ضبطهای رادیویی ویلهلم فورتونگلر با ارکستر فیلارمونیک برلین بین سالهای 1939 تا 1945، از تأثیرگذارترین آثار موسیقی کلاسیک در تاریخ به شمار میروند. این مجموعه که در اوج همکاری فورتونگلر و ارکستر فیلارمونیک برلین ضبط شده، شخصیت هنری بینظیر این رهبر ارکستر را به شکلی برجسته به نمایش میگذارد. اجراهایی پرشور و عمیق که در آنها الهام و بیان احساسات بدون مرز جریان دارد و تجربههای وجودی جنگ جهانی دوم در آنها بازتاب یافته است. برای اولین بار، ارکستر فیلارمونیک برلین مجموعه کامل این ضبطهای بهجامانده را در قالب 22 سیدی/اسایسیدی منتشر کرده است. ویلهلم فورتونگلر، که ریشههای هنری و زندگیاش به قرن نوزدهم بازمیگردد، پلی میان رمانتیسم متأخر و دوران تأسیس ارکستر فیلارمونیک برلین ایجاد کرد. او که از سال 1922 رهبر اصلی این ارکستر بود، با رویکردی متفاوت در رهبری، از دیکته کردن نتها پرهیز میکرد و به جای آن، بر خلق صدایی گرم و یکپارچه تمرکز داشت که در آن تحولات و اوجگیریهای موسیقی بهصورت طبیعی و ارگانیک شکل میگرفت. این مجموعه نهتنها شامل تمام ضبطهای رادیویی بهجامانده از آن دوره است، بلکه از بهترین منابع موجود، از جمله نوارهای اصلی که پس از جنگ به اتحاد جماهیر شوروی منتقل شده و از دهه 1990 به آلمان بازگردانده شدند، استفاده کرده است. این آثار با دقت بازسازی شده و با فناوری پیشرفته در کیفیت 24 بیتی بازسازی دیجیتال شدهاند. مجموعه شامل 21 کنسرت کامل یا بخشی از آنهاست که با جزئیات بینظیری ارائه شدهاند. این نسخه لوکس همراه با کتابی 180 صفحهای عرضه شده که شامل عکسهای تاریخی، مقالاتی درباره تاریخچه ضبطها و مقالهای جامع از ریچارد تاروسکین، پژوهشگر موسیقی آمریکایی، درباره هنر فورتونگلر است. این مجموعه فرصتی بیسابقه برای شناخت و تجربه یکی از مهمترین فصلهای تاریخ ارکستر فیلارمونیک برلین فراهم میکند. جزئیات مجموعه: فرمت صدا: مونو (هیبرید) هنرمندان: ادوین فیشر، پیتر آندرس، والتر گیزکینگ، تیلا بریم، الیزابت هونگن، رودولف واتزکه، ارنا برگر، والتر لودویگ، فریتز هایتمان، گئورگ کولنکمپف، کنراد هانسن، پیر فورنیه، آدریان اشباخر، ارکستر فیلارمونیک برلین، ویلهلم فورتونگلر برچسب: BPHR سال ضبط: حدود 1939-1945 تاریخ انتشار: 8 فوریه 2019 رتبه فروش کلی: 6603 رتبه فروش در سوپر اودیو سیدی: 110 فهرست کنسرتها: کنسرت شماره 1 (19 ژانویه 1939، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی کنسرتو در سی مینور برای پیانو و ارکستر (فورتونگلر) کنسرت شماره 2 (13 سپتامبر 1939، خانه رادیو برلین): کنسرتو گروسو اپوس 6 شماره 5 (هندل)، سمفونی شماره 5 (بتهوون) کنسرت شماره 3 (15-17 فوریه 1942، فیلارمونی قدیم برلین): چهار آهنگ ارکستری (اشتراوس)، دون ژوان اپوس 20 کنسرت شماره 4 (26 فوریه 1942، کارخانه AEG برلین): پیشدرآمد استادان آوازخوان (واگنر، نسخه کنسرت) کنسرت شماره 5 (1-3 مارس 1942، فیلارمونی قدیم برلین): کنسرتو پیانو اپوس 54 (شومان)، سمفونی شماره 7 (بتهوون) کنسرت شماره 6 (22-24 مارس 1942، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی شماره 8 (بتهوون) کنسرت شماره 7 (25-28 اکتبر 1942، فیلارمونی قدیم برلین): اوورتور آلچست (گلوک، نسخه کنسرت واینگارتنر)، کنسرتو ویولنسل اپوس 129 (شومان)، سمفونی شماره 5 (بروکنر) کنسرت شماره 8 (8 و 9 نوامبر 1942، فیلارمونی قدیم برلین): کنسرتو پیانو شماره 2 (برامس)، پیشدرآمد و مرگ ایزولده از تریستان و ایزولده (واگنر) کنسرت شماره 9 (6-8 دسامبر 1942، فیلارمونی قدیم برلین): کنسرتو هیمن برای ارگ و ارکستر با سولو سوپرانو و تنور (هاینز شوبرت)، سمفونی شماره 8 در دو ماژور "بزرگ" (شوبرت) کنسرت شماره 10 (1942 یا 1943، خانه رادیو برلین): سمفونی شماره 39 در میبمل ماژور KV 543 (موتزارت) کنسرت شماره 11 (7-10 فوریه 1943، فیلارمونی قدیم برلین): ان ساگا اپوس 9، کنسرتو ویولن اپوس 47 (سیبلیوس) کنسرت شماره 12 (28-30 ژوئن 1943، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی شماره 4 (بتهوون، دو نسخه با و بدون حضور تماشاگر)، اوورتور کوریولان اپوس 62، سمفونی شماره 5 کنسرت شماره 13 (31 اکتبر و 1-3 نوامبر 1943، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی شماره 2 (پپینگ)، کنسرتو پیانو شماره 4 (بتهوون) کنسرت شماره 14 (13-16 نوامبر 1943، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی شماره 6 (بروکنر)، کنسرتو ویولنسل اپوس 129 (شومان)، تیل اویلنشپیگل اپوس 28 (اشتراوس) کنسرت شماره 15 (12-15 دسامبر 1943، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی شماره 4، کنسرتو پیانو شماره 2، واریاسیونهای هایدن اپوس 56a (برامس) کنسرت شماره 16 (9-12 ژانویه 1944، فیلارمونی قدیم برلین): کنسرتو ویولن اپوس 61 (بتهوون)، سینفونیا دومستیکا اپوس 53 (اشتراوس) کنسرت شماره 17 (7 و 8 فوریه 1944، اپرای دولتی برلین): کنسرتو گروسو اپوس 6 شماره 10 (هندل)، سمفونی شماره 39 در میبمل ماژور KV 543 (موتزارت) کنسرت شماره 18 (20 و 21 مارس 1944، اپرای دولتی برلین): اوورتور فریشوتز (وبر)، سوئیتهای دافنیس و کلوئه شماره 1 و 2 (راول)، سمفونی شماره 6 (بتهوون) کنسرت شماره 19 (3-7 اکتبر 1944، سالن بتهوون، فیلارمونی قدیم برلین): سمفونی شماره 9 (بروکنر) کنسرت شماره 20 (19 دسامبر 1944، کاخ آدمیرال برلین): سمفونی شماره 8 "ناتمام" (شوبرت) کنسرت شماره 21 - آخرین کنسرت فورتونگلر با فیلارمونیک برلین پیش از پایان جنگ جهانی دوم (22 و 23 ژانویه 1945، کاخ آدمیرال برلین): سمفونی شماره 1 (برامس، موومان چهارم) مصاحبه با فردریش شنپ، تکنسین صدا (اواخر دهه 1970) این مجموعه بینظیر، دریچهای به یکی از درخشانترین دورههای تاریخ موسیقی کلاسیک است که با هنر فورتونگلر و ارکستر فیلارمونیک برلین جاودانه شده است. Wilhelm Furtwangler The Radio Recordings 1939-1945 (2019) [22CD Box Set] توضیحات اضافه شد (1404.07.01) با تشکر از جناب shining برای توضیحات بسیار کامل و ارزشمند در بخش دیدگاه که مطالعه اون برای علاقه مندان بسیار توصیه می شود.
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
درود بر شما، دوست فرهیخته و نکتهسنج
از مهر کلام و نگاه ژرفتان صمیمانه سپاسگزارم. بیتردید، چنین توصیف دلانگیز و ستایشگرانه، نشان از بزرگواری و صفای دل شماست، و من خود را در برابر این لطف، کوچک میدانم.
پاینده باشید و در مسیر دانایی و زیبایی، همواره بدرخشید.
با نام آن آفریدگار بیهمتا، که شبهای ظلمانی را به فانوس اختران آراست، و در هنگامهی آتش و آوار، آوای جانبخش موسیقی را از پردهی سکوت برآورد؛ تا دل آدمی در میان خوف و رجاء، به نغمهی امید آرام گیرد.
به پاس بزرگداشت ویلهِلم فورتوِنگلِر (۱۸۸۶-۱۹۵۴)، موسیقیدانی بلندآوازه و رهبر ارکستری افسانهای، که با شکوهی بیمانند و اقتداری کمنظیر، در زمرهی برترین رهبران تاریخ موسیقی جایگاهی بیرقیب و بیبدیل یافت.
او را نهتنها بهسبب مهارت فنی، بلکه بهواسطهی عمق بیانی، شهود هنری، و توانایی خارقالعادهاش در جانبخشی به آثار سترگ موسیقی کلاسیک میستایند؛ هنرمندی که در لحظههای اجرا، موسیقی را از مرز صدا فراتر برد و آن را به تجربهای خیالانگیز و جاودانه بدل ساخت.
فورتونگلر، با رهبری خلاقانه و حضوری کاریزماتیک، نهتنها ارکستر را هدایت کرد، بلکه روح اثر را آشکار ساخت؛ و از همینرو، در حافظهی موسیقی جهان، در صدر تمامی دورانها ایستاده است.
این مجموعه، یکی از مهمترین و جنجالیترین انتشارات آرشیوی در تاریخ موسیقی کلاسیک قرن بیستم بهشمار میآید؛ ضبطهای رادیویی سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ که سفریست به ژرفای تاریخ، هنر و روح انسانی.
در سال ۱۹۳۹، آنگاه که سایهی جنگ جهانی دوم بر اروپا گسترده شد و زمین زیر پای انسانیت به لرزه افتاد، در برلین، شهری که بهزودی در آتش بمباران خواهد سوخت، مردی با چوب رهبری در دست، در برابر ارکستر فیلارمونیک ایستاد و آغاز به نواختن کرد. اما نه برای سرگرمی، نه برای تبلیغات، و نه حتی برای بقا؛ بلکه برای اعطای معنا به زندگی، در لحظاتی که معنای زیستن در حال زوال و فروپاشی بود.
این مجموعه، صرفاً یک اثر تاریخی نیست، بلکه معجزهای هنریست، بیستودو دیسک، شامل بیش از بیستودو ساعت موسیقی، ضبطشده در مکانهایی که امروز دیگر اثری از آنها نیست: آلته فیلارمونیه، کارخانه AEG، خانه رادیو، استااتسوپر، آدمیرالسپالاست، و بتهوون زال.
این مکانها روزگاری زنده بودند؛ نفسهایی سنگین، دردناک، اما سرشار از حیات در آنها جاری بود. این ضبطها، یادگارهای بازمانده از جهانی ویرانشدهاند؛ و با اینحال، همانها جهانی دیگر را زنده میکنند، جهانی که در آن، موسیقی واپسین زبان انسانیت بود.
فورتونگلر، رهبر ارکستری بود که هرگز به حزب نازی نپیوست و از سیاستهای نژادپرستانه انتقاد کرد و بیزار بود. در نامهای مشهور به گوبلز در سال ۱۹۳۳، از اخراج موسیقیدانان یهودی چون برونو والتر و آرتور شنابل انتقاد کرد و نوشت: کیفیت موسیقی، ربطی به ایدئولوژی ندارد.
او با وجود فشارها، نوازندگان یهودی را در ارکستر خود حفظ کرد، آثار مندلسون را اجرا نمود، و به بسیاری از هنرمندان یهودی (از جمله یهودی منوهین) کمک کرد تا بگریزند و حتی برخی را از مرگ نجات داد. زمانی که از او خواستند در برابر جایگاه هیتلر سر فرود آورد، سر خم نکرد. با اینحال، رژیم نازی از موسیقی او بهرهبرداری کرد؛ چرا که موسیقیاش نماد «روح آلمان» تلقی میشد. هیتلر اجراهای او را دوست داشت و ضبطهایش را بهعنوان هدیه به دیگران میداد. اما فورتونگلر، در تمام آن سالها، نه برای هیتلر، بلکه برای آیندگان مینواخت. او باور داشت که موسیقی، تنها میراثیست که از دل جنگ باقی خواهد ماند، و حق با او بود. او موسیقی را نیرویی اخلاقی و معنوی میدانست؛ چیزی فراتر از نتها، فراتر از صدا، و حتی فراتر از زمان.
الکس راس، منتقد نشریه نیویورکر، درباره اجراهای او چنین مینویسد: قدرتی ناراحتکننده و آشفتگیآور؛ موسیقی متعالی زیر سایهی هیتلر، که اجراها را به واپسین لحظات زندگی بدل میکند، گویی فردایی در کار نیست.
و همین حس است که اجراهای فورتونگلر را متمایز میسازد: گویی میدانست فردایی وجود ندارد، و هر نت را چنان مینواخت که گویی واپسین صدای زندگی اوست.
سبک رهبریاش طبیعی، ژرف و فلسفی بود. تمپوهای متغیر، گاه تا بیست درصد کندتر از استاندارد، پویاییهای شدید، از زمزمههای عمیق تا فریادهای انفجاری، و تأکید بر ساختار درونی موسیقی و عمق عاطفی، همه و همه موسیقی را به موجودی زنده بدل میکرد؛ گویی موسیقی موجودی زنده است که نفس میکشد.
فورتونگلر از معدود رهبرانی بود که ساختار، بیان و بافت موسیقی را از درون میپروراند؛ و به اصول ثابت و مطلق در موسیقی باور نداشت. او بر این اعتقاد بود که عظمت هنر در تجلی معنای انسانی نهفته است، و سیاست باید در خدمت بیان هنری باشد، نه بالعکس.
ویژگیهای برجسته سبک او عبارتاند از:
سیالیت و انعطاف زمانی: فورتونگلر با تنظیم کششها و تغییرات سرعت، ژرفایی کمنظیر به فرم و تنش موسیقایی آثار میبخشید. تغییرات تمپو در اجراهای او کاملاً شخصی و گاه فراتر از آنچه آهنگساز تعیین کرده بود، اما همواره بر پایهی ساختار کلی و روح اثر انجام میشدند و هرگز دلبخواهانه یا بیدلیل نبودند. لحظات اوج احساسی در اجراهای او، قدرتی بیمانند به ارکستر میبخشید.
حس طبیعی و وحدت بلندپروازانه: سبک فورتونگلر، بهویژه در آثار آلمانی قرن نوزدهم چون بتهوون، برامس، بروکنر و واگنر، بر رشد تدریجی و اوجگیری طبیعی انرژی موسیقی استوار بود. او تمامی عناصر موسیقایی از دینامیک و فرم گرفته تا هماهنگی و ضد نقطه را در جهت خلق حیات درونی موسیقی بهکار میگرفت.
انعکاس لحظهنگر: هر اجرای فورتونگلر، تفاوتهایی منحصربهفرد با دیگری داشت؛ حتی اجرای یک اثر در دو شب متوالی، بنا به رویکرد او، از نظر بیان و ساختار کلی دگرگونیهایی محسوس مییافت. همین ویژگی، ضبطهای زندهی او را از منظر هنری، بسیار ارزشمندتر از اجراهای استودیویی ساخت.
شیوهی رهبری طبیعی و تعاملمحور: برخلاف سبک دیکتاتورمآبانهی رهبرانی چون توسکانینی، که بر نظم اتوریته، دقت و پایبندی صرف به متن تاکید داشتند، فورتونگلر به تفسیر تدریجی موسیقی باور داشت و معتقد بود این موسیقی است که باید رهبر را هدایت کند، نه بالعکس. او بر این باور بود که تکنیک باید در خدمت بیان باشد، و شخصیت موسیقایی رهبر، نقشی بنیادین در صدای واقعی ارکستر ایفا میکند.
بر پایهی دیدگاه جان آردوین، سبک ذهنی واگنر زمینهساز ظهور فورتونگلر شد، در حالی که سبک عینی مندلسون، توسکانینی را شکل داد. هاینریش شنکر، موسیقیشناس برجسته، فورتونگلر را بزرگترین رهبر ارکستر جهان دانست؛ تنها کسی که بهراستی روح بتهوون را درک کرده است.
ضبطهای فورتونگلر با غنای صوتی خارقالعادهای متمایز میشوند؛ در آنها توجه ویژهای به سازهای ویولنسل، کنترباس، سازهای ضربی و چوبی معطوف شده است. به گفتهی خود او، این کیفیت صوتی را از آرتور نیکیش آموخته بود. بخشی از این غنای صوتی، به ضربهی مبهم و سیال او مربوط میشود، ویژگیای که فاصلههایی ظریف میان صداهای تولیدشده توسط نوازندگان ایجاد میکرد و به شنوندگان امکان میداد تا حتی در بخشهای توتی، تمامی سازهای ارکستر را تشخیص دهند.
ولادیمیر اشکنازی، فورتیسیموهای فورتونگلر را ستود؛ و یهودی منوهین، ضربهی سیال او را دشوارتر اما برتر از ضربهی دقیق توسکانینی دانست. برخلاف اتو کلمپرر، فورتونگلر احساسات را در اجرا سرکوب نمیکرد، بلکه جنبهای فرا رمانتیک به تفسیرهایش میافزود. شدت احساسی ضبطهای دوران جنگ جهانی دوم او، شهرتی خاص دارد.
کریستوف اشنباخ، رهبر ارکستر و پیانیست نامدار، فورتونگلر را جادوگری توانمند خواند؛ مردی که میتوانست مجموعهای کامل از موسیقیدانان را به حالت وجد و سرخوشی هدایت کند.
او همواره میکوشید عنصر بداهه و پیشبینیناپذیری را در اجراهایش حفظ کند، و هر تفسیر را بازآفرینیای نو میدانست. با اینحال، خط ملودیک و وحدت کلی موسیقی در آثارش هرگز گم نمیشد؛ حتی در احساسیترین لحظات، انسجام اثر حفظ میشد، بخشی از این امر، حاصل آموزههای شنکر بود، و بخشی دیگر، نتیجهی فعالیت دائمی او بهعنوان آهنگساز و پژوهشگر مادامالعمر در هنر آهنگسازی.
رهبرانی چون کلمپرر، کارایان و بسیاری دیگر از بزرگان موسیقی، هرچند وفادار به مدرنیسم ارکسترال و ساختارهای کلاسیک بودند، اما هرگز نتوانستند انرژی ناب، شور، خلوص و بیان آزاد فورتونگلر را بازآفرینی کنند. کارایان، گاه بهسبب سردی و وضوح در اجراهایش، به شیشهای سرد و شفاف تشبیه شده است؛ در حالیکه فورتونگلر با حرارت، طوفان عاطفی و شدت کوبندهی ارکستر شناخته میشود.
مقایسهی اجراهای فورتونگلر با دیگر رهبران برجسته، بهویژه توسکانینی و کارایان، نشاندهندهی راهی متمایز و ژرفتر است که گاه با قواعد کلاسیک در تناقض مینماید. سفر معنوی او در هر اجرا، بیش از بازآفرینی یک اثر شاخص، به خلق تجربهای موسیقایی نو شباهت دارد.
فورتونگلر شاگردانی برجسته داشت؛ از جمله کارلروبرت کریتن، پیانیست نابغهای که در سال ۱۹۴۳ بهدلیل انتقاد از هیتلر، بهدست نازیها کشته شد. کریتن تأثیر مهمی بر دانیل بارنبویم، پیانیست و رهبر ارکستر نامدار، گذاشت، کسی که در سن هشتسالگی، پس از حضور در کنسرت پاسیون متی مقدس اثر باخ به رهبری فورتونگلر در سال ۱۹۵۰، تصمیم گرفت رهبر ارکستر شود. الیزابت فورتونگلر، همسر او، باور داشت که بارنبویم راه و شیوهی فورتونگلر را دنبال میکند. بارنبویم همچنین ضبطی از سمفونی شماره ۲ فورتونگلر را با ارکستر سمفونیک شیکاگو اجرا کرده است.
در سال ۱۹۴۴، فورتونگلر بهسبب فشارهای گشتاپو، به سوئیس پناه برد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۶ توسط نیروهای متفقین ممنوعالکار شد. دادگاه دنازیفیکاسیون در سال ۱۹۴۷ او را بیگناه دانست، با اینحال آن دوران، به وجههی هنریاش آسیب رساند. در دفاعیهی خود نوشت: وظیفهی من حفظ موسیقی آلمانی بود و باید این بحران را پشت سر میگذاشتم.
پس از آن، در سال ۱۹۴۷، رهبری ارکستر فیلارمونیک برلین را از سر گرفت و در سالهای پایانی زندگی، با فستیوالهایی چون بایرویت (سمفونی نهم بتهوون، ۱۹۵۱) و سالزبورگ همکاری کرد.
او بیش از ۲۰۰ اثر خلق کرد؛ از جمله سه سمفونی، کنسرتوهای ویولن و پیانو، و نوشتههای فلسفی همچون کتاب گفتوگوهایی در باب موسیقی (۱۹۴۸). فورتونگلر در ۳۰ نوامبر ۱۹۵۴، در بادن-بادن، بر اثر حملهی قلبی درگذشت؛ در حالیکه مشغول کار بر سمفونی چهارم خود بود. میراث او، تلفیقیست از نبوغ هنری و جنجال سیاسی. فورتونگلر موسیقی را پلی میان انسانها میدانست، و سبک طبیعی، فلسفی، ژرف و پرشور او، الگویی برجسته برای نسلهای آینده شد.
تئودور آدورنو، فیلسوف و منتقد موسیقی، دربارهی او گفته است: فورتونگلر موسیقی را نجات داد؛ نه از راه وفاداری به متن، بلکه از طریق شکستن ظاهر آن. او متن را از هم میپاشید تا روح حقیقیاش را حفظ کند.
رهبران و بزرگان موسیقی از نسلهای گوناگون، همواره به تحسین فورتونگلر پرداختهاند و او را نابغهای فراتر از زمان دانستهاند، گرچه سبک پرشور و رخدادهای سیاسیاش گاه مورد انتقاد نیز قرار گرفته است.
ریچارد اشتراوس، استاد او، فورتونگلر را وارث بتهوون میدانست؛ کسی که موسیقی را با عمقی فلسفی اجرا میکرد که کمتر کسی توان انجامش را داشت.
آرتورو توسکانینی، رقیب ایتالیاییاش، با وجود تفاوتهای بنیادین در سبک رهبری (دقت در برابر احساس) همواره به نبوغ او اذعان کرده و تحت تأثیر او قرار داشت. توسکانینی گفته است: فورتونگلر نابغه است، اما من او را درک نمیکنم. او موسیقی را خلق میکند، ولی من آن را میخوانم و اجرا میکنم. او بزرگترین رهبر موسیقی آلمانیست. شور و هیجان فورتونگلر، روح واگنر را زنده میکند. وقتی سمفونی پنجم بتهوون را اجرا میکند، گویی خود بتهوون در حال خلق اثر است، نه اجرا.
هربرت فون کارایان، جانشین او در برلین که بعدها امپراتور موسیقی لقب گرفت، همواره فورتونگلر را استاد خود میدانست، با آنکه سبک موسیقی این دو کاملاً متفاوت بود. کارایان گفته است: فورتونگلر استاد بزرگی بود و جهان مشتاقانه منتظر اجراهای او میماند. من ساختار میآفرینم، اما او جهان را از نو بازسازی میکرد. او موسیقی را از درون کشف میکرد، نه صرفاً از روی کاغذ. اجرای او از آثار بروکنر و بتهوون برای من غیرقابل دسترس بود و هرگز تلاش نکردم آنها را تقلید کنم. سبک منحصر بهفرد او، موسیقی را به چیزی زنده و پویا بدل میکرد، و من بسیار از او آموختم.
لئونارد برنستاین، که خود بهسبب تعبیرهای ژرف موسیقایی شهرت داشت، فورتونگلر را پیامبر موسیقی خوانده و او را بزرگترین رهبر موسیقی قرن دانسته است. برنستاین گفته: اجراهای او فراتر از نتهای معمول بودند. او موسیقی را همچون نیرویی اخلاقی تفسیر میکرد. در سخنرانیاش در دانشگاه هاروارد اشاره میکند: فورتونگلر توانایی متوقف کردن زمان را در اجراهایش داشت؛ زیرا در موسیقی او، زمان خطی نبود، بلکه عمودی جلوه میکرد. او اجراهای فورتونگلر از سمفونی نهم بتهوون را غیرقابل تقلید دانسته و گفته است: او این اثر را اجرا نمیکرد، بلکه زندگی میکرد. هر اجرا، تجربهای تازه و بیمانند بود.
کارلوس کلایبر، که به دقت و انرژی در اجراهایش شهرت داشت، معتقد بود هیچکس نمیتواند با فورتونگلر برابری کند. او گفته بود: فورتونگلر غیرقابل تحلیل است. نقل شده که کلایبر هرگز اجراهای فورتونگلر از سمفونیهای هفتم و هشتم بتهوون را در کلاس تدریس نمیکرد؛ زیرا باور داشت این آثار نه قابل آموزشاند و نه قابل تقلید، بلکه تنها باید تجربه شوند.
گئورگ شولتی، با وجود سبک دقیق و پرانرژی خود، احترام عمیقی برای فورتونگلر قائل بود. او فورتونگلر را مردی از دنیایی دیگر توصیف کرده و در یادداشتهای شخصیاش اعتراف میکند: مقایسهی اجراهای بروکنر توسط فورتونگلر، همچون شنیدن آثاری ضبطشده از آسمان است. این اجراها در سطحی قرار دارند که رسیدن به آن برای من ممکن نبود.
دانیل بارنبویم، رهبر و پیانیست برجسته، همواره سبک موسیقایی فورتونگلر را ستوده و او را الگوی نخست و نهایی خود دانسته است. به باور بارنبویم، فورتونگلر موسیقی را همچون موجودی زنده درک میکرد، نه صرفاً متنی برای اجرا. او توانایی منحصربهفردی داشت: خلق لحظهای مشترک میان بتهوون، خودش و شنوندگان، لحظهای که همه را در جهانی واحد به هم پیوند میداد. عمق هنری او در اجرای آثار بتهوون بیمانند بود.
یوزف کریپس، با سبک دقیق و خاص خود، معتقد بود که فورتونگلر تمامی جنبههای موسیقی را بهدرستی میشناخت و آن را با تمام وجود زندگی میکرد.
جورج سل، رهبر ارکستری با سبکی منظم و ساختارمند که در تضاد با آزادی بیان فورتونگلر قرار داشت، همواره تصویری از او را در اتاق کار خود نگه میداشت؛ نشانهای از احترام عمیق و تأثیر ماندگار فورتونگلر بر نسلهای پسین.
رهبران ارکستر و بزرگان موسیقی بسیاری از فورتونگلر تمجید کردهاند و آنچه در این متن آمده، تنها شماری اندک از آنهاست. نام او، نهتنها در تاریخ موسیقی، بلکه در حافظهی فرهنگی بشر، با شکوهی جاودانه نقش بسته است.
اجراهای فورتونگلر سرشار از جسارت و زندگیاند؛ او موسیقی را فراتر از محدودیت نتها پیش برد و آن را به تجربهای انسانی و ژرف بدل ساخت. در مقایسه با توسکانینی (دقیق و سریع)، کارایان (صاف و مدرن) یا برنستاین (پویا و آمریکایی)، فورتونگلر موسیقی را به شکلی طبیعیتر، عمیقتر و فلسفیتر ارائه میکرد، هرچند گاه اجرای او نامنظم به نظر میرسید. سبک منحصربهفرد او، بهویژه در دوران جنگ، توانست تنشهای سیاسی را به بیانی هنری و تأثیرگذار تبدیل کند.
فورتونگلر در این ضبطها جاودانه شد؛ نه بهسبب تکنیک، بلکه بهواسطهی روحی که در آثارش جاریست. در اینجا، شنونده تنها موسیقی نمیشنود، بلکه تاریخ، فلسفه، درد، امید و حس جاودانگی را لمس میکند.
و در نهایت، با گفتهای از خود فورتونگلر این لحظه را به پایان میبریم:
موسیقی، تنها هنری است که در آن، زمان و ابدیت به یکدیگر میپیوندند. من موسیقی را نه برای کسانی که در سالن حضور دارند، بلکه برای آنهایی اجرا میکنم که هنوز پا به دنیا نگذاشتهاند، و برای آنهایی که دیگر در میان ما نیستند و از دنیا رفتهاند. موسیقی، تنها پلیست که گذشته را به آینده پیوند میدهد.
این مجموعه، تجسمیست عمیق از پیوند زمان و ابدیت؛ و به تمامی دوستداران موسیقی کلاسیک، آثار و اجراهای این موسیقیدان و رهبر بینظیر و افسانهای را با احترام پیشنهاد میکنم.
این مجموعه همچنین دارای کتابچهی راهنمایی تاریخی و خواندنی در ۱۸۴ صفحه است که اطلاعات ارزشمندی دربارهی ضبطها، اجراها و زمینهی تاریخی آنها ارائه میدهد:
https://www.opusklassiek.nl/cd-recensies/cd-gvdl/furtwaengler_1939_1945_contents.pdf
ضبطهای این مجموعه، بهواسطهی فرآیند بازسازی و مسترینگ کمنظیری که بر آنها صورت گرفته، ارزشی ویژه و جایگاهی ممتاز یافتهاند. پیشنهاد میشود، افزون بر دیگر آثار و مجموعههای فورتونگلر، نسخههای بازسازیشده و ریمستر جدید او نیز مورد بررسی و شنیدن قرار گیرند؛ بهویژه دو مجموعهی ضبطهای ریاس ۲۰۰۹ و وارنر کلاسیک ۲۰۲۱ که از کیفیت صوتی بسیار مطلوبی برخوردارند و اجراهایی برجسته در آنها ارائه شده است.
فورتونگلر حدود ۵۰۰ اجرا و ضبط برجای گذاشته که بخش اعظم آنها بهصورت اجرای زنده بوده و تنها بخش کوچکی به ضبطهای استودیویی اختصاص دارد. همین ویژگی، او را به نمونهای بیبدیل در تاریخ رهبری ارکستر بدل کرده است. برخلاف او، شمار اندکی از رهبران حاضر به پذیرش ریسک ضبط و انتشار اجراهای زندهی خود بودهاند و آثار اصلیشان عمدتاً در قالب ضبطهای استودیویی عرضه شدهاند. برای شناخت بهتر هنر، توانایی و قدرت فورتونگلر، توصیه میشود اجراهای زندهی او با اجراهای زندهی دیگر رهبران بزرگ مقایسه گردد؛ مقایسهای که تصویری روشن از مهارت بینظیر او در اختیار خواهد گذاشت.
برخی از آثار شاخص و مهم این مجموعه عبارتاند از:
۱. کنسرتو سمفونیک برای پیانو و ارکستر
ویژگیهای منحصربهفرد فورتونگلر، در کنسرتوی ۱۹۳۹ با همراهی ادوین فیشر، بهروشنی نمایان است. این اثر که خود فورتونگلر آن را در سال ۱۹۳۷ خلق کرد، نه یک کنسرتوی متعارف، بلکه دیالوگی متافیزیکی میان فرد و جهان است؛ و تنها ضبط کامل نسخهی اولیه و اصیل آن بهشمار میآید. کنسرتو شامل سه موومان است:
موومان نخست، در قالب سونات، با ساختاری گسترده و کیفیتی سنگین که یادآور عمق سمفونیک آثار بتهوون و بروکنر است.
موومان دوم، آداجیویی انفرادی، متأثر از سبک برامس و بروکنر، با فضایی اندیشمندانه، ژرف و گاه غریب.
موومان سوم، با پایانی آزاد در فرم و ریتم، پرانرژی، تحولآمیز، شورانگیز، ملایم و اندکی تیره.
ساختار موسیقایی این اثر، تلفیقیست از زبان رمانتیک و گستردگی برامسی، آمیخته با رگههایی از مدرنیسم و ارکستراسیون انبوه. هرچند ویراستهای بعدی توسط رهبرانی چون اسکودا و بارنبویم اجرا شدهاند، ضبط رادیویی ۱۹۳۹ همچنان اصالتی منحصربهفرد دارد. منتقدان، مهارت ارکسترال فورتونگلر و تلفیق هنری پیانو با ارکستر را ستودهاند؛ هرچند زمان طولانی، پیچیدگی تکنیکی و دشواری اجرای اثر، آن را به چالشی بزرگ بدل کرده که اجرای آن برای همگان ممکن نیست و از دید برخی، نقطهضعفی تلقی میشود.
۲. کنسرتو گروسو هندل، اپوس ۶ شماره ۵
فورتونگلر در این اجرا، برخلاف سبک موسیقی باروک، تفسیری پرانرژی و قدرتمند اما غیرتاریخی ارائه میدهد. مقایسهی این اجرا با رهبرانی چون توسکانینی یا گاردینر، نشاندهندهی تأکید فورتونگلر بر میراث رمانتیک و کلاسیک قرن نوزدهم است؛ رویکردی که با سبک باروک اصیل فاصله دارد.
۳. سمفونی شماره ۵ بتهوون
اجراهای فورتونگلر از این اثر، بهعنوان نمونههایی اسطورهای شناخته میشوند که مرزهای تفسیر سمفونیک را در عصر طلایی موسیقی جابهجا کردهاند. ضبطهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۳ هر دو در این مجموعه گنجانده شدهاند.
موومان نخست، با بیانی تراژیک و کششی فراوان، از خشکی و یکنواختی برخی رهبران پسینی فاصله دارد.
بخش پایانی، با شور و ریتم پرجنبوجوش، جان تازهای به دینامیک اثر میبخشد.
تحلیلگران، این اجرا را تجسمی از مبارزه با سرنوشت دانستهاند. اجرای ۱۹۳۹ ساختارمندتر است، اما اجرای ۱۹۴۳ ترسناکتر و ژرفتر؛ و از آن بهعنوان یکی از زیباترین اجراهای تاریخ این سمفونی یاد میشود.
در مقایسه با توسکانینی، سبک دقیق و وفادار به متن او تفاوتی بنیادین با بیان انعطافپذیر و شخصی فورتونگلر دارد. سبک توسکانینی فاقد اوج عاطفیایست که در اجرای فورتونگلر دیده میشود. در برابر کارایان و برنستاین که این اثر را درخشان و با پایانی شاد اجرا کردهاند، فورتونگلر نشان میدهد که حتی در بتهوون، میتوان شور و حرکت آفرید بیآنکه عمق را از دست داد. پایانی پرشور، اما نه شاد؛ گویی بتهوون میداند که هیچ چیز کاملاً به پایان نمیرسد، و فورتونگلر در آن معنا، موجودیت و نجات را جستوجو میکند.
۴. سمفونی شماره ۷ بتهوون
از قدرتمندترین و برجستهترین اجراهای تاریخ این اثر است. تفسیر فورتونگلر در موومان دوم، نماییست از زندگی و مرگ؛ همچون مراسمی سوگوارانه، نه برای فردی، بلکه برای تمدنی. این اجرا مورد تحسین گستردهی بینالمللی قرار گرفته است. موومان سوم و فینال، با شور و شکوه، تسلیم کامل ارکستر به رهبری حسی و فیزیکی را به نمایش میگذارند. هرچند اجراهای رهبران بعدی چون کارایان، کلمپرر یا بارنبویم از نظر ساختار و وضوح صوتی برتریهایی دارند، اما سطح انرژی و تنش خاص نسخهی فورتونگلر را نمیتوان بهتمامی بازآفرینی کرد.
۵. سمفونی شماره ۹ بتهوون
از برجستهترین و عمیقترین اجراهای تاریخ این اثر است. ضبط بحثبرانگیز سال ۱۹۴۲، افزون بر جنبههای موسیقایی، به دلایل سیاسی و عاطفی نیز مورد توجه قرار دارد.
برخی منتقدان، موومان نخست را کند، سازها را فاقد هماهنگی، و فینال را پرشور اما آشفته توصیف کردهاند.
این اجرا، جلوهای انسانی از بحران تاریخیست؛ تجسمی از فریاد عصر تاریک که به اوج بیان عاطفی میرسد.
در مقایسه با اجرای ۱۹۵۱ در بایرویت، اجرای ۱۹۵۱ مقدستر است و اجرای ۱۹۴۲ انسانیتر. در برابر برنستاین ۱۹۸۹ که جشن میگیرد، مارکویچ ۱۹۶۳ که شتابان است، و جولینی ۱۹۷۸ که شاعرانه مینوازد، فورتونگلر با نفسهای طولانی و تعلیقهای دراماتیک، معنایی ژرف، آسمانی، رهاییبخش و نجاتجویانه را جستوجو میکند.
۶. سیبلیوس، ان ساگا و کنسرتو ویولن
اجرای فورتونگلر از ان ساگا یکی از تکاندهندهترین تفاسیر تاریخ این اثر است؛ سفری بیپایان در ژرفای روح انسانی. او سیبلیوس را نه صرفاً یک آهنگساز فنلاندی، بلکه ناظری جهانی و انسانی میدید. اجرای کنسرتوی ویولن نیز، هرچند کمتر شناختهشده، از عمقی کمنظیر برخوردار است. فورتونگلر ارکستر را به حداقل میرساند، چنانکه گویی میخواهد صدای ویولن، واپسین صدای باقیمانده در جهان باشد.
۷. کنسرتوی پیانو شومان، اپوس ۵۴
با سولوی والتر گیزکینگ، این اثر بهعنوان تلفیقی بیمانند از بیان احساسی و تکنیکی در شرایط بحرانی شناخته میشود. تعادل میان پیانو و ارکستر، ایجاد تنش و رهایی در موومانها، و هارمونی ویژهی اجرا، نمونهای برجسته از همکاری سولیست و رهبر در سطح جهانی است. بازسازیهای جدید، وضوح صوتی پیانو را افزایش دادهاند، هرچند ضعفهایی در تنظیم دینامیک ارکستر قابل مشاهده است.
۸. سمفونی شماره ۵ بروکنر
این اجرا، قدرت کمنظیر فورتونگلر در تعبیر زبان موسیقایی بروکنر را آشکار میسازد. تغییرات تمپو، گاه سریع و گاه کند، اما همواره هدفمند و تکاملیافتهاند. قلههای دینامیک و ابراز قهرمانی در فینال، پیوندی میان سبک بروکنر و ریشههای بتهوونی ایجاد میکنند که جایگاه منحصربهفرد فورتونگلر را نمایان میسازد. برخی منتقدان، بینظمی ارکستر یا شتاب در کادانسها را مورد انتقاد قرار دادهاند، اما همین ریسکها، هویتی خاص به اجرا بخشیدهاند.
۹. سمفونی شماره ۶ بروکنر (اجرا ناقص، فاقد موومان اول)
این اثر شامل سه موومان دوم تا چهارم است و از معدود ضبطهای موجود این قطعه بهشمار میآید. منتقدان، آداجیو را عمیق و زیبا، و اسکرتسو و فینال را سرشار از تنش و تغییرات تونال ارزیابی کردهاند. هرچند نسخههایی از دورانهای بعدی، مانند اجراهای کارایان، هایتینک، واند، هارننکور و دیگر رهبران، از نظر وضوح و قدرت صوتی برتریهایی دارند، اما نسخهی فورتونگلر بهسبب حس خاص، نگاه مفهومی منحصربهفرد و جادوی اجرا، همواره مورد توجه پژوهشگران و منتقدان بوده است.
۱۰. سمفونی شماره ۸ شوبرت
در تفسیر فورتونگلر، این سمفونی جایگاه حماسی خود را با سازبندی غنی، تضادهای دینامیکی و تأکید بر خطوط ملودیک حفظ میکند. با وجود چالشهای ضبط و ارکستراسیون، عمق و فضای رمانتیک این موسیقی، هویتی خاص از ارکستر فیلارمونیک برلین تحت رهبری او ارائه میدهد. ضبطهای وین با هدایت کارایان یا کلمپرر ممکن است از نظر وضوح صوتی برتری داشته باشند، اما حس طبیعی و بینظیر نسخهی فورتونگلر را بازتاب نمیدهند.