
Piano Quintet No. 1 in D Minor, Op. 89: I. Molto moderato
Domus

Piano Quintet No. 1 in D Minor, Op. 89: II. Adagio
Domus

Piano Quintet No. 1 in D Minor, Op. 89: III. Allegretto moderato
Domus

Piano Quintet No. 2 in C Minor, Op. 115: I. Allegro moderato
Domus

Piano Quintet No. 2 in C Minor, Op. 115: II. Allegro vivo
Domus

Piano Quintet No. 2 in C Minor, Op. 115: III. Andante moderato
Domus

Piano Quintet No. 2 in C Minor, Op. 115: IV. Allegro molto
Domus
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
گابریل فوره شاگرد سن سانس و استاد راول که پیر موسیقی فرانسه خوانده می شد در اواخر قرن نوزده میلادی همزمان با شکل گیری امپرسیونیسم فرانسه در موسیقی توسط کلود دبوسی و ظاهر شدن اولین جرقه های اکسپرسیونیسم آلمان در موسیقی با کارهای ریشارد اشتراوس و آرنولد شوئنبرگ به زبانی شخصی و در عین حال متفاوت و جذاب در موسیقی رسید.او از طریق چندپارگی ملودیک و بی جهتی هارمونیک و برقراری نظمی ظریف و دقیق بین عناصر موسیقایی (به خصوص ارتباط بین ریتم - ملودی و هارمونی) سبکی از آهنگسازی را بنیان نهاد که بعدها در شکلی مدرن تر و تکامل یافته تر در آثار راول خود را نشان می دهد.این ویژگی ها را به خوبی می توان در نخستین پیانو کوئینتت وی مشاهده نمود.اثری سه قسمتی در ر مینور که احساسات عمیق و شاعرانه ی یک آهنگساز فرانسوی نوگرا و تا حدی محافظه کار را نشان می دهد.این ساخته ی فوره از نظر رنگ آمیزی (یا همان سازبندی) تحت تاثیر شب دگرگون یافته ی شوئنبرگ (یکی از بهترین آثار برای آشنایی با رویکرد اکسپرسیونیسم در موسیقی) - از نظر بسط و گسترش تحت تاثیر برامس و از نظر ملودی پردازی وامدار موسیقی آوازی سرزمین فرانسه است اما چگونگی ترکیب اینها با هم آن هم با همراهی زبان هارمونیک مدرن امضای کاری فوره را به گوش شنوندگان می رساند.با آنکه این آهنگساز موسیقی واگنر را ستایش می کرد لیکن در بسیاری از منابع او را در زمره ی موسیقیدانانی قلمداد می کنند که تحت تاثیر واگنر نبوده اند و این گزاره تا حد بسیاری می تواند درست جلوه کند.قبل از شروع بررسی تک به تک موومان های اثر گفته شده لازم به ذکر است یادآوری کنم که این ساخته ی بس ارزشمند و فاخر گابریل فوره نمونه ای مثال زدنی و بکر از وحدت دو سبک متضاد هنری یعنی امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم است و با چنین مقدمه ای کار خود را آغاز می کنم:
موومان اول
با آرپژهای نرم و تند مخملی پیانو آغاز می گردد و با چنین شروعی حتما آهنگساز داستانی را برای شنونده بیان خواهد داشت.این آرپژها تجلی ای از بارش برف در سرمای شبی زمستانی هستند و با ورود ملودی توسط ویولن و بعد تکرار تغییریافته ی آن توسط دوبل ویولن و ویولنسل داستان شروع می شود.در ادامه بسط و گسترش این تم را از دریچه ی زبان موسیقایی اواخر قرن نوزده با نگاهی فرانسوی مشاهده می کنیم و در اینجاست که به خوبی می توان سبک آهنگسازی برامس را دید.در دقیقه ی سوم نوبت به تم شاعرانه ی دوم می رسد که کاملا حس و حال فرانسوی دارد با آن چینش هارمونیک و استفاده از آکوردهای هفتم و نحوه ی بسط و گسترش ملودیک که این تم به خوبی با تم نخست تضاد برقرار می کند و این از دیگر ویژگی های مهم موسیقی فوره است که بین بخش ها یا تم های مختلف اثرش تضادهایی به یادماندنی و آشکار برقرار می سازد.این تم که به صورت گفتارگونه و نسبتا پلی فونیک آرایش می یابد با رگه های موسیقی کهن فرانسه خود را گیراتر کرده است و رسیدن به این تم پس از آن بسط و گسترش فراخ زیبا خواهد بود.نیمه ی دوم قطعه گویا تکرار کاملا متفاوت تمامی مواد و مصالح موسیقایی نیمه ی اول است (از دقیقه ی پنجم به این نکته توجه کنید.) و کار را سخت می کند که فرم آن را سونات بدانیم منتها می توان سوناتی با تغییرات و نگاه فوره دانست که کاملا با سونات کلاسیک و رمانتیک فرق دارد.آخرین نکته ای که از این موومان می توان به آن اشاره نمود مسئله ی چگونگی وحدت امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم است.تنش و اضطرابی که از سازبندی زهی ها (در بسیاری از موسیقی های مجلسی فوره زهی ها چه به صورت انیسون و چه به صورت دوبل های اکتاو ملودی ای را غنی تر و پررنگ تر به اجرا می گذارند که این نوع چینش سازها در مقوله ی موسیقی مجلسی بعدها بر آهنگسازان فرانسوی مدرن چون پولنک (کنسرتو برای ارگ به همراهی سازهای زهی و تیمپانی وی) تاثیر می گذارد.) مطرح می شود و بر خاصیتی اکسپرسیونیستی تاکید می کند با آرپژهای لطیف و شاعرانه ی پیانو به عنوان یک پشتیبانی خلاقانه که از خاصیتی امپرسیونیستی طرفداری می کند ترکیب شده و وحدتی مثال زدنی و شگفت انگیز به ارمغان می آورد.
موومان دوم
به شکلی گفتارگونه و تقلیدی آغاز می شود و حالتی آؤامش توام با یک نگرانی را در خود دارد.تم اول به خوبی در چارچوبی کلاسیک (دوتایی برگشت دار) جای گرفته است اما با چینش پیچیده ی هارمونیک و پل ها و نحوه ی بسط و گسترش ملودیک و حتی چگونگی رنگ آمیزی آن شنونده را در سردرگمی فرو می گذارد.بقیه ی موومان به شکلی استادانه بسط و گسترش این تم تا اواخر سومین دقیقه که تمی مخملی و در تضاد با تم قبلی شنیده می شود و مثل تم دوم موومان نخستین است.در واقع علاقه ی گابریل فوره ی بزرگ به پلی فونی و آشتی دادن آن در قالبی هموفونیک به خوبی در این موومان به گوش می رسد.در ادامه بازگشتی به تم اول صورت می پذیرد و در لحظات پایانی این موومان رگه های سینمای عاشقانه شنیده خواهد شد.
موومان سوم
فرجامی درخشان با ساختار تم و واریاسیون که تمی ساده و دوست داشتنی در ر ماژور دارد و به راحتی در ذهن سپرده می شود.این تم ابتدا توسط پیانو در ترکیب با پس زمینه ی پیتزیکاتوی زهی ها معرفی می شود.شروع این موومان با بغرنجی های دو موومان گذشته تضادی برقرار کرده و شنونده را به آرامشی زیبا و مجذوب کننده می رساند.لازم به ذکر است که تم در فرم دوتایی ساده جای گرفته.پس از مطرح شدن تم نوبت به اولین واریاسیون می رسد که تم به عنوان باس در منطقه ی بم پیانو اجرا شده و به عنوان یک کانتوس فیرموس کنترسوژه یا ملودی ای را می طلبد.این ملودی را زهی ها فراهم می کنند.شاید در نظر شما این تم بسیار ساده و دور از ارزش های هنری موسیقی مدرن برسد لیکن گفتنی است که چنین تم هایی با حالات چندوجهی ای که دارند ساختشان بسیار مشکل و طاقت فرساست چون با چندین زنجیره ی مستقل هارمونیک و در ترکیب با شیوه های متفاوت می توانند تزئین پیدا کنند.در واریاسیون دوم پیانو در منطقه ی زیر به اجرای ملودی در تقابل با تم اصلی که زهی ها به اجرای آن پرداخت می کنند می پردازد و یکی از سازهای زهی در اینجا به عنوان صدای سوم و تکمیل کننده موتیف هایی را بازیگوشانه به گوش شنونده می رساند.
واریاسیون بعدی نوبت تغییر ظاهر تم است و نمایش خاصیت چندپارگی موسیقی فوره که در نهایت به واریاسیون عجیب چهارم منتهی می شود.مدگردانی عجیب از ر ماژور به سب بمل ماژور تکنیک پیچیده ی آهنگسازی آقای گابریل را جلوه گر می سازد.در حقیقت این هم یکی دیگر از خصوصیات آثار این فوره است که با استفاده از نتهای آنهارمونیک (نتهایی که در نامگذاری متفاوتند لیکن تولید یک صدای واحد می کنند مثل سل بمل و فادیز که درجه ی سوم گام ر ماژور است.) به مدولاسیون های دور - جالب و آموزنده دست پیدا می کند که به خوبی در این واریاسیون مشاهده می شود.در پنجمین واریاسیون تم به شکلی کامل تغییر می یابد و از روند هارمونیک باید آن را دنبال کرد وگرنه در بخش ملودیک شنونده اثری از آن پیدا نمی کند.در ادامه ی این موومان با افزایش تنش مواجه خواهیم بود که نتیجه ی استفاده ی خردمندانه از دیسونانس هاست و در نهایت با رسیدن به دقیقه ی هفتم و شنیده شدن دوباره تم و ایجاد واریاسیونی از آن از طریق جابجایی ریتمیک که از مفیدترین تکنیک های آهنگسازی است شنونده دوباره به آرامشی دست پیدا می کند و در نهایت با یک پایان اوج گیرنده و فروکش کننده قطعه خاتمه ای متفکرانه و منطقی می یابد.