
رافائل کوبلیک - مجموعه کامل ضبطهای DG (۲۰۱۸) (باکس ست ۶۴ سیدی)
این مجموعهی استثنایی از Deutsche Grammophon، ادای احترامی است به آثار رافائل کوبلیک. در این باکسست، علاوه بر سیکل معروف بتهوون که با همراهی نه ارکستر مختلف ضبط شده، سیکلهای سمفونی دورژاک و مالر نیز گنجانده شدهاند. همچنین، ضبطهای مرجع آثار یاناچک، اورف و سمتانا را نیز میتوانید در این مجموعه بیابید. چندین آلبوم دیگر با آثار معاصران کوبلیک مانند هارتمان، پفیتزنر یا استراوینسکی، همگی با کاورهای اصلی، در این مجموعه وجود دارند. علیرغم مهارت کوبلیک در اجرای رپرتوار اتریشی/آلمانی، تفسیرهای او از آثار هموطنان چکش بهویژه قابل توجه هستند.
Rafael Kubelik - The Complete Recordings On DG (2018) (64 CDs Box Set)
توضیحات اضافه شد (1403.10.15)
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
چرخه بتهوون که کوبلیک در اوایل دهه ۷۰ با نه ارکستر از هفت کشور اجرا کرد و هنوز هم به طرز شگفتآوری مدرن به نظر میرسد، بسیار عالی و قابل شنیدن است؛ همچنین نه سمفونی دورژاک با فیلارمونیک برلین، موتزارت، شومان یا واگنر، و البته یاناچک و اسمتانا، اما همچنین وردی، ضبط پیشگامانه و باشکوه اپرای پالسترینای فیتزنر، بارتوک، کارل آمادئوس هارتمان یا شونبرگ. و چرخه بزرگ مالر با ارکستر سمفونی رادیو باواریا، ارکستر او، که با بیش از ۴۰ سیدی، بخش اعظم این مجموعه را تشکیل میدهد.
البته، میتوان مالر را تندتر، تیزتر و بیامانتر از آنچه کوبلیک در اواخر دهه ۶۰ انجام داد، کاوش کرد. با این حال، این ضبطها در زمانی که هنوز بهراحتی و بهطور گسترده به موسیقی کاپلمایستر مالر پوزخند میزدند، کاری پیشگامانه بود.
کوبلیک، مالر را پیش از هر چیز بهعنوان نماینده موسیقایی برجسته زادگاه بوهمیاش، ملودیساز و موسیقیدانی اصیل میدید، همانطور که خودش بود. این رویکرد قطعاً اشتباه نبود، هرچند پس از پنج دهه تحلیلهای پرشور مالر، دیگر مدرن به نظر نمیرسد. با این حال، این چیزی از جذابیت بیوقفه انرژی سرکشی که کوبلیک مثلاً در موومان اول سمفونی هفتم به کار میبرد، کم نمیکند.
اهمیت ویژه کوبلیک در بازکشف مالر نهفته است، کاری که او پیش از لئونارد برنستاین آغاز کرد و آن را با شخصیتی کمتر افراطی هدایت کرد.
با برنستاین، به خاطر تنوع رپرتوار، فعالیت شدیدش به عنوان آهنگساز، تعهد سیاسی و هواداری از مالر، ممکن است وسوسه شویم که او را مقایسه کنیم، هرچند باید اذعان کرد که در برابر نبوغ خیرهکننده و چندوجهی همکار آمریکاییاش (که، به هر حال، خود کوبلیک اولین کسی بود که او را در اوایل پس از جنگ جهانی دوم به اروپا دعوت کرد)، حتی این ستاره پراگی ما در مقایسه ممکن است به عنوان چهرهای سنتی و متین به نظر آید. نقاط تماس واقعی بین این دو را باید در عمق بیشتری جستجو کرد، در شیوه مشترک احساس برخی آهنگسازان: نه چندان مالر، که دیدگاهشان نسبت به او کاملاً متفاوت است، بلکه مثلاً برامس، که هر دو آن را با عظمتی انعطافپذیر میبینند (شباهت میان سمفونی سوم هر دو، جایی که گسترش شاعرانه موومان اول تا آستانه فروپاشی کشیده میشود، نمیتواند نادیده گرفته شود). و دقیقاً این موازیسازی با برنستاین، حتی اگر نه کاملاً برابر باشد، یکی از بارزترین ویژگیهای تقریباً تمام ضبطهای این آلبوم ما را تشکیل میدهد که توسط این استاد چکی در آخرین مرحله همکاریاش با ارکستر رادیو باواریا، که حدود یک چهارم قرن، از اوایل دهه شصت تا اواسط دهه هشتاد، رهبر اصلی آن بود، انجام شده است
شباهتها بین چرخههای شومانی آنها (که هر دو رهبر دو بار، در اوایل دهه شصت و اواخر دهه هفتاد، ضبط کردهاند، بدون احتساب نسخههای زنده بسیار جالب) بیش از هر زمان دیگری آشکار است. بهویژه دیدگاه آنها به سمفونی اول بسیار مشابه است، با موومان اولی پرجنبوجوش و رنگارنگ و فینالی "آلگرو آنیماتو و گراتسیوزو" که در آن لطافت به وضوح بر جنبوجوش غالب است؛ در تمام سمفونیها، برجستهسازی تقاطع خطوط ریتمیک متضاد در نقاط پایانی بخشهای آلگرو یکسان است؛ آگوگیک خیالانگیز اسکرتسوها و حس تضاد برجسته بین آنها و تریوهایشان نیز بیتردید است. البته برخی لحظات تفسیری بیهمتا، مانند رقیقسازی رویاگونه دو موومان آخر سمفونی دوم در نسخه وینی برنستاین، داستان خود را دارند: در کوبلیک، آداجیو اکسپرسیو چهار دقیقه کوتاهتر است و، طبق معمول، اوج خود را در اپیزود کنترپوانتیک میانی نشان میدهد، که از یک نقطهگذاری تقریباً ساده شروع شده و تا سطوح فوقالعادهای از تنش درونی گسترش مییابد.
تفسیرهای او از شش سمفونی آخر موتسارت نیز، که ترکیبی کامل از ظرافت، سیالیت و استحکام ساختاری هستند، با برنستاین خویشاوندی دارند، اما در نگاه اول به دلیل نرمی بیشتر صدا و جملهبندی از آنها متمایز میشوند (منوئت شماره ۴۰ و موومان اول ژوپیتر در این زمینه مثالزدنی هستند). دو سمفونی از بروکنر، سوم و چهارم، و ایدیل سیگفرید این مرور را کامل میکنند: در این رپرتوار رمانتیک متأخر، به نظر میرسد رهبر ارکستر نه به اوجگیریهای مقدسمآبانه، بلکه به رقیقسازیهای درونی و مناظر طبیعی جذب شده است (در تقارن کامل با دیدگاهش به مالر)؛ نتیجه یک بروکنر کمی غیرمعمول اما به همین دلیل برانگیزنده است، که از بهترین لحظات آن میتوان به آداجیو سوم و پایان فینال اشاره کرد، جایی که همپوشانی پیروزمندانه همه تمها با شفافیتی مجلسی ارائه میشود. با این پیشفرضها، موفقیت شاعرانه کامل ایدیل واگنری تقریباً بدیهی به نظر میرسد که با بهترین صدایی که در اینجا میتوان شنید اجرا شدهاند، با تفسیرهای گرم و سنتی که صادقانه بگویم، به نظرم شاید از برنستاین یا کارایان پیشی میگیرند. حتی ممکن است کوبلیک را رو در رو با نسخههای تحسینشده برونو والتر با ارکستر سمفونی کلمبیا قرار دهم. کوبلیک به مراتب ارکستر و کیفیت ضبط بهتری دارد. برای هرکسی که نسبت به موتسارت اصیل امروزی با ریتم ساعت مانند احساس سرکشی میکند، هر دو مجموعه یک موهبت الهی هستند.
برخی آثار کرال بزرگ در این مجموعه گنجانده شدهاند، از جمله «میسا گلگولیتیک» یاناچک، «استابات ماتر» دورژاک، «میسا تاجگذاری» موتسارت، «گورلیدر» شونبرگ، و «میسا در زمان جنگ» هایدن.
دویچه گرامافون همچنین تسلط کوبلیک بهعنوان رهبر اپرا را مستند کرده است. «ریگولتو»ی فوقالعادهای با فیشر-دیسکاو در نقش اصلی، «لوهنگرین» با جیمز کینگ و گوندولا یانویتز، پالسترینای فیتزنر با نیکولای گدا در نقش اصلی، «اودیپوس تیران» کارل اورف با گرهارد شتولتسه و آسترید وارنای، و «اوبرون» وبر با گروهی بینظیر به رهبری آرلین آوگر، بیرگیت نیلسون، پلاسیدو دومینگو و هرمان پرای وجود دارد.
این مجموعه همچنین شامل یک سیدی اختصاصی برای مصاحبههایی با کوبلیک درباره مالر و موسیقیاش است؛ متأسفانه تنها حدود پنج دقیقه به انگلیسی و بقیه به آلمانی است.
در نهایت، دو دیویدی به اجراهای کوبلیک از آثار موتزارت، بتهوون و بروکنر با ارکسترهای مختلف اختصاص دارد(البته این DVD های تصویری در سایت قرار داده نشده و بنده از جای دیگری آنها را پیدا کردم ). مورد ویژه اینجا اجرای کامل سمفونی شماره ۴ رمانتیک بروکنر با فیلارمونیک وین از سال ۱۹۷۱ و بخشهای گستردهای از تمرینها است. کوبلیک به آلمانی صحبت میکند، اما زیرنویس انگلیسی دارد. کوبلیک اغلب بهعنوان رهبر مهمان با فیلارمونیک وین همکاری داشت. مهم است بدانید که این ارکستر خودگردان است و اعضای آن خودشان رهبرانشان را انتخاب میکنند؛ در حالی که برای کوبلیک احترام زیادی قائل بودند و از دل و جان برایش مینواختند، بخشهای تمرین نشان میدهد که نوازندگان فیلارمونیک وین مثل نوازندگان ارکسترهای دیگر در همهجا هستند. گاهی خسته و حواسپرت میشوند، با هم شوخیهای خصوصی میکنند و اغلب وقتی باید گوش کنند، صحبت میکنند. چندین بار در طول تمرینها، کوبلیک بهوضوح ناراحت است و سعی میکند آنها را ساکت کند یا درست بنشاند؛ با این حال، بیشتر اوقات خوشبرخورد است، سریع کار میکند، فقط درباره جنبههای فنی موسیقی صحبت میکند و به کوچکترین جزئیات توجه زیادی دارد.
یک امتیاز ویژه، مستندی درباره کوبلیک است که شامل نظرات تحسینآمیز از چندین منتقد از جمله هاوارد تاوبمن از نیویورک تایمز، و رابرت سی. مارش، نویسنده معروف شیکاگویی است. کوبلیک در گفتوگو بهتنهایی و با همسر دومش(همسر اول ایشان در تصادف رانندگی فوت کرده بود)، سوپرانوی استرالیایی السی موریسون، نشان داده شده است. در یک گفتوگو، کوبلیک در حال دنبال کردن سرگرمی مورد علاقهاش، بازسازی بازیهای شطرنج استادان بزرگ، دیده میشود.
دویچه گرامافون نه تنها برای گردآوری این مجموعه ارزشمند از اجراهای یک رهبر بزرگ که گاهی نادیده گرفته میشود، بلکه برای مجموعههای مشابهی که برای کارایان، برنستاین، بوهم، یوخوم و غیره منتشر کرده، شایسته تحسین است.
رافائل کوبلیک یکی از رهبران ارکستری که نه تنها در مونیخ بسیار محبوب بود، بلکه همه نوازندگان را طوری هدایت میکرد که گویی پیشدرآمد، همعصر یا نتیجه موسیقی دورژاک بودند. در دست او همهچیز زیبا، منعطف و با رنگ طبیعی روشن به گوش میرسید. این رویکرد کاملاً متقاعدکننده بود، حتی در چرخههای شومان و بتهوون او با فیلارمونیک برلین و ضبطهای کامل اپراهای دورانساز مانند پالسترینای فیتزنر (با نیکولای گدا) و اوبرون وبر (با بیرگیت نیلسون).
در مونیخ، ارکستر سمفونی رادیو باواریا او ۱۱۴ نوازنده داشت؛ خود کوبلیک خود را صد و پانزدهمین مینامید (چنانکه در مستند تلویزیونی همراه این مجموعه میگوید). او با فروتنی بیسابقهای از پستهای پرزرق و برق در شیکاگو، کاونت گاردن و اپرای متروپولیتن کنارهگیری کرد، هرگاه تعارضها زندگی را برایش دشوار میساختند. در عوض، با سیاست محلی باواریا درگیر شد، زمانی که میخواستند قانون جدیدی برای رادیو تصویب کنند (که به همین دلیل تغییر یافت)
در حالی که کوبلیک تقریباً بهطور انحصاری برای دویچه گرامافون ضبط کرده، بسیاری از بهترین اجراهایش را میتوان در Orfeo یا Mercury یافت. وارنر کلاسیک همچنین مجموعهای ۱۳ سیدی از ضبطهای کامل HMV او منتشر کرد. علاوه بر این، برخی اجراهای زنده فوقالعاده نیز توسط لیبل های کوچکتر منتشر شدهاند(خوشبختانه اکثر آنها در سایت موجود هستند) که یکی از جذابترین آنها آلبومی است اختصاصیافته به کنسرتی که او در سال ۱۹۵۲ در دوران شیکاگو، نه با CSO، بلکه با ارکستر سمفونی دانشگاه ایلینوی اجرا کرد. برنامه شگفتانگیز بود و بار دیگر گستردگی علایق موسیقایی کوبلیک را نشان میدهد: «سینفونیا ایندیا»ی چاوز؛ اورتور «بکوس دندیپرات» مالکوم آرنولد؛ «جشن بلشازار» والتون.
از سوی دیگر، جایگاه هنری او کاملاً با قد اخلاقی او (و حتی قد جسمانیاش، راستش را بخواهید) همخوانی داشت، با تعهد سرکوب ناپذیرش به آزادی و حساسیت اش به حقوق بشر، که ابتدا او را به مخالف نازیها و سپس به حامی خستگیناپذیر مخالفان چکسلواکی تبدیل کرد (من وطنم را ترک کردم تا مردمم را رها نکنم. باور ندارم که آزادی هنری بتواند با یک رژیم توتالیتر همزیستی کند). ویدئویی که او را در حال رهبری ما ولاست در میدان سنت واتسلاو در ۹ ژوئن ۱۹۹۰، پس از بازگشت به وطن پس از بیش از چهل سال تبعید داوطلبانه بعد از انقلاب مخملی نشان میدهد، بهخوبی با ویدئوهای افسانهای برنستاین و روستروپوویچ بر ویرانههای دیوار برلین همخوانی دارد.
لحظهای که رافائل کوبلیک ۷۵ ساله در ۱۲ مه ۱۹۹۰ روی صحنه سالن اسمتانا در پراگ قدم گذاشت تا با فیلارمونیک چک، اولین بهار پراگ پس از پایان حاکمیت کمونیستی را افتتاح کند، فراموش نشدنی خواهد ماند. پیش از آنکه اولین نت نواخته شود، تماشاگران از جا برخاستند و با تشویقی پرشور مردی را ستودند که در سال ۱۹۴۸ به تبعید رفت، زیرا کار کردن زیر سلطه یک دیکتاتوری برایش غیرممکن بود. مردم چک او را حتی پس از چهار دهه غیبت مداوم و قاطعانه فراموش نکرده بودند.
دویچه گراموفون اکنون با ۶۴ سیدی و دو دیویدی، یاد رافائل کوبلیک را گرامی میدارد. این نسخه شگفتانگیز، پرتره موسیقایی مردی است که صداقت هنری و شخصیتی، چندجانبگی و گشودگی اش و گرمای طاقت فرسای او در نیمه دوم قرن بیستم بیرقیب است. هرچند ۲۸ آهنگسازی که کوبلیک در ضبطهایش برای DG به آنها پرداخت، تنها بخشی از میراث هنری او را تشکیل میدهند، اما تصویری کامل از یکی از بزرگترین رهبران زمان خود ارائه میکنند.
واقعاً به معنای واقعی کلمه یک مرد بزرگ بود، ما هنوز هم میتوانستیم به او نیاز داشته باشیم، حتی امروز و چقدر جای خالی او و رهبران هم عصر او به شدت در این روزگار احساس می شود...
یکی از بزرگترین نقاط قوت یک رهبر ارکستر، بدون شک توانایی او در متقاعد کردن است، استاد تنها روی سکو ایستاده و در مقابلش ارکستر بزرگی و گروه کر کامل منتظر نشانهای از آنچه مطلوب است هستند: ضربتی روشن، کلمهای واضح، و وقتی کار شروع میشود، نوعی میانجیگری به نمایندگی از آهنگساز و آن ساعتهای طولانی مطالعه و تأمل که تفسیری کاملاً شکلگرفته در ذهن رهبر جا گرفته است، تفسیری که ممکن است با آنچه خوانندگان و نوازندگان ارائه میدهند، یکی نباشد.
من کوبلیک را موسیقیدانی متعادل میدانم، نه اهل افراط در سرعت یا خلق و خو، اما با اعتقاد و ارزشهای بیکم وکاست در اجرای آثار، به همان اندازه به جزئیات کوچک موسیقی حساس است که به بزرگترین ژستها، و این دو، و هر آنچه بین آنهاست، به شکلی فراگیر گرد آمدهاند، تفسیرهای او از آثار آهنگسازان معمولاً واضح و زنده بوده و در عین حال بسیار زیبا و شگفت انگیز است.
رافائل کوبلیک (۱۹۱۴-۱۹۹۶) چگونه رؤیاهای موسیقاییاش را محقق کرد؟
این سؤال را مطرح میکنم چون او این کار را بسیار عالی و فوق العاده انجام داد و به جایگاه یک رهبر بزرگ رسید، چیزی که این ضبطهای دویچه گرامافون و دیگر ضبط های او به خوبی گواهی میدهند، با این حال او بهعنوان یکی از مهربانترین و با ملاحظهترین انسانها شناخته میشد(به نقل از خاطرات دوستان و همکاران ایشان). بنابراین، گمان میکنم او اهل فریاد زدن و بیادبی نبود، بلکه با موسیقی ذاتی و رفتار واقعاً دوستانهاش، اطرافیانش را تحت تأثیر قرار میداد، مردی از آن دست که دلت میخواهد بهترینت را برایش انجام بدهی...
کوبلیک در دل موسیقی زاده شد؛ پسر ویولونیست حرفه ای و بزرگ یان کوبلیک، ویولون را نزد پدرش آموخت و به حدی در این ساز مهارت یافت که در کنسرت فارغالتحصیلیاش کنسرتو ویولون شماره ۱ پاگانینی، که بسیار دشوار است، را نواخت. او همچنین پیانیستی عالی بود و در سال ۱۹۳۵ در تور آمریکا همراه پدرش بود، رافائل جوان در نوجوانی در کنسرواتوار پراگ ثبتنام کرد تا ویولون، پیانو، آهنگسازی و رهبری را بیاموزد و در این نقش آخر، در نوزدهسالگی با فیلارمونیک چک، ارکستر سرزمین مادریاش، اولین اجرایش را رهبری و انجام داد. از آنجا، در سال ۱۹۳۹ بهعنوان مدیر موسیقی اپرای برنو منصوب شد، دورهای کوتاهمدت چون نازیهای مهاجم این شرکت را تعطیل کردند، هرچند فیلارمونیک چک دستنخورده باقی ماند. با جهشی به سال ۱۹۴۸، زمانی که او به راهاندازی جشنواره بهار پراگ کمک کرده بود، کوبلیک که از سوی گلینبرن استخدام شده بود، به غرب، به بریتانیا پناهنده شد و بهزودی مورد توجه قرار گرفت؛ ابتدا بیبیسی از او خواست جانشین سر آدریان بولت در ارکستر سمفونی شود، پیشنهادی که کوبلیک آن را رد کرد.
کوبلیک شاید گستردهترین رپرتوار را در میان رهبران نسل خود داشت. او در آثار کلاسیک مقتدر بود، همیشه از موسیقی سرزمین مادریاش دورژاک، اسمتانا، یاناچک، مارتینو و دیگران حمایت میکرد و موسیقی معاصر را هر کجا که مییافت، پذیرا بود. او که تنها ۳۶ سال داشت، وقتی بهعنوان مدیر موسیقی ارکستر سمفونی شیکاگو دعوت شد، ضبطهای افسانهای در شیکاگو انجام داد، اما مدیریت در نهایت تصمیم گرفت که او بیش از حد موسیقی جدید و ناآشنا اجرا میکند و او تنها سه فصل (۱۹۵۰-۱۹۵۳) ماند. دوره حضورش در CSO با اجراهای کنسرتی از «پارسیفال» واگنر به پایان رسید.
پس از کنارهگیری از مدیریت موسیقی، کوبلیک همچنان یکی از رهبران مهمان محبوب CSO باقی ماند. تا ۱۸ اکتبر ۱۹۹۱، وقتی آخرین حضورش را در کنسرت گالا صدسالگی در شیکاگو داشت، به دلیل ابتلا به آرتریت تا حدی بازنشسته شده بود، اما برای مناسبتهای خاص استثنا قائل میشد.
کوبلیک در سال ۱۹۵۵ مدیر موسیقی اپرای سلطنتی کاونت گاردن شد و آنچه عملاً اولین اجرای کامل مدرن اپرای «ترواییها»ی برلیوز بود را رهبری کرد. در سال ۱۹۶۱، مدیر موسیقی ارکستر سمفونی رادیو باواریا (BRSO) شد و این ارکستر را به مدت ۱۸ سال با موفقیت در کنسرتها و ضبطها هدایت کرد. در سال ۱۹۷۱، مدیریت موسیقی اپرای متروپولیتن را نیز بر عهده گرفت که پس از تنها شش ماه آن را ترک کرد.
در مونیخ، با ارکستر سمفونی رادیو باواریا، که کوبلیک بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۹ رهبریاش کرد، به علاوه حضورهای مهمان در میان این دوره، که خوشبختانه از کینهها، تعصبات و سیاستهای مرکز قبلی (از جمله مخالفت متعصبانه بیچام با رهبران خارجی در کاونت گاردن) آزاد بود، و اغلب در استودیو برای دویچه گرامافون کار میکرد.
شرکت دویچه گراموفون برای جشن صدمین سالگرد تولد این رهبر بزرگ ارکستر، این مجموعه را عرضه کرده که شامل چهار چرخه سمفونیک کامل است. چرخه بتهوون با نه ارکستر از هفت کشور در دهه ۷۰ ضبط شده و کیفیت ضبط صدا خوب است که توسط DG انجام شده. با وجود تفاوت ارکسترها، این چرخه بیشک بسیار جذاب است و کوبلیک بهویژه در سمفونیهای سوم، پنجم و هفتم به نتایج بسیار زیبا و جالبی دست یافته است. کوبلیک از پالت ارکستری استفاده میکند و با رنگهای سازهای زهی بازی میکند؛ زهیها همیشه صدایی نرم دارند اما در عین حال همیشه در مرکز توجه هستند. او به جای اینکه زهیها را فقط پشتیبان سازهای بادی کند، آنها را به قهرمانان اصلی تفسیرهایش تبدیل میکند.
نتایج به همان اندازه جالب در چهار سمفونی شومان به دست آمده، شاید به خاطر برتری که او به زهیهای فیلارمونیک برلین داده و به نوعی بهترین تفسیر را از ارکستراسیون عجیب شومان ارائه کرده است. این ضبطها متعلق به دهه ۶۰ هستند.
چرخههای مالر و دورژاک بسیار عالی و ویژه هستند، شاید به خاطر پیوند خونی (از نظر ملیت) که کوبلیک را به این دو آهنگساز بسیار متفاوت متصل میکند. چرخه نه سمفونی دورژاک که با رهبری او توسط فیلارمونیک برلین اجرا شده، برای دههها مرجع اصلی ضبط این آثار بود، همراه با ضبط کرتس برای دکا.
و به حق، چون دورژاکِ کوبلیک ترکیبی از خودانگیختگی و ظرافت است، با تواناییای که ارکستر برلین را طوری به صدا در میآورد که انگار یک ارکستر اسلاو است، بهویژه در بخش زهیها و سازهای بادی چوبی، این موضوع حتی پس از گذشت این همه سال از ضبطها هنوز هم خوشایند و شگفتانگیز است!
درباره چرخه مالر، کافی است به آنچه استاد فعلی اسکالا، بارنبویم، علناً گفته اشاره کنم: او پس از شنیدن سمفونیهای مالر به رهبری کوبلیک توانست معنای عمیق موسیقی مالر و ساختارهای پیچیده صوتیاش را درک کند. شاید کوبلیک به صدای زیبا و دلفریب برنستاین یا سادگی تصفیهشدهای که آبادو در ضبطهای آخرش به دست آورد نرسد، اما نتایج نهایی در کل چرخه واقعاً قابل توجه و فوق العاده است. به نظر من، سمفونی اول تایتان به رهبری کوبلیک زیباترین نسخه ضبط شده تاکنون است و در صدر ترجیحات منتقدان معتبر بینالمللی و شنوندگان معمولی مثل من قرار دارد (در واقع، این نسخه برای مجموعه کامل مالر انتخاب مردم که توسط DG پس از نظرسنجی آنلاین منتشر شد، انتخاب شده است). مالرِ او، اگر بخواهیم همه تفسیرهای شگفتانگیز این مجموعه را در دو کلمه خلاصه کنیم، تلاش میکند خط ملودی را سادهسازی کند و برخی تضادهای ارکستری و کُرال را ملایمتر کند. در این چرخه آخر، نوازندگان ارکستر رادیو باواریا هستند، یکی از بهترین گروههای آن زمان و امروز، که کاملاً با نیتهای کوبلیک هماهنگاند. کیفیت صدا در این چرخه آخر هم قابل قبول است.
کیفیت کلی صدا درواقع پاشنه آشیل این مجموعه است، چون این ضبطها بهصورت دیجیتال اصلی نیستند، بلکه آنالوگ بازسازیشده (ADD) هستند و صدای حاصل همیشه کمی خشک و با دینامیک کم است (در دهه ۷۰، مدیرکل دویچه گرامافون معتقد بود که دیسکهایشان باید حتی روی گرامافونهای ساده هم خوب به نظر بیایند، نه فقط روی سیستمهای های-فای... نتیجه این شد که آن زمان و حالا، فقط روی دستگاههای بیکیفیت خوب به نظر میرسند!)، اما کیفیت هنری کلی آنقدر بالاست که این محدودیتهای فنی را (تقریباً) به فراموشی میسپارد.
کوبلیک میراث عظیمی از ضبطهای عالی به جا گذاشت که بسیاری از بهترینهای آنها در این مجموعه جدید و عظیم از دویچه گراموفون گنجانده شده است. کوبلیک ما ولاست اسمتانا را در طول حرفهاش دستکم پنج بار ضبط کرد. نسخه ارکستر سمفونی شیکاگو فوقالعاده است، اما ضبط با ارکستر سمفونی بوستون که در این مجموعه گنجانده شده، شاید حتی بهتر باشد؛ قطعاً کیفیت صدای بهتری دارد. چرخه سمفونیهای دورژاک از اوایل دهه ۱۹۷۰ با فیلارمونیک برلین هنوز پس از این همه سال بهعنوان نسخه مرجع شناخته میشود. در حالی که مجموعه ایشتوان کرتس با سمفونی لندن که تقریباً همزمان توسط دکا منتشر شد، همیشه رقیبی سرسخت بود و بدون شک رویکردی آتشینتر به موسیقی داشت، اجراهای کوبلیک نوازندگی زیباتر و تعادلهای تقریباً بینقصی ارائه میدهند.
کوبلیک حالا با بهترین ارکسترها کار می کرد، چیزی که در چرخه سمفونیهای بتهوون دهه ۱۹۷۰ که در این مجموعه گنجانده شده، به اوج خود میرسد، با یک ارکستر متفاوت برای هر اثر....
این مجموعه شامل تمام سمفونیهای بتهوون است که کوبلیک با هشت ارکستر مختلف، از جمله ارکستر کنسرتخباو سلطنتی آمستردام ، ارکستر کلیولند و فیلارمونیکهای برلین و وین، رهبری کرده است. چرخه مالر با BRSO بهطور ویژه جهانی برای درک عمیق رهبر از موسیقی و برتری نوازندگی تحسین شده است، و یک نسخه قدیمیتر از شماره ۷ در مونیخ وجود دارد که وقار و شدت را به شکلی رضایتبخش ترکیب میکند.
استفاده همیشگی او از ویولونهای متقابل نکات شنیداری زیادی را به ارمغان میآورد، اما این بخشها در چهار سمفونی همیشه تازه رابرت شومان، که در اوایل دهه شصت در برلین ضبط شدهاند (با ریمستر درجه یک و عالی)، بهطور شگفتانگیزی کنار هم قرار گرفتهاند، که از میان آنها رنیش، اورتور ژنووا و بخشی از موسیقی متن مانفرد قابل توجهاند.
اگر ضبط زنده دهه ۸۰ با فیلارمونیک نیویورک (NYP) را بشنوید، در تمام جنبهها و با تمام قدرت، بزرگی مالر کوبلیک را تجربه خواهید کرد! اما ضبطهای DG از سمفونیهای اول، دوم، پنجم، ششم، هفتم و هشتم با ارکستر سمفونی رادیو باواریا نیز فوقالعادهاند. سپس اجرای گرم و صمیمی هایدن و موتسارت، سمفونیهای شومان و البته چرخه سمفونیهای دورژاک، کنسرتو ویولن برگ و ژان مارتینون (جانشین دوم کوبلیک در ارکستر سمفونی شیکاگو)، سمفونیهای چهارم و هشتم هارتمان، اودیپوس اورف و البته یاناچک، علاقه و درک قوی کوبلیک به موسیقی جدیدتر را نشان میدهند.
او خود نیز آهنگسازی جدی بود - اینجا هم ضبطی از یکی از آثار خودش برای سازهای زهی شنیده میشود. کلاسیکهای مدرن معتدل نیز با پالسترینای فیتزنر و یک ضبط زنده فوقالعاده از گورلیدر شونبرگ مستند شدهاند. همچنین چند ضبط کامل اپرا واگنر و اوبرون وبر نیز موجود است.
کوبلیک رهبر شگفتانگیزی برای دورژاک است؛ در اینجا تمام سمفونیها، اورتورها، رقصهای اسلاو، شعرهای آهنگین و استابات ماتر(مونیخ)، و همچنین ده افسانه (هر کدام گوهریاند) و سرناد برای سازهای زهی (ارکستر مجلسی انگلستان) را خواهید یافت.
انگار کوبلیک به هدف دورژاک وقف شده و همیشه به ریشههای موسیقی حساس است، نتیجه نهایی درخشنده است، با احساسات صادقانه، غنای شاعرانه، کیفیت تصویری و شادابی ریتمیک، زندگیبخش است.
هایدن، هارتمان و هندل: میسا در زمان جنگ هایدن عمیقاً مقدس است، موسیقی آب هندل رسا و شناور، و سمفونیهای چهارم و هشتم کارل آمادئوس هارتمان (۱۹۰۵-۱۹۶۳) کوبلیک را از رویارویی با چالش باز نمیدارد، زهیهای برلین در اثر اول برجستهاند (موسیقیای که به اندازه کافی بارور است تا جان مککیب واریاسیونهایی بر آن بنویسد) و همچنین از کنسرتو ویولون شونبرگ (زوی زیتلین) و شاهکار قابل دسترستر او، کنسرتو پیانو (آلفرد برندل، قهرمان همیشگی و کاریزماتیک آن)، که هر دو حالا در سیدی چهلوهشتم پس از بخش پایانی گورلیدر جای گرفتهاند. «شِرزو آ لا روس» و «سیرک پولکا» (مرتبط با فیل) استراوینسکی حالا بهعنوان پسگفتار هارتمان عمل میکنند.
همکاریهای دیگر در کنسرتوها شامل کنسرتو پیانوی شومان، دو بار، با گزا آندا (همراه با گریگ) و ویلهلم کمپف است، در حالی که کنسرتوهای کلارینت موتزارت و وبر با کارل لایشتر (عضو فیلارمونیک برلین کارایان در آن زمان) در نسخههایی دلپذیر، بدون عجله و با سایهروشنهای ظریف ارائه شدهاند، با درام آغازین فراوان در وبر. موارد غیرمعمولتر شامل کنسرتوهای پیانوی ۲ و ۵ الکساندر چِرپنین (۱۸۹۹-۱۹۷۷) است، با خود آهنگساز بهعنوان تکنواز چیرهدست، قطعاتی بسیار جذاب، آهنگین، رنگارنگ، رسا، با بیخیالی (پولنک)، طعنه (پروکفیف) و پیشنهاد در آمیزهشان. همچنین هر روز نمیبینید که هانریک شرینگ کنسرتو ویولون برگ و دومین اثر رهبر برجسته ژان مارتینون را بنوازد، اثری که بهطور جالبی سنتی است اما بدون تأثیرات آشکار، و همچنین جفت شدن مارگریت وبر با «شبهایی در باغهای اسپانیا»ی فایا (شاید او و کوبلیک بومی نباشند، اما موسیقی عادت دارد مرزها و پیشفرضها را درنوردد و اینجا به شکلی روشنگر این کار را میکند) با کنسرتو پیانوی پنجم مارتینو که تم رنگارنگی دارد...
موسیقی چک دیگر با حضور یاناچک و اسمتانا بهخوبی به اوج خود رسیده است، سینفونیتا، تاراس بولبا و میسا گلگولیتیک از اولی، و ما ولاست (حضوری همیشگی در دیسکوگرافی کوبلیک، این یکی از بوستون است) و شعرهای سمفونیک از دومی، همگی توصیههای درجهیکاند.
همچنین مالر هست، سمفونیهای ۱ تا ۹ (به جز ترانه زمین) به علاوه آداجیوی آغازین از سمفونی ناتمام ۱۰؛ تفسیرهایی بیغرض که بهترین در ۱، ۴، ۵ و ۹ شنیده میشوند، بدون کمارزش کردن بقیه
ضبط ما ولاست اسمتانا با ارکستر سمفونی بوستون بهویژه منسجم، شاعرانه و در دو موومان آخر با دیدگاهی گیرا و هیجانانگیز است. این ضبط امکان مقایسه با نسخهای را که دو دهه قبل با ارکستر سمفونی شیکاگو ضبط شده فراهم میکند و رهبری پختهتر را نشان میدهد.
کوبلیک تا جایی که من اطلاع دارم، تنها یک بار در تورنتو رهبری کرد، چندین کنسرت در سال ۱۹۶۷ با ارکستر سمفونی تورنتو (TSO) که شامل «بیلی د کید» اثر کپلند، «نقاشیهای دیواری پیرو دلا فرانچسکا» اثر مارتینو، و سمفونی هفتم بتهوون بود.