این مجموعه بینظیر شامل 86 سیدی از آثار برجسته چارلز مونش، یکی از بزرگترین رهبران ارکستر قرن بیستم، است که در سال 2016 توسط RCA Red Seal (Sony Music) منتشر شده است. چارلز مونش، که از سال 1932 در پاریس درخشش خود را آغاز کرد، به دلیل رهبری ارکستر سمفونیک بوستون و تسلط بر رپرتوار فرانسوی شهرت جهانی یافت. این مجموعه شامل آثار شاخص کلاسیک از آهنگسازانی چون برلیوز، راول، بتهوون، برامس و شوبرت است که بسیاری از آنها همچنان بهعنوان مرجع در دنیای موسیقی کلاسیک شناخته میشوند. ویژگیهای مجموعه کیفیت صدا و بازسازی: 9 اثر برای اولین بار منتشر شدهاند و 29 آلبوم دیگر از نوارهای آنالوگ اصلی بازسازی شدهاند. اجرای برجسته: ضبطهایی مانند «دافنیس و کلوئه» راول (1955) و «رکوئیم» و «هارولد در ایتالیا» برلیوز به دلیل رنگآمیزی غنی و ساختار پویا همچنان مورد تحسیناند. همکاری با نوازندگان برجسته: مونش با نوازندگان افسانهای چون آرتور روبینشتاین، یاشا هایفتز و یهودی منوهین همکاری کرده است. تنوع آثار: این مجموعه شامل سمفونیها، اوورتورها و قطعات ارکسترال از بتهوون، شوبرت (سمفونی شماره 9)، برامس (سمفونیهای شماره 2 و 4)، چایکوفسکی و دیگران است که با شور و هیجان بینظیر مونش اجرا شدهاند. برخی آثار برجسته در مجموعه دیسک 1-2: سمفونیهای بتهوون با اجرای ارکستر سمفونیک بوستون و فیلارمونیک نیویورک. دیسک 7: قطعات فرانسوی مانند «لا والس» راول و اوورتور «بئاتریس و بندیکت» برلیوز. دیسک 19: باله «دافنیس و کلوئه» راول با همکاری کر کنسرواتوار نیوانگلند. دیسک 64-65: «رکوئیم» برلیوز، اجرایی ماندگار و تاثیرگذار. چرا این مجموعه ارزشمند است؟ مونش با سبک رهبری پرشور و خودجوش خود، آثار کلاسیک را با طراوت و سبکی بینظیر اجرا کرد. او با حذف سنگینی و pathos بیشازحد، بهویژه در آثار رمانتیک آلمانی، استانداردهای جدیدی در اجرای موسیقی کلاسیک خلق کرد. این مجموعه نهتنها گنجینهای از موسیقی کلاسیک است، بلکه سفری به دوران طلایی ضبطهای استریو و LP به شمار میرود. نظرات منتقدان بیبیسی موزیک: «اجرای 1955 دافنیس مونش هنوز هم باشکوه است... این اثر همچنان یک ضرورت است.» رونتو: «شور و شدت اجراهای مونش بینظیر است. این مجموعه ارزش سرمایهگذاری را دارد.» کرشندو: «این مجموعه سفری 70 ساعته به میراث فرهنگی موسیقی کلاسیک است که با قیمتی معادل دو بلیت کنسرت ارائه میشود.» جمعبندی مجموعه 86 سیدی چارلز مونش – آلبوم کامل آر سی ای، گنجینهای بیهمتا برای دوستداران موسیقی کلاسیک است. این مجموعه با اجراهای پرشور و کیفیت صوتی بازسازیشده، میراثی جاودان از یکی از بزرگترین رهبران ارکستر تاریخ را به شما هدیه میدهد. Charles Munch - The Complete RCA Album Collection - Box Set 86CDs (2016) توضیحات اضافه شد (1404.07.08) پینوشت : دیدگاه بسیار ارزشمند جناب Kasra1385هم پیشنهاد می کنیم حتما در بخش دیدگاه مطالعه بفرمایید.
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
از نگاه هارمونی/
۳.برلیوز به تریادها بسنده نمی کند و آکوردهای هفتم و نهم مختلفی را در اثرش استفاده می کند و سعی می کند به تکامل دید دیاتونیسم در هارمونی کمک کند.
از نگاه آرتیکولاسیون/
۴.این اثر نمادی از موسیقی ارکسترال قرن ۱۹ و رمانتیک است و نحوه ی آرشه گذاری برای زهی ها و نفس بندی برای بادی ها و از همه و همه مهم تر گذاشتن نوانس های بجا و درست که تأثیر قطعه را دوچندان کند و ساخته ای احساسی بیافریند از ظرافت های این شاهکار هکتور برلیوز است.
امیدوارم که با این تحلیل و آنالیز شنوندگان ارتباط بیشتری با این شاهکار موسیقی کلاسیک برقرار کنند و در کنار دو اجرای گفته شده می توان ضبطهای برنشتاین با ارکستر فیلارمونیک نیویورک و کلودیو آبادو با ارکستر سمفونی شیکاگو را درنظر گرفت که آنها هم قابل تامل و دارای جنبه های مثبتی هستند.
در ارتباط با تفسیر دیگری از مونش به اختصار می خواهم صحبت کنم و آن هم برداشت او از کنسرتو برای ارگ فرانسیس پولنک می باشد.آهنگسازی که قصد نداشت اثری چنین باشکوه و تکنیکال بیافریند اما ایده ی عظیم او چنین اجازه ای نداد.طنز و شوخ طبعی های موسیقی پولنک مثال زدنی است و اثر او برای ساز ارگ که شاهکاری نمونه برای این ساز است.ارکستراسیون این اثر تاحدی خیره کننده است و این کنسرتو که فقط برای زهی ها و تیمپانی و ارگ می باشد دست آهنگساز را برای یک سازبندی عظیم بسته بود.با این حال حالت خشن و پرهیاهوی اثر که در قسمت دوم کنسرتو بس برجسته است یک بخاطر دینامیک گذاری و دو بخاطر استفاده از الگوهای ریتمیک پیچیده است.
دو اجرا از شاهکار پولنک واقعاً حق مطلب را به خوبی ادا کرده اند.یکی تفسیر مونش و دیگری تفسیر دوتوآ.من خود به شخصه ضبط دوتوا را با آنکه از نظر تکنیک ضبط و ولوم دارای ضعف های است ترجیح می دهم و شور و هیجان و اضطراب قطعه را به خوبی نشان می دهد اما مونش از این اثر بنایی مستحکم و قوی می سازد که مثال زدنی است و با تکنیک ضبط جذابی که دارد شنونده سریعاً ارتباط گرفته و به دنیای ذهنی پولنک وارد خواهد شد.
ممنون از والا موزیک بابت فراهم نمودن این مجموعه ی ارزشمند و نفیس برای علاقه مندان.
چارلز مونش که ارادت خاصی به برلیوز و دیگر آهنگسازان کشور خود فرانسه دارد انتقال تفسیر و احساس خود به شنونده را ارجح تر به وفاداری به پارتیتور اثر می داند نه آنکه به پارتیتور وفاداری نشان ندهد اما شور و اشتیاقی در این ضبط او نهفته است که نمونه ای از هیجانی مثال زدنی است و شنونده عام طبیعتاً با این اجرا بیشتر ارتباط برقرار خواهد کرد و اجرای دیویس را رباتیک و خشک و بی روح خواهد خواند اما مقایسه ی این دو اجرا نتیجه ای اثربخش ارائه خواهد داد.
در ارتباط با آنالیز سمفونی فانتاستیک هکتور برلیوز:
برلیوز هنگامی شروع به ساختن این اثر کرد که آهنگساز جوان ایتالیایی که در نوشتن ملودی های شاداب و اپراهای هیجان انگیز تبحر خاصی دارد یعنی روسینی روی آخرین اپرای خود ویلیام تل کار می کرد.در انگلستان و آمریکا خبری از موسیقی ای جدید نیست که یادآور فضای رمانتیک و قرن نوزده باشد و روسیه هم در سرمای شدید زمستان به سر می برد.گویی فقط ایتالیا و آلمان عرصه ی ظهور نوابغ موسیقی هستند و جز این دو کشور بقیه مناطق اروپا هنوز به پختگی در موسیقی نرسیده اند که البته تسلط اتریش و آلمان بر بخش های زیادی از اروپا و خاموشی فرهنگ آن نواحی هم گویای این مسئله است.در فرانسه جوانی پرشوق و شور با نوشتن چنین اثری خیره کننده چه از لحاظ سازبندی و چه از لحاظ فرم و بسط و گسترش هارمونیک جای خود را در محافل موسیقی و فرهنگی و ادبی باز می کند.
این اثر از هر جهتی دارای اهمیت های فراوان است:
از نگاه ارکستراسیون یا سازبندی /
۱.برای نخستین بار در فرم سمفونی از سازهایی چون:کرآنگله (هورن انگلیسی) که سازی بادی چوبی است و طنین آن در ابتدای موومان سوم شنیده می شود به صورت سولو - توبا که سازی بادی برنجی است و طنین آن در موومان فرجامین جایی که dies irae بیان می شود به گوش می رسد - هارپ (چنگ) که سازی زهی زخمه ای است و در موومان دوم اثر که تجسمی از یک مراسم رقص والس است نوای آن بس گوشنواز و دل انگیز است و ناقوس کلیسا در موومان فرجامین یادآور مرگ و دنیای مردگان و رستاخیز استفاده شده است.
از نگاه فرم /
۲.قالب کلاسیک و استاندارد سمفونی چهار موومان است که اولین بار بتهوون با سمفونی شماره ی ۶ خود این قاعده را شکست و اثری در فرم سمفونی با پنج قسمت ایجاد کرد.این اثر هم دارای پنج موومان است البته با این تفاوت که ساخته ی بتهوون به فرم های کلاسیک و تثبیت شده وفادار و از آنها بهره می جوید اما در سمفونی فانتاستیک خبری از این ماجرا نیست.ما با یک ایده ی فیکس که تجسم معشوقه ی آهنگساز است روبرو هستیم که به روش های مختلفی در طول اثر تکرار می شود و هر بار معانی مختلفی را به خود می گیرد.این ایده ی فیکس با استفاده از روش های بسط و گسترش ساختاری نظام مند و تعریف شده به خود می گیرد.اشاره شود به موومان اول اثر که پس از مقدمه ای طویل و تراژیک ویولن ها ایده ی فیکس را بیان می کنند و شما نمی توانید بگویید فرم این موومان که رایج بود موومان اول سمفونی ها در فرم سونات باشد در سونات است چون بر اساس آن تعریف نشده یا مثلاً موومان دوم از فرم والس بهره می جوید که تا آن زمان نه توجه ای به آن شده بود علی الخصوص در موسیقی ارکسترال و نه در فرم سمفونی از آن استفاده شده بود.
معانی ایده ی فیکس در قسمت های مختلف اثر:
موومان اول - تجسمی از معشوقه ی آهنگساز
موومان دوم - تجسمی از حضور آهنگساز در مجلس رقص و دیدن معشوقش (وقتی که در اواسط این موومان ایده ی فیکس دوباره مطرح می شود گویی از نگاه برلیوز که به اطراف خود می نگرد معشوق را می بینیم.)
موومان سوم: تجسمی از معشوق در دشت و طبیعت (القای فضای طبیعت از طریق سولوی ابتدایی کرآنگله عملی شده است.)
موومان چهارم:تجسمی از به دار آویختن آهنگساز به اتهام اینکه معشوق خود را کشته است.(وقتی ایده ی فیکس دوباره به گوش می رسد گویی در لحظه ی آخر زندگی اش آهنگساز به آسمان نگاه می کند و تصویر معشوق خود را می بیند.)
موومان آخر:ایده ی فیکس تبدیل به یک تم مرموز و خنده دار شده که توسط کلارینت اجرا می شود و تجسمی از حضور آهنگساز در فضای جادویی و تخیلی است که دیوها و جادوگران در آن حضور دارند.
انتخاب درست سازها برای فضاسازی بی نظیر و بیان معانی مختلف از یک ایده ی ثابت همه از دیگر نکات ارزشمند این اثر فاخر است.
هنوز که هنوز است پس از سالها پیشرفت تکنیک ضبط و اجراهایی که از پارتیسیون سمفونی فانتاستیک برلیوز ارائه شده دو اجرا از همه خوشتر و مفیدتر می نماید.یکی اجرای سر کالین دیویس با ارکستر کنسرت گه بو آمستردام هلند و دیگری اجرای چارلز مونش با ارکستر سمفونی بوستون.این دو اجرا در تقابل همدیگر قرار می گیرند؛به این خاطر که همانطور که از سبک رهبری دیویس انتظار می رود شما با یک تفسیر به شدت وسواسانه و دقیق و وفادار به اثر مواجه اید که تمام بخش های اثر و تک به تک نتها با همه ی آن ظرافت ها و تکنیک ها توسط ارکستر با رهبری منحصربهفرد دیویس اجرا شده و علی الخصوص مسئله دینامیک ها.
همانطور که می دانید هر صدا دارای چهار خصیصه است:زیرایی/ کشش / شدت و رنگ صوتی.
منظور از زیرایی که به آن نواک هم می گویند و در انگلیسی به pitch معروف است کیفیتی است که شما دو صدای زیر و بم را از هم متمایز می کنید.کشش یا دیرند یا duration به ما می گوید که هر صدا به چه اندازه کشیده خواهد شد.شدت یا intensity یا volume کیفیتی است که دو صدای ضعیف و قوی را از هم متمایز می کند و رنگ صوتی که timbre هم گفته می شود وجه تمایز یک ساز با دیگر ساز و این صدا با آن صداست که به جنس صدای منتشرشده اشاره دارد.یک صدا حتماً باید دارای سه خصیصه ی کشش - شدت و رنگ صوتی باشد و می تواند زیرایی نداشته باشد مثل غالب صداهایی که از سازهای کوبه ای چه در ارکستر و چه در نقاط مختلف جهان منتشر می شود.در بحث آوانگاری موسیقی ما خصیصه ی شدت صدا را با علائمی که به عنوان دینامیک یا نوانس از آنها یاد می شود نشان می دهیم و در رابطه با اجراهای موسیقی کلاسیک باید گفت که دقت در اجرای تمامی دینامیک های اثر واقعاً کاری بس چالش برانگیز و سخت خواهد بود؛چه بسا در نقاطی با توجه به تمپو و نحوه ی ملودی پردازی و سازبندی اجرای دینامیک موردنظر شدنی نیست و باید تغییر داده شود.البته روش ضبط هم بی تأثیر نیست.مثلا در بیشتر ضبطهای برنشتاین با ارکستر فیلارمونیک نیویورک مسئله ی دقت در اجرای دینامیک ها واقعاً نادیده گرفته شده است که بخشی از این موضوع بخاطر شیوه ی ضبط است و البته حسن این ماجرا این است که با توجه به طبیعت موسیقی کلاسیک دیگر نیاز نیست در صحنه هایی که کل ارکستر یه اجرا می پردازند صدا را کم کنید یا وقتی که حجم صدایی ارکستر پایین است صدا را زیاد کنید.این نگاه به رویکرد ضبط و اجرا در تقابل با تفسیرهای اروپایی ادبیات موسیقی کلاسیک آن زمان قرار می گرفت.پس اجرای کالین دیویس از ساخته ی برلیوز بررسی شد اما تفسیر مونش از این اثر.
اجراهایی بسیار تمیز، زیبا، عالی و ارزشمند
یک رهبر بی نظیر و افسانه ای
سپاس و تشکر