
دیدگاهها و نظرات شما درباره این آلبوم
قطعات کوتاه (Encores);
هایفتز به خاطر اجراهای درخشان قطعات کوتاه، بهویژه تنظیمهای خودش، شهرت دارد.
باخ: شاکون از پارتیتا شماره 2، BWV 1004 (1970)
این اجرا به دلیل عمق و تکنیک بینظیرش یکی از بهترین اجراهای شاکون محسوب میشود. هایفتز تعادل بین ساختار و احساس را حفظ میکند. منتقدان آن را بیمانند توصیف میکنند با کنترل بینقص و بیان عمیق، اما برخی معتقدند سبک مدرن او با اجراهای سنتی متفاوت است.
گرشوین: سه پرلود و آهنگهای پورگی و بس (1965)
تنظیمهای هایفتز از آثار گرشوین پر از طنازی و انرژیاند. او روح جاز را با تکنیک کلاسیک ترکیب میکند. منتقدان این اجراها را به دلیل سرزندگیشان تحسین کردهاند. با سبک بازیگوش و جذاب، برخی معتقدند تنظیمها بیش از حد کلاسیک هستند.
کرایسلر: لا شاس و دیگر قطعات (1972)
این اجراها نمونهای از توانایی هایفتز در اجرای قطعات سبک و نمایشی است. کیفیت صدا در بازسازیها زیبا توصیف شده است. با تکنیک درخشان و جذاب اما برخی قطعات ممکن است بیش از حد نمایشی باشند.
ضبطهای کمیاب و منتشرنشده;
سوناتهای گریگ و برامس (1936، سری Heifetz Rediscovered)
این اجراها به دلیل کمالگرایی هایفتز منتشر نشدند، اما کیفیت تکنیکی و شدتشان همچنان قابلتوجه است. سونات گریگ پرشور و سونات برامس فصیح است. منتقدان آنها را از نظر تاریخی ارزشمند میدانند. با ارزش آرشیوی و تکنیک درخشان ولی برخی نتهای اشتباه در سونات برامس.
اولین ضبط (1911، در 10 سالگی)
ضبطهای Bee شوبرت و Humoresque دورژاک نشاندهنده استعداد شگفتانگیز هایفتز در کودکی است. ارزش تاریخی این ضبطها بسیار بالاست، اما کیفیت صدا به دلیل قدمت ضعیف و محدود است.
در مجموع شرکت سونی موزیک در این مجموعه کیفیت صدای بسیار خوبی ارائه میدهند، بهویژه در ضبطهای استریو (مانند کنسرتوهای بتهوون و برامس) کیفیت صدای بهتری دارند. اما ضبطهای مونو بهویژه پیش از 1950 کیفیت صدای ضعیف و پایینتری دارند.
تکنیک بینقص، دقت، سرعت، و وضوح هایفتز در تمام اجراها مشهود است. اجراهای او پرشور و هیجانانگیزند، بهویژه در کنسرتوهای رمانتیک. تنوع زیاد اجراها از کنسرتوهای بزرگ تا قطعات کوتاه، نمای کاملی از تواناییهای او ارائه میدهد و همچنین دارای ارزش تاریخی است. شاید از نقاط ضعف به این اشاره کرد که برخی معتقدند اجراهای هایفتز بیش از حد تکنیکی بوده و فاقد عمق احساسی (در مقایسه با میلشتاین یا پرلمن) هستند.
اجراهای این مجموعه نمایانگر اوج هنر ویولننوازی در قرن بیستم است. کنسرتوهای بزرگ با تکنیک بینقص و شدت بیان، موسیقی مجلسی با هماهنگی بینظیر، و قطعات کوتاه با طنازی و جذابیت اجرا شدهاند. اگرچه برخی اجراها ممکن است برای شنوندگان مدرن بیش از حد پرشور یا فاقد گرمای احساسی باشند، این مجموعه به دلیل تنوع، کیفیت بازسازی، و ارزش تاریخیاش یک گنجینه بینظیر است. برای طرفداران موسیقی کلاسیک، کلکسیونرها، و دانشجویان ویولن، این مجموعه ضروری و الهامبخش است.
موسیقی مجلسی;
هایفتز در موسیقی مجلسی نیز درخشش خاصی دارد، بهویژه در همکاری با نوازندگان برجستهای مانند گرگور پیاتیگورسکی (ویولنسل) و ویلیام پریمروز (ویولا).
دوئتها با پیاتیگورسکی (1960-1964):
بوکرینی (سونات در ر ماژور)، کدای (دوئت برای ویولن و ویولنسل)، هندل-هالوورسن (پاساکالیا)، و استراوینسکی (سوئیت ایتالین)
این اجراها به دلیل تعامل بینقص بین هایفتز و پیاتیگورسکی تحسین شدهاند. پاساکالیا بهویژه به دلیل شدت و هماهنگی دو نوازنده برجسته است. تعادل بین ویولن و ویولنسل، تکنیک بینقص. برخی اجراها ممکن است بیش از حد رسمی به نظر برسند.
تریوهای زهی (1960، با پریمروز و پیاتیگورسکی):
بتهوون (سرناد اپوس 8، تریوی زهی اپوس 9 شماره 2)، شوبرت (تریوی زهی D.581)
این اجراها نشاندهنده توانایی هایفتز در موسیقی مجلسی است. او با دقت و ظرافت در کنار همنوازانش میدرخشد. منتقدان این اجراها را به دلیل هماهنگی و وضوح ستایش کردهاند. تعادل و دقت در اجرای گروهی. برخی معتقدند اجراها کمی محافظهکارانهاند.
تریوها، کوارتتها و کوئینتتهای پیانو (1963-1968، با لئونارد پناریو و جیکوب لاتینر):
بتهوون (تریوی پیانو اپوس 1 شماره 1، اپوس 70 شماره 2)، برامس (تریوی پیانو اپوس 87)، دورژاک (تریوی پیانو اپوس 65، دومکی)، شوبرت (تریوی پیانو D.929)
این اجراها به دلیل انرژی و دقت تکنیکی برجستهاند. تریوی دومکی دورژاک بهویژه به دلیل شور و نشاطش تحسین شده است. منتقدان این اجراها را به دلیل همکاری بینقص با پیانیستها ستایش کردهاند. دینامیکهای قوی و هماهنگی با پیانو. برخی اجراها ممکن است فاقد عمق احساسی باشند.
سوناتهای ویولن و پیانو;
سوناتها بخش مهمی از این مجموعهاند و همکاری هایفتز با پیانیستهایی مانند بروکس اسمیت و لیلیان استوبر را به نمایش میگذارند.
بتهوون: سونات شماره 9 «کرویتزر» (1960، با بروکس اسمیت)
این اجرا به دلیل شدت و دراماتیک بودنش برجسته است. هایفتز با تکنیک بینقص و انرژی زیاد، این سونات را به یک اثر هیجانانگیز تبدیل میکند. منتقدان آن را یکی از بهترین اجراهای کرویتزر میدانند. قدرت و وضوح در موومانهای سریع. برخی معتقدند موومان آهسته میتوانست عاطفیتر باشد.
فرانک: سونات در لا (1972)
این یکی از آخرین ضبطهای هایفتز است و نشاندهنده بلوغ تفسیری اوست. اجرای او روان و پراحساس است. دارای ظرافت و عمق احساسی، کیفیت صدای ضبط به دلیل قدمت کمی پایین است.
سنسانس: سونات شماره 1، اپوس 75 (1967)
این اجرا به دلیل چابکی و رنگآمیزی صوتیاش برجسته است. هایفتز سبک فرانسوی این اثر را بهخوبی منتقل میکند. با سبک ویژه و طنازی در اجرا، منتقدان آن را یکی از بهترین اجراهای این سونات میدانند.
هایفتز با تکنیک بیمانند، خلوص صدا، و شدت بیانش استاندارد جدیدی برای ویولنیستها تعیین کرد. اجراهای او، بهویژه در کنسرتوهای برامس، چایکوفسکی و سیبلیوس، همچنان مرجع هستند. تنظیمهای او و معرفی آثار جدید (مانند کنسرتو کورنگولد) به غنای رپرتوار ویولن کمک کرد.
این مجموعه شامل کنسرتوهای ویولن، موسیقی مجلسی، سوناتها، قطعات کوتاه (encores)، ضبطهای کمیاب، و اجراهای زنده است.
کنسرتوهای ویولن;
هایفتز به دلیل اجراهای کنسرتوهایش بهعنوان استاندارد طلایی شناخته میشود. این مجموعه شامل اجراهای شاخص زیر است:
بتهوون: کنسرتو ویولن، اپوس 61 (1955، با چارلز مونش و ارکستر سمفونیک بوستون)
این اجرا به دلیل دقت تکنیکی، شدت بیان، و تعادل کامل بین سولو و ارکستر تحسین شده است. هایفتز رویکردی متمرکز و پرشور ارائه میدهد که برخی آن را بیش از حد تکنیکی میدانند، اما وضوح و کنترل او بینظیر است.
منتقدان این اجرا را مرجع میدانند، اما برخی معتقدند گرمای احساسی اویستراخ در این اثر عمیقتر است. کیفیت صدای بازسازیشده عالی است.کادنزای قدرتمند، دینامیکهای دقیق، و تعامل بینقص با ارکستر، برخی شنوندگان آن را کمی سرد و بیش از حد کنترلشده مییابند.
برامس: کنسرتو ویولن، اپوس 77 (1955، با فریتز راینر و ارکستر سمفونیک شیکاگو)
این اجرا نمونهای از تواناییهای هایفتز در ترکیب تکنیک و احساس است. او موومانهای آرام را با ظرافت و موومانهای سریع را با انرژی خیرهکننده اجرا میکند. همراهی راینر بسیار منسجم است.
منتقدان این اجرا را یکی از بهترینهای برامس میدانند. کیفیت صدا در نسخه بازسازیشده بسیار شفاف است.شدت در فینال، صدایی درخشان، و تعادل ارکستری، برخی معتقدند موومان آهسته میتوانست عاطفیتر باشد.
چایکوفسکی: کنسرتو ویولن، اپوس 35 (1957، با فریتز راینر و ارکستر سمفونیک شیکاگو)
این اجرا به دلیل سرعت، دقت، و انرژی بیوقفهاش مشهور است. فینال بهویژه هیجانانگیز است و همکاری با راینر به اوج میرسد.
منتقدان آن را یکی از بهترین اجراهای چایکوفسکی میدانند. برخی اشاره کردهاند که این اجرا آنها را به وجد میآورد. سرعت و چابکی بینظیر، کادنزای درخشان، برخی شنوندگان احساس میکنند شدت بیش از حد، ظرافتهای عاطفی را تحتالشعاع قرار میدهد.
سیبلیوس: کنسرتو ویولن (1959، با والتر هندل و ارکستر سمفونیک شیکاگو)
این اجرا بهعنوان یکی از بهترین اجراهای سیبلیوس شناخته میشود. هایفتز فضای سرد و دراماتیک این کنسرتو را با تکنیک بینقص و بیان عمیق منتقل میکند.
منتقدان آن را بیرقیب توصیف میکنند. کیفیت صدای بازسازیشده بسیار شفاف است. رنگآمیزی صوتی در موومان آهسته، و قدرت در فینال، برخی معتقدند رویکرد هایفتز بیش از حد مدرن است و حس اسکاندیناویایی اثر را کمرنگ میکند.
مندلسون: کنسرتو ویولن، اپوس 64 (1959، با چارلز مونش و ارکستر سمفونیک بوستون)
این اجرا به دلیل لطافت و چابکیاش ستایش شده است. هایفتز در موومانهای سریع درخشش خاصی دارد، اما برخی معتقدند گرمای احساسی میلشتاین در این اثر عمیقتر است.
منتقدان آن را دوستداشتنی اما نه عمیقترین اجرا میدانند. تکنیک روان و اجرای پرجنبوجوش. کمبود عمق احساسی در مقایسه با رقبا.
موتسارت: کنسرتوهای شماره 4 و 5 (1962-1963، با سرجنت و ارکستر سمفونی جدید لندن)
اجراهای موتسارت هایفتز به دلیل سبک مدرن و پرشورشان بحثبرانگیزند. او با تکنیک بینقص و انرژی زیاد اجرا میکند، اما برای طرفداران اجراهای قدیمی، این اجراها ممکن است بیش از حد سنگین باشند.
منتقدان آنها را درخشان اما غیرسنتی میدانند. برخی اشاره کردهاند که بازسازیها صدای ابریشمی به این اجراها بخشیده است.
کورنگولد: کنسرتو ویولن (1953)
این اجرا نمایانگر توانایی هایفتز در معرفی آثار جدید است. او این کنسرتو را با شور و درخشش اجرا میکند و آن را به اثری ماندگار تبدیل کرده است.
منتقدان آن را نمونهای از ترکیب تکنیک و بیان احساسی میدانند. معرفی یک اثر کمترشناختهشده با اجرای بینقص. کیفیت صدای مونو در مقایسه با ضبطهای استریو محدود است.