسی پیرو یا تاثیر گرفته از موسیقی او نبود محافظه کار - سنت گرا یا حتی عقب افتاده تلقی می شد اما دیری نپایید که همین مکتب به ظاهر جدید موسیقی آلمان فرسوده شد و در قبال آن واکنش هایی در نقاط مختلف اروپا به وجود آمد.مثل:
مسئله ی پیدایش امپرسیونیسم در فرانسه و سبک نیمچه آر نووی کلود دبوسی
ارائه ی ریتم های تازه و جسورانه و رنگ های مختلف موسیقی روسیه در فصل های باله و اپرای گروه دیاگلیف برای اروپای غربی
توجه به موسیقی مدال و ترکیب آن با هارمونی های مدرن و
یکی از این واکنش ها مربوط به سیبلیوس نماینده ای از موسیقی اسکاندیناوی بود.او این واکنش را با ساخت آثار سمفونیک سرد - فشرده و گاهی کلاژ شده که نتیجه کنار هم قرار گرفتن موتیف هایی هر چند غیرهماهنگ بود صورت بخشید.
ژان سیبلیوس این آهنگساز بزرگ خطه ی سرد و شمالی فنلاند دارای سبکی منحصر به فرد در موسیقی است.ملودی های مدال - ریتم های ساده - موتیف های کوتاه تکرار شونده - اوستیناتوها - استفاده از نت های پدال و تضاد شدید بافت ها و طنین های ارکستری از ویژگی های اصلی موسیقی وی هستند.گویا او همه ی این ویژگی ها را برای خلق گفتمانی موسیقایی و صدایی متفاوت با سنت دانشگاهی قرن نوزدهم سنتی که در آن پرورش یافته بود به کار می گرفت.علاوه بر اینها رویکرد او نسبت به فرم از خصوصیات ابتکاری موسیقی اش محسوب می شود.او در کنار بازآفرینی فرم سونات در قالب های نوین از ابزاری به نام فرم چرخشی یا (Rotational Form) که نتیجه ی حرکات دوار رشته ای از عناصر تماتیک که در هر تکرار تحولی واریاسیونی می یابند است بهره می جوید که این عمل را از واگنر تاثیر گرفته که بعدا در ارتباط با آثار این بزرگ مرد افسانه ای و خصوصا اپرای تریستان و ایزولده ی او که در پرلودش این موضوع دیده می شود صحبت خواهم کرد.مضاف بر نکات اشاره شده سیبلیوس از وسیله ای به نام تکوین فرجام شناختی یا (Teleological Genesis) استفاده می کند که این مفهوم ریشه در نظریات فرگشتی داروین دارد که عزیزان با مطالعه ی کتاب بنیاد انواع وی می توانند بیشتر با این موضوع آشنا شوند اما چگونگی کارکرد این مفهوم در موسیقی سیبلیوس به این صورت است که تمی از دل پاره های موتیفی پدیدار می شود و این سیر تکوین گاه به اندازه ی یک موومان و گاه به اندازه ی یک سمفونی طول می کشد که البته قبل از وی می شود گفت با تفاوت هایی لیست کبیر این ابزار را در آثار خود استفاده کرده بود.
با توجه به نکات گفته شده همه ی این مسائل را می توانیم به خوبی در چهارمین سمفونی این آهنگساز مشاهده کنیم.سیبلیوس این سمفونی را تقریبا در مدت سه سال نوشت و آن را در سال 1911 تکمیل کرد.این اثر او انتزاعی ترین - غم آلود ترین و شاعرانه ترین ساخته اش می تواند به حساب آید اما متاسفانه در کشور عزیزمان به خاطر بار تکنیکی زیادی که این سمفونی به دوش می کشد غالبا از بررسی این اثر ماندگار صرف نظر می کنند.او که قبل از این اثر واکنش های خود را نسبت به سنت های پوسیده مکتب موسیقی آلمان نشان داده بود در این ساخته ی خود این واکنش را به اوج رساند و چون هم زمان با آزمایش های نوگرایانه اسکریابین و شوئنبرگ برای خلق زبان موسیقایی کاملا جدید و متفاوت بود برای به تحقق رساندن این واکنش خود سعی بسیار کرده که از نتایج بدست آمده آنها یعنی پایه گذاری تئوری آهنگسازی آتونال که در مرحله ای تکامل یافته تر به سریالیسم منجر می شود بهره جوید منتها او دوست نداشته که به عنوان یک آهنگساز آتونال یا اکسپرسونیسم یا تجربه گرا شناخته شود زیرا علاقه ی وافرش به سنت های موسیقی کلاسی سیسم و رمانتی سیسم و از طرفی موسیقی مدال سرزمین های اسکاندیناوی اجازه چنین کاری به او نمی داد بنابراین او سمفونی چهارمش را صحنه ی آزمایش های متعدد بر روی فواصل ترایتون (فواصل سه پرده ای / همان فواصلی که در قرون وسطی شیطانی خوانده می شدند و پدران روحانی فکر می کردند که با اجرای آنها شیطان ظهور می کند!) و فواصل دیسونانس گذاشته و البته باید گفت که مدرنیسم را با کلاسی سیسم آشتی داده به طوری که رگه های موسیقی مدال و حتی کمی موسیقی فولک کشورش در ترکیب با هارمونی های مدرن ترکیبی بس هماهنگ و جالب ایجاد نموده اند.